-
خاله زنکی
10 اسفند 1391 14:35
تو پست قبل که نوشتم تو بیمارستان چه رفتارهایی از بعضی مردان دیدم که واقعا ادمو از هرچی مرد بود بیزار میکرد؛ دو روز بعد رفتار زن همسایه منو شگفت زده کرد، یعنی فهمیدم هم مرد عجیب زیاده و هم زن عجیب؛ حالا براتون تعریف میکنم: حقیقتش اینه که من خیلی نسبت به همسایه ی جدیدمون حس خاله زنکی دارم و چون دلم نمیخواد تو دنیای...
-
دیروز من
7 اسفند 1391 09:41
-
نظر بدین:
3 اسفند 1391 21:36
دوستان عزیز وبلاگی، نظرتون چیه که امسال عکس سفره های هفت سینمون رو تو وبلاگمون بذاریم؟ . البته من که اصلا هنرنمایی بلد نیستم ولی خوبیش اینه حداقل از شما یه چیزی یاد بگیرم. بعد هم هر کدوم تونستیم خودمون سبزه بکاریم و عکس اونم بذاریم. دوستانی که وبلاگ ندارن میتونن عکسشون رو برای من ایمیل کنن من اینجا میذارم. به نظرم...
-
از همه جا+ پی نوشت
2 اسفند 1391 16:36
خیلی حوصله م سر رفته بود و نمیدونستم چیکار کنم؟ گفتم بیام اینجا کمی حرف بزنم منتظر غزل هستم که از مدرسه بیاد، تا برم یه سری به دوست عزیزم زری بزنم و بیام. این زری عزیز یه مدت هست که کمر درد شدید گرفته و دکتر بهش گفته فعلا بیست روز استراحت مطلق داشته باش تا اگه خوب نشدی بفرستمت ام آر آی. نمیدونم این زری چه مشکلی تو...
-
غرغرانه
29 بهمن 1391 15:57
مهتابی که الان داره برای شما مینویسه دوباره دچار سندرم ماهانه شده و دلش میخواد فریاد بزنه. راستش هی دلم میخواد از این گرونی حرف نزنم ولی مگه میذارن؟ دو روز پیش رفته بودم خرید، بعد که اومدم صندوق حساب کنم، فقط داشتم تو دلم میگفتم: ای تو روحتون با این گرونی.. این اوضاع پیش بره، کم کم باید میشیم مثل کره شمالی که سیب...
-
حمام عمومی+پی نوشت(دوستان حتما نظرشون رو در موردش بنویسند)
21 بهمن 1391 15:55
-
بغض+ پی نوشت+ خواهش
17 بهمن 1391 11:24
خدایا به من یه قدرتی بده که دیگه نرم بعضی وبلاگها رو بخونم... باورتون میشه از امروز صبح حالم خراب شد، دیروز یه دوستی ادرس یه وبلاگ بهم داد و رفتم خوندم، حالم خیلی خرابه. میگم خدایا چرا ما به هم رحم نمیکنیم؟ چرا میتونیم اینقدر ظالم باشیم؟ برای امام حسین (ع) عزاداری میکنیم و خودمون از صد تا شمر و یزید بدتر هستیم.. ظلم...
-
تجربیات من
15 بهمن 1391 20:03
کلی به مغزم فشار اوردم که چی بنویسم؟ واقعا چقدر منو خوشحال میکنید ، وقتی میبینم ازمن سراغم رو میگیرین و چند روز که ننویسم نگران میشین.. راستش دلم نمیخواد چیزی بنویسم که اگه خوندین ناراحت بشین. به قدر کافی تو وبلاگ قبلیم نوشته هام ناراحتتون میکرد. کلا از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم به گذشته فکر نکنم ، نوشتم و تموم شد...
-
برای ستاره
10 بهمن 1391 21:07
امروز خیلی بهم شوک وارد شد وقتی دیدم پروانه تو وبلاگش نوشته که مادر ستاره فوت شده.. هنوز هم باورم نمیشه!!!! ستاره عزیزم نمیدونم چی باید بگم و چی بنویسم؟ همینقدر میدونم که تو این دنیا مادرت برات خیلی عزیز بود و غم از دست دادنش خیلی خیلی برات سخته، فقط تنها چیزی که میتونم بگم اینه که آرزو میکنم خداوند بهت صبر و آرامش...
-
[ بدون عنوان ]
10 بهمن 1391 21:07
میلاد پیامبر رحمت و مهربانی بر شما مبارک........
-
رانندگی
6 بهمن 1391 16:58
دیشب داشتم پست ونوس عزیز رو میخوندم یاد امتحان رانندگی و بعد دوران طلایی رانندگی افتادم که خنده م گرفته بود از باهوش بودنم در رانندگی: راستش نمیدونم من چطوری رانندگی میکنم که هر کی کنارم میشینه هی یا ابوالفضل میگه و هی میگه: خدایا خودمو دست تو سپردم. راستش تا حالا نزدیک بوده هم خودم و هم چند نفر دیگه رو هم راهی اون...
-
شب ز........
2 بهمن 1391 16:02
-
در هم برهم
29 دی 1391 16:53
امروز وقتی اومدم تو وبلاگم و خواستم پست جدید بذارم دیدم برام یه کامنت اومده، طبق معمول خیلی خوشحال شدم، ولی : وقتی کامنت دوست عزیز رو خوندم به شدت دلم گرفت، اونم نه بابت کسی یا چیزی ، بلکه بخاطر این که من چیزی رو نوشتم که باعث آزار و رنجش شده، من اینجا و با کمال شرمندگی اعتراف میکنم که حق با دوست عزیزم بوده و من نباید...
