هفته ی گذشته حالم به شدت خراب بود. همه چیزو سیاه میدیدم و فقط دلم میخواست یه جا بشینم و دستمال توالت مصرف کنم( چون دستمال کاغذی کفاف اشکامو نمیداد ) و یا دلم میخواست به زمین و زمان غر بزنم
.. و دم به دم هم پاچه ی موجودات بیگناهی مثل بچه هامو میگرفتم و اگه میتونستم یه فصل سیر هم کتکشون میزدم
ولی خب شکر خدا، این حال خراب من در طول سال چند بار پیش میاد..
گرچه سندرم ماهانه همیشه شکر خدا هست ولی خب فکر میکنم تو بعضی وقتا به اوج خودش میرسه و شاید تاثیر فصول سال هست .. چون تو وبگردیهام میبینم که خیلی ها تو این روزا حال و روز دلخواهشون رو ندارن و در واقع به نوعی دچار افسردگی هستن..
اگه نگاه کنیم میبینم که هر کدوم از ما، مشکلات خاص خودمون رو داریم و همیشه هم به مشکلاتمون بیشتر نگاه میکنیم تا چیزایی که داریم و اتفاقا خیلی هم برامون ارزشمند هستن ولی خب چون دائما در کنارمون یا با ما هستن کمتر بهشون فکر میکنم..
من وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم، چقدر عمرم سریع گذشته، اصلا باورم نمیشه دخترم داره میره دانشگاه در صورتی که هر کی میپرسه چند سالته؟ فورا ذهنم میره سمت 18 سال.. نمیدونم چرا من عاشق این سن هستم و همش فکر میکنم تو اون سن موندم..
سفر عمر ادما خیلی زود میگذره و ما چون همیشه درگیر مسائلی تو زندگیمون هستیم خیلی وقتا خودمون عجله داریم که زودتر هم بگذره مثلا حقوق بگیر هستیم و همش میگیم کاش اخر ماه بیاد تا پول بیاد دستمون!! یا کاش ازدواج کنیم یا بچه مون بزرگ بشه.. یعنی خودمون دلمون میخواد این عمری که داریم زود بگذره!! و اگه به زندگی پدر و مارامون نگاه کنیم، میبینم که اونا در حسرت همون روزگار گذشته ای هستن که چشم میزدن زود بگذره..
مثلا خود من گاهی اونقدر دلم برای کودکی بچه هام تنگ میشه.. زمانی که میتونستم عین یه عروسک بغلشون کنم..
حالا هم باید قدر شون رو بدونم ، چون بعدا از من جدا میشن و من باز حسرت میخورم..
اگه الان ازدواج نکردین سعی کنید از تمام ساعاتی که تنها هستید رو لذت ببرید. چون ازدواج هر چقدر هم خوب باشه بعضی چیزا رو از دست میدین..
اگه الان دانشجو و یا شاغل و یا بیکارهستید، قدر بدونید و خلاصه هر زمانی تو زندگی چیزای واقعا ارزشمندی هست که ادم بتونه شاد زندگی کنه..
در واقع بهترین ساعات زندگیمون همین لحظه است. خانم دبی فورد تو یکی از کتاباش میگه: اگه شما خوشبختی تون رو منوط به بدست اوردن چیزی کنید، هیچ وقت تو زندگی احساس خوشبختی نخواهید کرد. چون همیشه دنبال چیزی هستید که فکر میکنید با اون خوشبختین..
اگه الان هوای زندگی شما بارانی و ابریه، اینو مطمئن باشید که باید بارانی ببارد تا رنگین کمانی برآید.
و دستان سخاوتمند خدا همیشه برای شما بازه تا، تا خواسته هاتون رو بهتون بده..
پی نوشت1: اسم پستم نام یه کتاب هست.
پی نوشت2: از امروز هر وقت پستی نوشتم، خدا رو بابت چیزایی که خیلی به نظر ساده و بدیهی میاد ولی اگه نباشه زندگیم سیاه و تاریک میشه شکر میکنم.. فقط میخوام بدونم چقدر نعمت دارم که بابتشون باید حمد و سپاس فراوان بجا بیارم. و میخوام روی جزییات دقیق بشم، فقط چون خیلی زیاده هر بار پنج تا مینویسم..
