-
به بهانه ماه عسل
26 تیر 1392 11:18
من برگشتم خب به دلایلی دوباره برگشتم، رفتنم از این خونه ، باعث نشد بتونم از اینجا دل بکنم، قبل از رفتن تو ذهنم برای خودم دلایلی داشتم ولی بعد دیدم که بهتره به جای رفتن، یا کنده شدن از اینجا تو ذهنم خودمو تغییر بدم.. بهر حال دوباره اومدم هوا که همچنان به شدت گرمه و مجبوری روزا همیشه تو خونه بشینی و یا اگه از خونه رفتی...
-
پست آخر
15 تیر 1392 18:21
باید چطوری شروع کنم ؟ امروز تصمیم گرفتم که از این جا برم و از همه ی شما خداحافظی کنم، راستش چند وقتی هست که مدام به این کار فکر میکنم.. ادمها تو هر دوره ای، شرایط خاص و افکار و احساسات خاصی رو تجربه میکنند، رشد میکنند، تجربه میکنند، گریه میکنند و لبخند میزنند.. ولی ممکنه تو همین تجربه های خاص به تضاد برسند که فکر کنند...
-
هفته ای که گذشت:
8 تیر 1392 10:35
-
مبارک باشه..
4 تیر 1392 16:04
دوست بسیار عزیزم ، حوا ( وبلاگ غروبهای همیشه ) که تو این دنیای مجازی باهاش اشنا شدم و تو دنیای واقعی هم موفق به دیدارش شدم ، چند روز پیش برای دومین بار مادر شده ... حواجان خیلی خوشحال شدم که خدا یه دختر کوچولو بهت داده ، چون کم کم که بزرگ میشه متوجه میشی داشتن دختر چه نعمت بزرگیه!!! گرچه پسر کوچولوی نازت هم خیلی خوشگل...
-
همه جای دنیا شبیه هم!
31 خرداد 1392 19:40
-
همیشه خوبی پیروز نیست!!!
27 خرداد 1392 08:41
-
مادر شوهر
23 خرداد 1392 09:39
-
اولین سوتی من
19 خرداد 1392 09:14
-
تعطیلات مفرح
18 خرداد 1392 08:46
-
درست یا غلط، فقط نظرمو نوشتم:
7 خرداد 1392 15:34
-
رابطه
4 خرداد 1392 10:10
-
میلاد نور
2 خرداد 1392 16:55
همه چیز و همه کس را دوست بدار، اما به هیچ کس و هیچ چیز دل مسپار.(امام علی علیه السلام) به یاد همه ی پدرانی که اکنون در سرزمینی خاموش و بی دیوار و بی انتها،منتظر هدیه ای از جانب شما هستند،آنها را به درود و صلواتی بر پیامبر و خاندان پاکش از طرف خودتان میهمان کنید که این کار فرشتگان است....
-
مردک پیر .......
25 اردیبهشت 1392 20:05
-
دعای خیر پدر و مادر
23 اردیبهشت 1392 16:20
-
بالای 18سال+ پی نوشت
19 اردیبهشت 1392 16:15
-
این چند روز
17 اردیبهشت 1392 12:18
-
فعلا نمینویسم؛
10 اردیبهشت 1392 12:07
سلام به همه ی عزیزانم، دوستانی که تو غمهای من شریک بودن و برای شادیهام شادی کردن.. راستش نمیخوام ناراحتتون کنم و یا اینجا از مشکلاتم بنویسم، چون فکر میکنم به قدر کافی تو وبلاگ قبلیم شما ها رو ناراحت کردم . بنابراین ممکنه یه مدت ننویسم، البته امیدوارم حالم زود خوب بشه و چند روز دیگه برگردم بیام اینجا ولی خب، اگر ننوشتم...
-
یه آزمون دیگه+ جوابی که خودم دادم+ پاسخ آزمون
7 اردیبهشت 1392 19:20
در پی پست قبل و سرگرمی تصمیم گرفتم یکی دو تا آزمون دیگه هم بذارم. البته اینا بیشتر حالت سرگرمی داره ولی من خودم گاها میبینم که تو بعضی چیزا واقعا جواب درست درمیاد. لطفا اینم جواب بدین و بازم تاکید میکنم تقلب نکنید . 1- یک شب در خواب، رویای زیبایی میبینید ... متوجه میشوید که میتوانید پرواز کنید. حس می کنید بدنتان از...
