دنیای وبلاگ نویسی

با این که روزای تابستون همچنان طولانی و گرمه ولی من گاهی وقت کم میارم. از یه طرف فقط صبحا انرژی دارم، چون بچه ها نیستن و میرن وکلاس و از اونطرف بعد از ظهرا تا میای ناهار بخوری و یه چرتی دو ساعته بزنی.(البته وقتی ساعت 1 شب بخوابی و از اونطرف 7 پابشی مجبوری چرت بزنی.) وبعدش بیدار بشی و ببینی که تو گوشیت چه خبره شب شده و باید به فکر شام باشی.

 

 از اونطرف هم مثل یکی از دوستانم فکر میکنم که وبلاگ نویسی هم داره نسلش منقرض میشه و بیشتر ما از جمله ی خودم سرمون تو گوشی هست و اینقدر که به شبکه های وایبر و لاین و این چیزا توجه میکنیم به چیز دیگه توجه نداریم دیگه وقتی برای نوشتن اینجا باقی نمیذاره.

و از یه دید دیگه میبینم اینجا خیلی سوت و کوره، خیلی از دوستانی که میشناختم یا خیلی خیلی کمرنگ شدن یا اصلا مدتهاست ازشون خبری ندارمناراحت (البته دوستان جدید هم این مدت خیلی پیدا کردقلبم)و خب این باعث میشه منم مثل خیلی ها گاهی فکر کنم اینجا رو تخته کنم و برم.خنثی چون بلد نیستم روزانه نویسی کنم و اگه بخوام حرفای متفرقه بزنم میبینم حرفام یه جورایی ربط پیدا میکنه با دیگران و خب  وقتی مینویسم ناخوداگاه قضاوت میکنم و همون بهتر که چیزی نگم. 

چون اگه دقت کنید میبینید که هیچ کس خوشش نمیاد مورد انتقاد و قضاوت قرار بگیره، حتی تو این دنیای مجازی هم که وقتی یه نفر یه وبلاگ میزنه و یه چیزای مینویسه،  با این که وقتی قسمت نظرات رو باز میذاره یعنی به طور ضمنی قبول میکنه که دیگران نظراتوشن رو بگن ؛ باز اگه ببینه که کسانی میان و نظری بر خلاف اون دارن یا اونو قضاوت میکنن و ازش انتقاد میکنن بعد یه مدت میاد رمزشو عوض میکنه و فقط به اوتایی رمز میده که ازش تعریف کنن. هیپنوتیزم

 تازه این مال دنیای مجازیه، دنیای واقعی که کلا هیچ کس خوشش نمیاد ازش انتقاد کنن..پس همون بهتر که ادم در مورد دیگران چیزی ننویسه و یا حرفی نزنهخنثی، چه لزومی داره ادم از دید خودش دیگران رو نگاه کنه!!!و بخواد هی در موردشون بنویسه. ولی خب من  هنوز اینجا رو دوس دارم و از این که گاهی اینجا یه چیزایی بنویسم لذت میبرم.

پروسه دندونپزشکی من بعد از یکسال و اندی تقریبا  به پایان رسیدلبخند و خب هنوز یه دندون مونده که پولش برسه برم ایمپلنت کنم و چیزایی که گذاشتم تو ردیف مواردی که باید انجامش بدم و منتظر پولش هستم. یکی بوتاکس هست و یکی هم لیزر بعضی جاهای بدن و لیپوماتیک برای شکم و این چیزا... که خب البته نمیدونم این دوتا یعنی لیزر و لیپوماتیک کی بشه؟(خدایا اگه میشه زودبرام برسه که خیلی خوشحال میشمبغل) الان که فکر میکنم میبینم هر چی سنم داره میره بالاتر ظاهرم بیشتر برای خودم اهمیت پیدا میکنه و دلم نمیخواد سنم بره بالا.. کاش یه چیزی  مثل سد بود جلوشو میگرفتم..ابله

الانم که اینجا نشستم بوی پیاز داغ تمام خونه مون رو گرفته، چونی یه هفت هشتا پیاز خیلی گنده داشتم که فقط به درد این میخوردن که سرخشون کنم و فیریز بشن . ناهار هم هی فکر کردم چی درست کنم به ذهنم رسید که جوجه کباب استخونی درست کنم، چون تو خونه ی ما وقتی مرغ خریداری میشه بر عکس بیشتر ذائقه ها سینه مرغ مصرف میشه و قسمت رونش میمونه و فقط یا باید جوجه استخونیش کنم یا این که بذارم برای رولت مرغ. چون من مرغ بسته بندی نمیخرم.مژه