خدایا اول از همه هزاران بار ممنون و سپاسگزارم بابت این که تو هستی، بابت این که عاشقتم، بابت این که حضورت رو همه جا حس میکنم ، این که تو از همه به من نزدیک تری..
خدایا از تو بابت نعمت حیات و زندگیم متشکرم.. از این که منو از عدم بوجود اوردی. قبل از این که از تو بخوام.. به من نعمت حیات بخشیدی. از این که امروز، یه روز دیگه و یه زندگی دیگه به من هدیه کردی..
خدایا هزاران بار از تو متشکرم بابت این که میتونم نفس بکشم..از این که تو هر نفسی که میاد و میره تمام سلولهای بدنم اکسیژن میگیره ،بدون این که من در اون دخالتی داشته باشم..
خدایا از تو ممنون و سپاسگزارم بابت این که دیشب با سلامتی کامل خوابیدم و صبح با سلامتی کامل بیدار شدم. از این که سر پناه خوب دارم و خونه م گرم و راحته..
خدایا ممنونم از این که اینجا هست و من میتونم حرف بزنم و یاد بگیرم.. خدایا بابت دوستان خوبم،بی نهایت ممنون و سپاسگزارم..
منم موافقم باهات. تصور اشتباهی که همیشه تو ذهن همه مون هست اینه که حال الانمون به درد نمی خوره و باید به سمت آینده بریم تا شاد بشیم و این طوری وقتی به خودمون میایم می بینیم سال های زیادی رو سوزوندیم. خودم هم این درد رو دارم و خیلی به سال های بعد فکر می کنم و این که اون چیزهایی که می خوام اتفاق می افته یا نه و این که نکنه یه اتفاق هایی بیفته. اما الان دارم رو خودم کار می کنم و بهتر شدم. الان بعد از این همه سال زندگی فهمیدم اشتباه می کردم. مهتاب باورت نمی شه. هرچی فکر می کنم یادم نمیاد محدوده ی 20 تا 25 سالگیم چطوری گذشته. خیلی خیلی سریع می گذره. انگار هر یک سالش یک روز بوده.
خوشحالم که حالت بهتر شده. حرفات و این عکس هم خیلی انرژی مثبت می ده...
افسوس گذشته و نگرانی اینده همیشه باعث میشه که ارزش زمان حال رو از دست بدیم..
منم خیلی روی خودم کار میکنم، گرچه گاهی خیلی کم میارم ولی دائما تمرین میکنم که از زندگی حالم لذت ببرم..
عزیزم منم از هیجده سالگیم چیز خاصی یادم نیست، فقط یادمه که دخترم یک سالش بود و ما کوهی از مشکلات مالی داشتیم ولی نمیدونم چرا عاشق اون سن هستم؟
ممنون عزیزم
خوب میبینم که تو هم اوضاع بد بوده. شاید هم مال این زمستون و هوای آبری و آسمون خاکستری باشه.
من که هیچ حال و روز خوشی ندارم این روزها ولی به قول تو باید قدر همین روزهام رو بدونم. چون ممکنه چند سال دیگه حسرت همین ها رو بخورم.
اره حالم خیلی بد بود..
خداروشکر که گذشت.. داشتم دیونه میشدم..
مطمئن باش حسرت میخوریم.. ببین وقتی به میانسالی میرسیم حسرت توانایی جوانیمون رو میخوریم.. میدونی عمر که گذشت دیگه بر نمیگرده..
مهتاب عزیز کار خوبی می کنی که می خوای دونه دونه شکرگزاری کنی به ما هم که خواننده اتیم حس خوبی میده و یادمون میفته که ناشکری نکنیم.
مرسی عزیزم
کلا اگه روی جزییات چیزایی که داریم دقیق بشیم،به همون اندازه هم برای چیزای جزیی که نداریم زندگیمون رو خراب نمیکنیم.
لعنت به این هورمونها
اخه این هورمونها هم نباشه شبیه به موجودات عجیبی به نام مرد میشیم.
