عصر جمعه

جمعه هایی که تنها هستم برام یه جوره خاصه، هم خیلی دوسشون دارم و هم یه جورایی میشم یه ادم متفکر، به زمین و زمان فکر میکنم، به آرزوهایی که داشتم ودارم و  به خیلی چیزای دیگه..

یکی از چیزایی که واقعا ازش لذت میبرم اینه که جمعه باشه و تنها باشم  و منم برم کنار رودخونه، اما به شرطی که رودخونه مرده رود نباشه ، نمیدونین چقدر غم انگیزه بری کنار رود خونه و یه راهروی خشک رو ببینید، و مردمی رو ببینید که دیگه روی سکوهایی که کنار مسیر اب هست ننشستن، و ترجیح میدن جایی دورتر رو انتخاب کنن تا چشمشون به این زمین خشک نیفته، برعکس وقتای محدودی که اب جریان داره و واقعا روزای جمعه جایی برای نشستن کنار اب پیدا نمیکنی.. 

ادامه مطلب رو اگه دوس داشتید ببینید؛

ادامه مطلب ...