-
حوصله م سر رفته+ آزمون جالب+ جواب
5 اردیبهشت 1392 16:21
یکی دو روز بود حوصله م خیلی سر رفته، یعنی در واقع از لبریز گذشته بود و فوران کرده بود. چند بار اومدم اینجا یه چیزی بنویسم ولی حتی نوشتنم هم نمی یومد.حالا نه این که خیلی نویسنده ی خوبی هستم. .. خلاصه همینجوری که تو نت پلاس بودم. یه ازمون جالب روانشناسی دیدم .. گفتم برای شما هم بنویسم.. جوابای خیلی جالبی داره.. البته...
-
چند روز نوشت
1 اردیبهشت 1392 08:13
دلم میخواد حرف بزنم و درد ودل کنم ولی نمیدونم چی بگم؟ الان همینطور بی هدف اومدم اینجا نشستم و دستام داره کلمات رو تایپ میکنه. امروز صبح ساعت هفت پا شدم. با این که دیشب حدود ساعت دو خوابیدم. چون مهمون داشتم. ولی عادت ندارم صبح بخوابم. و عین یک عدد خروس صبح زود پا شدم مهمونم دیشب برام دو عدد ظرف سطل بزرگ ماست محلی...
-
رانندگی و ما بقی ماجرا
26 فروردین 1392 08:21
من تو دوره ای که فکر میکردم داشتن گواهینامه معادل اینه که میتونم کامیون سوار بشم و دیگه یه راننده ی حرفه ای هستم چهار بار تصادف کردم .(واقعا خدا رحم کرد ) که البته یه بارش خودم راننده نبودم و نیروی کمکی بودم ؛که چون نمیخوام خسته بشین همین رو براتون میگم و بعدی ها رو هم سر فرصت: این خاطراتی که میخوام براتون بگم رو جرات...
-
خدایا من عاشقم!!!!!
23 فروردین 1392 11:20
خدایا من عاشق طبیعت هستم ، مخصوصا تو این فصل بهار، یعنی به نظرم خدا تمام عشقش رو تو بهار نشون میده،.. باورتون نمیشه من وقتی یه درخت با برگهای سبز و تازه میبینم چه حسی پیدا میکنم، دلم میخواد خدا رو غرق بوسه کنم.. یکی از ارزوهام اینه که با یه گروه کوه گشت روزها توی طبیعت باشم.پیاده سفر کنم تو دامنه های زیبای زاگرس، دنا،...
-
فلسفه ی مرگ از نظر شخصی خودم
21 فروردین 1392 09:36
این پست رو میخواستم چند روز پیش بنویسم. وقتی که مهتاب سادات نوشت از مرگ بدش میاد و براش دردناکه که عزیزانشو از دست میده ، یا فلسفه شو متوجه نمیشه!!! چیزی که مینویسم فقط نظر خودمه. ممکنه برای بعضی ها قابل قبول نباشه و یا حتی غلط باشه ولی چیزیه که بهش اعتقاد دارم: خیلی ها به من میگن من ادم سردی هستم. نمیدونم ظاهرم اینو...
-
حرفم نمیاد+ پی نوشت
17 فروردین 1392 09:43
-
بالاخره سال نو شد:
5 فروردین 1392 19:03
-
ساقیا! آمدن عید مبارک بادت..
28 اسفند 1391 09:30
جشن نوروز، یادگار کهن و ماندگار مردمان این سرزمین، همراه با تولد دوباره طبیعت بر شما مبارک باد..
-
من این شکلی هستم:
27 اسفند 1391 08:01
-
من چه شکلی هستم؟+ نوع پوشش
23 اسفند 1391 17:21
-
این قافله ی عمر عجب میگذرد دریاب دمی که با طرب میگذرد.
21 اسفند 1391 17:47
خب بالاخره تموم شد؛ برنامه جابجایی غول آسا و خونه تکونی. البته هنوز کلی برنامه های جانبی مونده ولی خب اونم تموم میشه: امروز دیدم کمی فرصت دارم، گفتم اول از همه کاری رو که چند ماه پیش میخواستم انجام بدم، تمومش کنم و اون ساختن لینکدونی گودری بود. هر وقت میخواستم به دوستام سر بزنم؛ باید هی میدیدم که آپ کرده ولی این جوری...
-
جابجایی غول آسا
14 اسفند 1391 08:06
برنامه جابجایی های غول اسا رو که حتما دیدین ؟ خب من امسال به این نتیجه رسیدم که خونه تکونی من هر سال در واقع یه پروژه عظیم جابجایی غول اسا هست. اخه فکر کنین بنده تو یه خونه ی تقریبا 80 متری با کلی ات و اشغال و خرت و پرت و دست تنها میخوام خونه تکونی کنم. هر سال چیزی که نمیخرم هیچی ، یه چیزی هم کم میکنم ولی واقعا جا...