حتما شما ها هم مثل من تا حالا خیلی به این مساله برخورد کردین که ما ایرانی ها خیلی دم از فرهنگ میزنیم. این که دو هزار و پانصد سال تمدن داریم و ما این چنین هستیم و انچنان..
ادامه مطلب ...
این جمله کلیشه ای رو شنیدین که دستم به نوشتن نمیره، خب من الان همون رو میگم.
نوشتن با این لپ تاپ اصلا برام شیرین نیست. اخه فکرکنید من ده سال با یه سیستم قدیمی زندگی کردم در طول هفته ساعتها با هم بودیم ومن هی با این انگشتام روی سر صورت این بیچاره میزدم و هیچیش هم نمیشد و هر وقت میدیدم داره مریض احوال میشه فوری دست بکار میشدم و کلا میزدم میکشتمش و دوباره زنده ش میکردم.. یعنی ویندورشو عوض میکردم ولی این ناز نازی که الان باهاش در خدمت شمام . لوس تر از این حرفاس و نه میشه مشت و مالش داد و نه بکشیش و زنده ش کنی..بعد هم برای نوشتن ده خط جمله دهن منو سرویس میکنه از بس قاطی مینویسه و من که همینجوریشم باید سه بار نوشته هامو ویرایش میکردم و بازم یه چند تایی غلط داشت. با این چه روز گاری دارم
ولی خب بی انصافی نکنم فقط هلاک این سرعتشم..
ادامه مطلب ...
در راستای این که بنده بسیار حوصله م سر رفته بود و تو ذهنم هزار تا فکر وول میخورد که یکیش هم به درد نمیخورد . تصمیم گرفتم بیام اینجا و کمی چرند و پرند بنویسم. شاید که کمی حالم خوش شود..
ادامه مطلب ...
بهار که میاد منم عین این پرنده ها میشم، اونا هی اواز میخونن منم دلم میخواد هی حرف بزنم.. بعد چون کسی دور و برم نیست میام اینجا هی مینویسم..
هر وقت مینویسم واقعا حس خوبی دارم..
خیلی وقتا هم مینوسم ولی تو همین قسمت چرکنویس وبلاگم میمونه؛ چون میبینم اگه بخوام هی حرف بزنم نصفش یا حرف زدن از دیگرانه یا این که غر زدنه؛ برای همین منصرف میشم..
ادامه مطلب ...