 نمیدونم درست یا غلط چند سال پیش یه فروشنده مرغ بهم گفت وقتی مرغ میاد تو کشتارگاه، ممکنه موقع ذبح یه قسمتیش سیاه بشه و حالت خون مردگی پیدا کنه که خب اینا مرغ رو که نمیدازن دور و میان قسمتای سالمش بسته بندی میکنن و میدن دست مصرف کننده گرامی. واسه همین منم همیشه مرغ کامل خریداری میکنم. در پی توجه ویژه به سلامتی..نیشخند

خب حالا باید برم غذا رو اماده کنم و همچون یک زن کدبانو و مادر فداکار برم تو افتاب چهل درجه وایسم اینا رو ی منقل کباب کنم. بفرمایید ناهار..


نظرات 14 + ارسال نظر
lk 29 مرداد 1393 ساعت 11:48

نامه اسرار آمیزی به نام شانسسلام شاید فکر کنید گفته‌های آن کاملاً غیرعقلانی است ولی چیزی را که می‌بینید نمی‌توان انکار کرد!شاید نتیجه آن، فقط و فقط حاصل انرژی مثبت میلیونها آدمی باشه که انرژیشون رو بدرقه این نامه کرده‌اندنسخه اصلی در ونزوئلا نزد دختری دانشجو که بنام ماریا است و ارسال کننده اصلی آن استاین نامه تاکنون طبق اخبار رسمی مایکروسافت از 15 ماه گذشته تا کنون 49 بار در دنیا به 9 زبان چرخیدهشانس برای شما فرستاده شده.با ارسال آن شما خوش شانسی خواهید آورد.کپی‌ها را برای اشخاص بفرستید که فکر می‌کنید به شانس نیاز دارند.این نامه را نگه ندارید.این نامه باید ظرف مدت 96ساعت ازدست شما خارج شودشخصی دیگر به نام داریوش محمودی نیا در روز دوشنبه ساعت 9:50 این پیام را دریافت نمود و بلافاصه آن رابرای 20نفر فرستاد این گونه که او میگوید:پس از فرستادن پیام برای 20نفر 4روز بعد دقیقا همان ساعت با شرکت در همایشی برنده خودروی پراید شدم همان روز جمعه در قرعه کشی همراه اول برنده ی 100 ملیون تومن پول نقد شدمپس اعتقادتو به این پیام مثبت کن وشانستو امتحان کناز آنجا که این کپی باید در سراسر جهان بگردد شما باید 20 کپی تهیه نموده و برای دوستان بفرستید پس از چند روز شما یک سورپرایز دریافت خواهید نمود.این یک حقیقت است حتی اگر شخصی خرافاتی نباشیدپال سینگ کارمند اداری بانکی در نپال این ایمیل رادریافت کرد ولی فراموش کرد که این نامه را باید ظرف مدت 96 ساعت ارسال کند. او شغلش را از دست داد؛ کمی بعد نامه را پیدا کرد و 200 کپی ایمیل ارسال نمود و پس از چند روز شغل بهتری بدست آورد.چیزی از دست نمی دهید.انتخاب با شماست!کافیست ایمان داشته باشید!"متن نامه"به نام صاحب شانس"دوست من با نگاه به این نامه شما ابتدا به یاد خالق عشق باشید و این نامه را زمانی که دریافت می‌کنید به آنچه دوست دارید دست پیدا خواهید کرد. فکر کنید و کسی را که دوست دارید و میدانید گرفتار است با قلبتان برایش دعا کنید تا مشکلات او از طرف خداوند به واسطه شما حل گردد و بعد یک اتفاقی که انتظارش را می‌کشید و حتی تصورش را نمی‌کنید برایتان اتفاق خواهد افتاد. با دعا برای آن دوست، برکت بیشتر برای شما خواهد رسید! این یک راز است..راز بقاء انرژی..رازی که در فیزیک و متافیزیک به قانون بقاء انرژی شهرت یافته است

sadeh 29 مرداد 1393 ساعت 11:50 http://azari66.blogsky.com/

سلام گیرم مرغ با اسلام در امیخته شه
مرغه مرده دیگه
فرقش چی بعدشم حالا اگه رفتی خونه دیدی مرغه سیاست چی؟
خانم سیاست به خدا سیاست
هرچند من گوشت خوار نیستم اره علف خاریم