قربونت که ین قدر دلت جوونه و خودتو 18 ساله میبینی!
با حرفات موافقم. آدم باید سعی کنه در لحظه زندگی کنه.
مرسی عزیزم

..
ولی خب احتمالا عقلم هم در همون 18 سالگی گیر کرده
اره ، چون گذشته که تمام شده و رفته و از اینده هم هیچکس خبر نداره
منم اینجوری میشمگاهی اوقات
مال اینه که به خیلی از ارزوهام نرسبدم
همه گاهی وقتا اینجوری هستیم.
معمولا فکر کردن به آرزوهایی که بشه نرسیدیم حالت یاس و ناامیدی میاره..
این وبلاگا که آخرش هی شکر میکنن اینقدر دوس دارم باعث میشم خود خواننده هام به داشته هاشون فک کنن وشاکر خدا باشن خدایا شکرت
خوبی مهتابی؟
اره عزیزم، ذات ادمیزاد اینه که فراموشکار باشه...
منم خودم یادم میره. باید هی جلوی چشمم باشه یادم بیاد.
من که خیلی خوبم، تو خوبی؟ یه مدت بود نبودی عزیزم
مرسی مهتاب جون بابت پست قشنگت. راستش از یکی از جملاتت رو یه عکس استفاده کردم و واسه همکارم که یه مقداری حال و هواش بارونی بود پرینت گرفتم. تو وبم عکسشو میذارم
خواهش میکنم دوست عزیزم
پس منتظرم ببینمش
وای مهتاب ما اگه تو رو نداشتیم چی کار می کردیم! به نظرم خوب بود تو روانشناسی می خوندی می تونستی یه مشاور فوق العاده بشی.(البته الانم هستی) نوشته هات عالین.راستی می گی باید قدر لحظه ها زندگی مون رو بدونیم چون دیگه هیج برگشتی وجود نداره
وای چقدر منو خجالت میدیدن
ولی این که روانشناسی بخونم رو خیلی از اطرافیانم ویا دوستانم بهم گفتن.. این که بهم میاد این رشته رو بخونم یا معلم می بودم..
اوه اوه چه خبره
ماشالا واسه اینهمه تغییری که خودت و زندگیت کردین اسپند دود کن
خیلی خوشحالم واست عزیز دلم
ممنون عزیزم
میدونی اینهمه غرزدم اتفاق خوبی نیفتاد.. حالا روش زندگیمو عوض کردم تا هرچی میخوام رو بدست بیارم..
سلام مهتاب عزیز همیشه نوشته هات به جاهای قشنگی ختم می شه و ازشون می شه درسهای جالبی رو گرفت و چقدر ساده و زیبا می نویسی امیدوارم همیشه در شادی و سلامتی به سر ببری
سلام.
ممنون از لطفتون، در واقع همه ی ما گاهی به شدت دلمون میگیره و گاهی هم شاد و خوشحالیم ولی مهم اینه که راه درست رو پیدا کنیم و زندگی و فرصتهامون رو از دست ندیم..
منم برای شما شادی ارزو میکنم.
این هورمونها هم شدن بچه ملانصرالدین هر کی خرابکاری میکنه میندازه گردن اونا بابا مگه اون بیچاره ها چند روز فعالن
با حرفات موافقم هر لحظه تو عمرمون همون یه باره و دیگه برنمی گرده قدرش رو باید دونست
عزیزم همون چند ساعت هم کافیه که خرابکاری کنن...
من خودم که باید هر لحظه به خودم یاد اوری کنم که مثبت فکر کنم و قدر بدونم
حرف دل منو زدی عزیزم. منم هر از گاهی اینجوری میشم.(عادت به هر دوا کنی بی اثر میشود!)
اره چه مثل خوبی زدی
الان نظر خوشگل و شیک من کجاست ؟
عزیزم کدوم نظرت؟هر وقت کامنت بذاری من تایید میکنم..
لطفا بیا وبم به کمک نیاز دارم
پست «همسایه ها یاری کنید تا من ....» رو بخون
حتما عزیزم..