-
همسایه ی جدید
26 دی 1391 15:36
از همه ی دوستان که حال و روزم رو میپرسن خیلی ممنونم. راستش باید بگم که خوب هستم و خدارو هزاران بار شکر. من معمولا نمیتونم روزانه نویسی داشته باشم و بیشتر ترجیح میدم خاطره نویسی کنم یا موضوعاتی که به ذهنم میرسه رو بگم. بهرحال امروز من ، چند دقیقه بود چشمام گرم شده بود و دلم میخواست یه نیم ساعتی بخوابم که با صدای همسایه...
-
یاد آوری برای خودم..
20 دی 1391 20:53
من گاهی احساسات متضادی دارم. بعضی وقتا بی دلیل دلم از همه چیز میگیره و حتی شاکی خدا میشم و ممکنه یکساعت بعد بدون دلیل ، از این همه ناسپاسی شرمنده بشم.. گاهی وقتا که تو زندگی بعضی ها نگاه میکنم میبینم چقدر نعمات زیادی خدا بهم داده که اصلا نمیبینم و هیچ وقت هم به ذهنم خطور نمیکنه که اگه یه روزی اونا نباشه چی میشه.؟ یا...
-
کاش میشد....
17 دی 1391 17:21
کاش میشد بعضی وقتا یه در باشه که بری زنگشو بزنی و خدا در رو برات باز کنه و تو بری مهمونش بشی و هی حرف بزنی و حرف بزنی و خدا گوش کنه و سوال بپرسی و جواب سوالاتو بده.. کاش میشد ، هر وقت دلت گرفت ، موبایلتو برداری و مسیج بدی و اونور خط خدا جواب بده.. کاش میشد بعضی وقتا به آسمون که نگاه میکردی فرشته های در حال پرواز رو...
-
و اما خاطره من....
11 دی 1391 08:12
-
یک سوال اساسی؟؟؟؟؟
8 دی 1391 13:52
-
درهم نوشت از بچگی
5 دی 1391 18:50
از وقتی خاطرات شیرین تعریف میکنم بعد که شما کامنت میذارین من خودم کلی میخندم، خودم کلی انرژی میگیرم و کلی خاطرات دیگه هم یادم میاد. مثلا از بالو نوشتم بعد یاد فرفره و خاله بازی و چیزای این جوری افتادم. دیروز کلی گشتم که از بچگیم یه عکس پیدا کنم براتون بذارم و شما تشخیص بدین من کدوم یکی از بچه ها هستم(تقلب از روی دست...
-
بالو
3 دی 1391 20:24
با این که کمی بی حوصله بودم ولی گفتم یه پست بذارم کمی حرف بزنم شاید حوصله م اومد سر جاش. شب یلدا که رفته بودم خونه ی مامانم و بعد مدتها ما سه تا خواهر دور هم جمع بودیم و برادر کوچیکم مهدی هم با خانومش بود. خلاصه خواهرم مهناز داشت تعریف میکرد که از دست دخترش خسته شده چون دائما یا داره مسیج میده و یا با گوشی بازی میکنه...
-
شب یلدا
29 آذر 1391 07:26
محفل آریایی تان طلایی ، دلهایتان دریایی شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی...... خب شب یلدا در راه است و چون پنج شنبه خیلی از عزیزان نیستن، تصمیم گرفتم زودتر تبریک بگم، امسال شب یلدا، مصادف شده با شب جمعه و به نظر من شیرینی بیشتری داره، چون فرداش روز تعطیله و میتونی تا خود صبح بیدار باشی. البته امسال...
-
اندر تعطیلات
15 آذر 1391 11:54
عجب روزهای کسالت باریه این تعطیلات این جوری و اگه سرما هم خورده باشی که دیگه مزید بر علت میشه، و از صبح که بلند میشی عین یه مرغ سر کنده ندونی باید چیکار کنی؟ باید چشماتو ببندی و دوباره بگیری بخوابی، یا بلند بشی و همون زندگی کسالت بار دیروزی رو ادامه بدی.. بچه که بودیم مدارس برای بارش برف تعطیل میشد و حالا برای آلودگی...
-
فقط برای این که گل لبخند روی لباتون بیاد:
13 آذر 1391 12:40
-
درد عشق
26 آبان 1391 17:18
ا ین پست رو به دلیل احساسی که جدیدا پیدا کردم مینویسم ، تو لینکای وبلاگم وقتی به بعضی دوستانم سر میزنم میبینم که بزرگترین درد زندگیشون درد عشق هست. همه ی ما کم و بیش ، این درد رو تو زندگی تجربه کردیم. یعنی فکر میکنم هر ادمی حتما حداقل یکبار تو زندگی عاشق میشه، و اتفاقا من بر خلاف این که خیلی ها میگن عشق فقط یکبار تو...
-
شانس
24 آبان 1391 16:04
-
پاگشا+ ادامه
20 آبان 1391 21:07
-
روح
15 آبان 1391 08:05
افلاطون گفته "روح" دایره است و من دایرههای روحم را کشف کردم! پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایرهها قرار دادم. در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود، نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها...
-
اندر رسومات اینجا+ جواب سوال
9 آبان 1391 16:03
ایران کشور بزرگیه و قومیت های و فرهنگهای مختلفی داره، و با این که الان عصر ارتباطات هست و ما رسوم جاهای دیگه رو خیلی راحت میتونیم ببینیم و متوجه بشیم ولی باز هم بعضی چیزا هست که ممکنه تو یه شهری جز فرهنگ در اومده باشه ولی برای شهرهای دیگه اصلا قابل هضم نباشه.. وقتی من گفتم که اصفهان زندگی میکنم، خب بعضی دوستان که دل...
-
انتظار
4 آبان 1391 21:08
-
یک صبح تابستانی در پارک
2 آبان 1391 09:03