لیلین 29 مرداد 1393 ساعت 12:43 http://lilien.blogsky.com

خوب خوبه که بالاخره یه نفر یه پست گذاشت. البته عسل هم پست خوبی گذاشت دوست داشتم مرتب راجع به مو و اینا حرف زدیم.
من برای همین مساله اصلا نه وایبر دارم نه لاین و اینا چون میدونم که وقتم رو میگیره و من اصلا خوشم نمی یاد.
چه چیز خوبی گفتی راجع به مرغ من نمیدونستم من بعد مرغ درسته میخریم.

لیلین خیلی وقت گیره این شبکه های موبایل. گرچه من خیلی هم ادد لیستم پر نیست ولی همون سر زدن به ادد لیست یه جور اعتیاد دره.
مرغ درسته این خوبی رو داره که تو تمام اعضای بدنشو میبینی ودیگه خیالت حداقل از ظاهرش راحته.

رها 29 مرداد 1393 ساعت 22:45

اولا" سلام به شما خانم کدبانو و مادر فداکار
مهتاب شکل کلی زندگی من با تو متفاوته...من یادم نمیاد به غیر از روزهای تعطیل، آخرین بار کی بود که چرت بعدازظهر زدم راستش را بخواهی علاقه ای هم به این کار ندارم چون به نظرم آدم روز را از دست میده. ترجیح میدم شب زود بخوابم و صبح زود از خواب بیدار بشم تا از تمام روز لذت ببرم
دوما" نمیتونی یک وعده غذا درست کنی؟؟؟ اینکه هم نهار درست میکنی هم شام، خیلی وقتت را میگیره...البته تو خانه داری و همونطور که گفتم کلن مدل زندگیت با من فرق میکنه
سوما" قبول دارم که وبلاگ نویسی دیگه از رونق افتاده. اما تو حذف نکن وبلاگو...همین که این تنها راه ارتباطی بین ما و توست، خودش یک دنیا ارزش داره...ما که توی وایبرت نیستیم که آخه دخترم
چهارما" تا زمانیکه هرکسی فکر میکنه حرف خودش صددرصد درسته و برای یک جمله ساده مخالف، جبهه میگیره، منم ترجیح میدم انتقادی نکنم..به من چه اصلا"...والا
پنجما"" نوش جان...صرف شده قبلا"

سلام عزیزم
عزیزم کلا خواب بعد از ظهر مال غرب اسیست. ما و کشورهای عربی که خیلی زرنگ وفعالیم.. البته فکر کنم این از عربا به ما ارث رسیده.
عزیزم من از خدامه فقط یه وعده غذا بپزم ولی خب اعضای خانواده هر دو رو با هم میخوان. و غذای مونده اصلا نمیخورن. گرچه من بیشتر اوقات مخصوصا فصل تابستون شام سبک درست میکنم ولی پاییز و زمستون چون بچه ها درس میخونن و شبا بیدارن بای غذا بپزم.
در مورد وبلاگم هم که فعلا پابرجاست.. اتفاقا منم به هیمن راه ارتباطی فکر میکنم. گاهی ادم اینجا یه چیزایی مینویسه که اصلا به هیچ کس نمیتونه بگه..
منم به همون به من چه والا رسیدم..

Golbarg 30 مرداد 1393 ساعت 01:26

bia man behet yek chizi day bedam ke dige nari sare manghal vaysi.
yek baste biscuit e tord bekhar va khord kon. dar haddi ke mesle ard poodr nashe vali tikke haye kheili dorosht ham nadashte bashe. behesh felfel, poodre sir, sabzijate moattare khoshk shode va advie haye morede alaghat ro bezan. bechesh bebin namakesh kafi bashe.
yek zarf ham kare ab kon.
hala morghato biar, hame jasho kareye ab karde bemal, bad ham hesabi ba in poodri ke dorost kardihame jasho bepooshoon. bechin too sinie fer be too hararate bala, bezar too sinie vasate fer. yek 45 daghigheyi tool mikeshe. vasate kar yek bar ham ziro roo kon.
in kheili khoshmazze mishe. mesle morghe sokharie biroon. sibzamini sorkh karde o salad ham bezar kenaresh va vaghti mikhori yade manam bash.