Mahtab man bargashtam.
belakhare. albate haminja boodam hamash. vali nemishod elame hozoor konam.
shokre khoda kardan khodesh yek nemate. inke chizayi darim ke babateshoon sepasgozar bashim eine khoshbakhtie.
عزیزم چقدر از برگشتنت و در واقع اعلام حضورت خوشحال شدم
اره واقعا همینطوره، من خیلی اوقات یادم میره تشکر کنم اگه یادم بمونه خودم خیلی حس خوبی میگیرم..
سلام
یادمه وقتى شانزده سالم بود لحظه شمارى میکردم که هفده ساله بشم، ودیگه دوست نداشتم از هفده سالگى عبور کنم و همچنان با افتخار ماندم .
سلام
همیشه دوران جوانی بهترین دوران زندگی هستن و برای همین ترجیح میدیم همیشه اونجور بمونیم..
ஜ سلام دوست گرامی و عزیز من ஜ
فردا روز تولدمه
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و
کادومو برام می فرسته
قشنگه؟!
همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن و این خودش روز و قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!
منتظر هستم حتما بیا خوشحال میشوم
آرش
تولدتون مبارک باشه..
چرا نمی نویسی مهتاب کجایی ؟
عزیزم یه مدت هست مشغول دندونپزشکی و این چیزا هستم.. حالا وقت کنم امروز وفردا حتما مینویسم.. مرسی که همیشه سراغ میگیری..
عزیز دلم ...روزات همه افتابی و رنگین کمانی ...
یه فرهنگه لذت بردن از زندگی و روزایی که وقتی بی دغدغه میان و میرن و ما قدرشون رو نمی دونیم ... روز به روز بهتر باشی نازنین
ممنون دوست عزیزم
همچنین برای تو
سلام مهتاب گلی خوبی؟اوضاعت روبراهه؟؟ :-* :-*
سلام عزیزم
چند وقت بود نبودی ، درگیر امتحاناتت بودی؟
dandoonpezeshki chera? che kar mikoni?
عزیزم چند تا دندون خراب داشتم که پر کردم و حالا دو هفته ای هست که درگیر روکش و قالب گیری هستم..
مهتاب جون من متوجه نشده بودم رفتم دوباره خوندمش مردم از خنده .... درستش کردم عزیز دل من
خودم هم خنده م گرفته بود
مرسی دوست عزیزم
عزیز دلم همه ی ما گاهی دچار این به هم ریختگی روان می شیم .. خدا رو شکر که انقدر تو زندگیمون خوشبختیم که با یادآوری چند تا از اونا حالمون خوب میشه و غصه ها یادمون میره .
خدا نگهشون داره
اره همینطوره، گاهی ادم همه چیزو تاریک میبینه.
خدارو هزاران بار شکر
ممنون عزیزم
وای مهتاب بدترین ترمتحصیلیم بود،۴تا استادمردم آزارگیرم اومد ،دراین حد که از ۲۰آذر تا حالا ۸ کیلو لاغر شدم :-( داغونم ،امامعدلم ۱۷ و خورده ای شد :-D :-* دوست دارم ،دلم تنگ شده بود واست،میخوندمت اما حال و حوصله کامنت گذاشتن نداشتم،خیلی تنبل شدم
خب عزیزم اگه میخواستی 8 کیلو همینطوری لاغر بشی فکر کن چقدر باید رژیم میگرفتی ولی اینجوری برات راحت تموم شد، یکی از این استاد هم گیر من بیاد خوبه
منم همش فکرت بودم ولی میدونستم درگیر درس هستی..
قربون دل مهربونت برم :-* وای نه،خدا نصیب دشمنم هم نکنه،وقتی نمره هامو میگرفتم نمیدونستم بزنمشون یا ماچشون کنم :-D
خب هم میزدی هم ماچ میکردی...
حالا خداروشکر که خوب شد وتمام شده..
مهتاب جونم بلاخره دست شد
یه شیرینی بده بعد این همه وقت..
دررررررست
هوراااااااااااااااااا
آره واقعن،فقط دلم میسوزه که بیخود اونهمه استرس داشتم
خب برای مراحل بعدی یاد بگیر استرس چیزی رو حل نمیکنه..