برای عزیزانی که تو این لحظه، تمام قلبشون پر از اندوهه

چند تا پست نوشتم ولی  نمیدونم چرا هنوز هیچ کدومشون رو اینجا نذاشتم،تازگی ها انگار وسواس پیدا کردم.

این روزا سرم خیلی شلوغه، چون هم یه سری تعمیرات برای خونه هست که یه روز بنا میاد و یه روز نقاش و هنوزم خیلی از کارا مونده که باید بجنبم تا تمومشون کنم.

ولی امشب دلم میخواد یه چیزی بنویسم...

  ادامه مطلب ...

زندگی مرغی

بچه که بودم کنار خونه مون یه زمینی بود که چار تا  دیوار با یه در داشت و ما اونجا مرغ و خروس نگهداری میکردیم و یادمه که من از مرغا متنفر بودم. بعد یادمه که این مرغا ظهر که من از مدرسه بر میگشتم تو خیابون ولو بودن و فقط چلغوز میکردن، و هی قد قد میکردن.chicken

 

ادامه مطلب ...

تولد یک فرشته

امسال سه تا از دوستان وبلاگی من لذت مادر شدن رو تجربه کردند..و هر سه تا هم خدا بهشون دخترای ناز و گل هدیه کرد... اول دوست عزیزم حوا که یه پسر نازنین داشت و خداوند هدیه شو براش کامل کرد و یه دختر ناز بهش هدیه داد..بعد دوست عزیزم غریبه که اونم حدود دو ماه پیش خدا اولین فرزندش رو بهش داد و مادر یه فرشته ی نازنین شد.

 و حالا هم دوست عزیزم گلابتون بانو، که چند روز پیش برای دومین بار مادر شد، و لذت داشتن یه دختر ناز رو تجربه کرد... همین جا به گلی عزیزم تبریک میگم و براش ارزو میکنم که خداوند بهترینها رو برای همیشه ی زندگیش براش رقم بزنه ، و از خداوند برای همه ی اونایی که ارزوی مادر شدن دارند ؛ فرزندانی سالم و خوب ارزو میکنم..


خدایا متشکرم بابت این که همیشه هستی و حضور داری. این که تو خدای منی.

خدایا بی نهایت برای معجزاتی که هر روز تو زندگی خودم و دیگران شاهدش هستم ممنونم.. معجزاتی که همیشه به زیباترین شکل برای بنده هات ، کادو میفرستی..

چی دوس دارین؟

الان یک عدد مهتاب مجسمه براتون داره مینویسه.چون عین یه مجسمه نشستم و دارم تایپ میکنم.Computer

 

ادامه مطلب ...

بارانی باید ببارد، تا که رنگین کمانی برآید.

هفته ی گذشته حالم به شدت خراب بود. همه چیزو سیاه میدیدم  و فقط دلم میخواست یه جا بشینم و دستمال توالت مصرف کنم( چون دستمال کاغذی کفاف اشکامو نمیداد ) و یا دلم میخواست به زمین و زمان غر بزنم.. و دم به دم هم پاچه ی موجودات بیگناهی مثل بچه هامو میگرفتم و اگه میتونستم یه فصل سیر هم کتکشون میزدم ولی خب شکر خدا، این حال خراب من در طول سال چند بار پیش میاد..

 

ادامه مطلب ...

و حالا پول

یادتونه براتون نوشتم دلم برف میخواد، خب بعد چندین سال اینجا برفی بارید که روی زمین کاملا نشست ؛ چون برف قبلی فقط تو اسمون قابل دیدن بود..

 

ادامه مطلب ...

یک خاطره+بعدا نوشت

دیروز جمعه بود  و منم همراه با خانواده رفته بودم ولایت..(به قول مهصاد)
 
ادامه مطلب ...

عنوان خاصی ندارم، چون چیز خاصی هم نیست!

آسمان اغوش سخاوتمندش رو گشود و اولین برف زمستانی  صبح امروز اینجا  بارید.. بغلالان هم هوا سرد و ابری و بسیار قشنگه، ادم دلش میخواد بره تو این سرما بیرون و هوای یخ به صورتش بخوره و دماغش  بی حس بشه و بعد بیاد خونه و کنار بخاری بشینه و از گرمای خونه لذت ببره..

من که عاشق این هوا هستم..واقعا که بارش برف شادی فراوانی با خودش میاره.قلب

 

ادامه مطلب ...