گلبرگ جان واقعا ممنونم
این رسپی که گذاشتی رو من تا الان نشنیده بودم ودر اولین فرصت حتما امتحانش میکنم..
راستش من عاشق طعم ومزه های جدید ومتفاوتم. البته شاید چون شکمو هستم این همه هم از پخت غذا لذت میبرم وهم از خوردنش..
حالا باید این مزه ی جدید تو رو هم امتحان کنم..

مرمر 30 مرداد 1393 ساعت 11:24

اگه دوست نداری روزانه نویسی کنی واسه اینکه وبلاگم زیاد سوت و کور نباشه بیا مثلا یه موضوع انتخاب کن در موردش بچه ها باهم صحبت کنن نظر بدن

میدونی وقتی سوت وکور میشه ادم انگیزه ای برای نوشتن نداره. چون اینجا باید ارتباط دو طرفه باشه.اینم فکر خوبیه..

عسل 30 مرداد 1393 ساعت 13:51

همین که برای دل خودت بنویسی خوبه، به قول رها همین راه باریک ارتباطی حداقل بینمون بمونه...
من از وایبر اصلن خوشم نمیاد، هر گروهی هم که من رو اد می کنن خودم رو mute می کنم چون اصلن حال و حوصله اش رو ندارم.
مهتاب از جوجه کباب استخوانی نوشتی من یاد پرسش دیرینه ام افتادم. تو می دونی دلیل اینکه همیشه تو منوی غذا جوجه کباب استخوانی از جوجه کباب بدون استخوان گرونتره چیه؟ نباید برعکس باشه؟؟

خب تو این شبکه ها به نظرم لاین از همه بهتره
گرچه تنها گروهی که فعلا عضو هستم گروه خواهر برادرانه یعنی اعضای خانواده م.شب که میشه با هم حرف میزنیم ومیخندیم.
عزیزم شاید علتش این باشه که برای جوجه استخونی باید وقت بذاری وبتونی برشهای گوشت واستخون رو خوب در بیاری که هم گوشت جدا نشه وهم خوب بپزه. چون جوجه معمولی گوشت فیله س که خیلی راحت به سیخ کشیده میشه. البته من نظرم اینه. حالا نمیدونم شاید دلایل دیگه هم داشته باشه. البته من هیچ وقت بیرون جوجه استخونی سفارش نمیدم چون خوردنش سخته وگاهی باید از دستات کمک بگیری وجوجه رو گاز بزنی

مریم 31 مرداد 1393 ساعت 00:43

سلام مهتا جان
من هستم ها ولی نمی دونم چرا یه وقتا لال مونی می گیرم.
آخ منم اگه بعد از ظهر نخوابم می میرم واقعا

سلام عزیزم
عزیزم همه ی ما گاهی خاموشیم..

لوسیمی 31 مرداد 1393 ساعت 09:49

سلام مهتاب جان خوبی ؟
من از وقتی رفتیم مکان جدید و سیستمم زیرنظر همکارامه نمیتونم اصلا بیام نت. از طرفی چون تو خونه سیستم ندارم بازم نمیتونم بیام اینه که دوماهی هست سرنزدم.
اخبارم زیاده ولی دیگه حوصله تعریف کردن ندارم چون زمان زیادی ازشون گذشته.
تارا هم که وبشو بسته. مال منم خودبخود بسته میشه.
این روزا خیلی دلتنگ و دلگیرم. دلم داره تو این دنیای به این بزرگی میپوسه.

سلام. مرسی عزیزم.
اره عزیزم میبینم خیلی کم پیدا شدی. البته گاهی ادم همینجوری میشه . به دلایلی نمیتونه خیلی به ننت سر بزنه. منم بعضی وقتا چند روز میشه که اصلا نمیتونم بیام..

مهتاب 31 مرداد 1393 ساعت 13:12 http://raspinalady2.persianblog.ir/

نمیدونی من عاشق جوجه کبابم؟؟!!! حالا چشمای بچه ام چپ بشه کی جوابگوی باباشه؟؟؟!!!
آره! راست میگی از ماه رمضون همه کم پیدا شدن از جمله خودم!!! اما من وابسته وایبر و لاین و ... نشدم نمیدونم چرا حال پست گذاشتن ندارم؟؟!!! اما اینجا رو بیشتر از برنامه های اجتماعی موبایل دوست دارم دوستای اینجا بهترن
من قسمت رون مرغ رو میذارم برای سوپ الان که سوپ کم درست میکنم مرغ تابه ای درست میکنم باهاش چون من رون دوست ندارم همسری هم جدیدا کلا مرغ خورشتی نمیخوره. گوشتای رون رو جدا میکنم خرد میکنم با پیاز کم تفت داده شده و فلفل دلمه ای و دوقاشق روغن و ادویه و در تابه بسته میذارم روی حرارت مرغ با آب خودش میپزه بعد کمی سرخ میشه آخر سر کمی زعفرون آب کرده بهش میزنم خیلی خوشمزه میشه

عزیزم ما ایرانی ها اکثرا عاشق انواع کبابها هستیم..
من چون یه گروه خانوادگی داریم هی اونجا مشغولیم وسرمون گرم میشه..
منم باید یه بار کباب مرغ تابه ای رو امتحان کنم.

مامان نوشین 1 شهریور 1393 ساعت 00:36 http://nooshin81.blogfa.com

منم عین تو مهتاب جون ، همیشه وقت کم میارم !
خوش به حالت دندوناتو درست کردی . منم چندتا دندون ناسالم دارم اما از دندونپزشکی متنفرم هی امروز و فردا می کنم

عزیزم نذار دندونات به فنا بره بعد بخواهی درست کنی چون اونجوری خیلی وقت گیر میشه..

شیدا 1 شهریور 1393 ساعت 11:07

منم مدتیه درگیر دندون پزشکیم خدا بخواد فردا تموم میشه
در مورد تعمیرات اساسی هم فعلا حوصله شو ندارم بذار یه دفعه جمع بشه برم یه روز اتاق عمل تموم شه
گفتی جوجه کباب بذار منم مدل پختنم رو بگم اگر تو خامه و زعفرون و پودر لیمو فلفل چند ساعت بخوابونی خیلی خوب میشه

تعمیرات من الان خیلی ضروریه..
منم یه مدل بلد هستم ک میذارم تو سس مایونز وماست اونم خوب میشه ولی اخرش کباب کردنش میمونه..

تارا 2 شهریور 1393 ساعت 21:20

این کامنت رو می فرستم ببینم میاد یا نه. می ترسم زیاد بنویسم نیاد.

تارا 2 شهریور 1393 ساعت 21:26

خوب مثل این که اومد. برای دوستی تو بلاگ اسکای کامنت می ذاشتم و نمی رفت.
مهتابی امروز دفاع کردم! تمام تمام. خلاص شدم به معنای واقعی. جلسه خیلی خوب و عالی برگزار شد و نمره م هم 19/75 شد. الان بعد از چهار سال دارم یه نفس راحت می کشم. خیلی خوشحالم که به خوبی تموم شد.
برای کارهایی که رو دندونات انجام دادی خیلی خیلی خوشحالم. نمی دونی چقدر. اینو از ته دل می گم. چون می دونم چقدر برات مهم بود. راجع به لیزر و کارهای دیگه هم کار درستی می کنی. اما درباره ی بوتاکس شک دارم. من چیزهایی بدی شنیدم که اگر دوست داشتی برات می نویسم. اما به نظر من خیلی تحقیق کن. هم اونایی که راضی ان و هم اونایی که ناراضی ان. از هر دو گروه سوال کن. ضرر نمی کنی. خیلی باید احتیاط کنی. چین و چروک داشتن بهتر از بیمار شدنه. اگر خواستی برات می نویسم.
حرف زیاد دارم در مورد پستت، اما تو خواب و بیداری دارم تایپ می کنم. خیلی خسته م و باید یه کم دیگه بخوابم. وااااای چه حالی می ده درس نداشته باشی.

مبارکه خانم دکتر
خیلی خوشحال شدم. واقعا از ته دلم بهت تبریک میگم. بالاخره بعد چند سال استرس وزحمت نتیجه به این خوبی رضایت وخوشحالی عمیقی به ادم میده..
عزیزم من از خواهرام پرسیدم وچون هر دو انجام داده بودن ورضایت داشتن من دیروز رفتم انجام دادم. حالا بعدا تو یه پست مفصل مینویسم. این چند روزه سرم خیلی شلوغ بوده..
عزیزم هم خوب بخواب وهم یه سفری برو خستگیت در بره. تو که از اول مهر دوباره باید مشغول بشی.
بازم میگم من خیلی برات خوشحالم. برای دفاعت. یادمه چقدر استرس داشتی.. کاش میتونستم از اینجا بغلت کنم خانم دکتر

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.