امروز گفتم کمی از خودم بنویسم.. کمی هم حال و روحیه م عوض بشه.
گرچه نمیدونم جدیدا چرا نمیتونم خیلی برگردم و مثلا خاطرات یک ماه پیش رو بنویسم. مثلا یه ماه پیش یه روز که از دانشگاه بر میگشتم یه دختر و پسری از دانشجوها سوار اتوبوس بودن که سوژه خنده اطرافیانشون بودن.. هی تا یه هفته میخواستم بیام ازشون بنویسم ولی وقت نمی شد. الانم هر چی فکر میکنم میبینم چیزایی که تو ذهنم بوده و میخواستم بنویسم نصف بیشترش پریده. ولی در کل هنوز اون تصویرش تو ذهنم مونده وخلاصه قصه ی جالی بود ولی حیف که از دسستون در رفت. بگذریم..
یادتونه خیلی وقته پیش یه دوستی داشتم به اسم ریحان که ازش مینوشتم.. اگه یادتون نیس اینجا رو بخونید.. خدا وکیلی خیلی گشتم تا پستشو پیدا کردم.
گرچه باز صد رحمت به ریحان. چند وقت پیش من تو دانشگاه( حالا هی دانشگاه دانشگاه میکنم نگین این چقدر ندید بدید هست. خب چون من همش تو خونه بودم حالا که میرم دانشگاه ادمای مختلف میبینم دیگه) بهر حال چند وقت پیش یکی تو دانشگاه به تورم خورد که جزو نوابغ روگار بود برای خودش
. یعنی من نمیفهمم بعضیا چرا این جورین؟ یعنی فکر کنید یه دانشجوی ارشد، هنوز بلد نبود بره تو گوگل.. واقعا نوبر بود.
یا به قول خودش یک سال و اندی و شاید هم بیشتر گوشی داشت. هیچ از تنظیماتشو نمیدونست. .حالا ما کلاسمون به دلایلی لغو شد و رفتیم. تو یه سالن برای همایش. که ایشون خداوند توفیق داد کنار ما نشست. و چون سالن اینترنت داشت. و هنوز همایش شروع نشده بود من شروع کردم مباحث درس قبلی، رو تو گوگل جستجو کنم که این خانوم چون چیز عجیبی میدید شروع کرد سوال بپرسه... که چطوری از گوشی میری تو اینترنت و اصلا اینترنت چیه؟ و مرور گر یعنی چی؟ خدا یادم میفته بخدا میشه ازش سریال ساخت، شاید بفرستم برای اقای مجری بذاره سوژه کلاه قرمزی ... والا.
.بعد یه یه ساعت که بنده مخم تیریت شد؟ (درستش ،تیریت هست یا تیلیت؟ )
که به ایشون حالی کنم مرور گر چیست و چگونه وای فای گوشی رو راه اندازی کنه و این قصه ها..
هفته ی بعدش که دوباره تو دانشگاه زیارتش فرمودم. بهم میگه شما بودین ؟ گوشی منو اینترنتشو درست کردین.؟ میگم بله..
میگه :من همه چی یادم رفت و باز گوشیشیو داد دستم.. بعد من با کمال خونسردی بهش گفتم عزیزم. من الان وقت ندارم.. و میخوام برم ناهار نوش جان کنم. اونوقت میگه خب من باهات میام . میگم عزیز تو وقتی از این ساختمون بیای بیرون وای فای گوشیت دیگه کار نمیده و وای فای هم نباشه اصلا مرورگر باز نمیشه تا باهم بریم تو گوگل.. وای فای یه محدوده ای داره برای خودش. که دیدم همینجور ی صم بکم نگاه من میکنه و
هر چی اون هفته زبونم تو دهنم چرخونده بودم و از وای فای و اینترنت سیم کارت و خیلی چیزای دیگه براش سخنرانی کرده بودم. کلا از مغز مبارکش پاک شده . بی خیال شدم و گفتم بذار یه دفعه ی دیگه..
حالا اینا رو گفتم بگم ریحان عزیز چند وقت پیش بهم پیام داده بود که میخواد بیاد تو فیس بوک.. خب منم بهش گفتم عزیزم ایدی باید داشته باشی که اونم خیلی محکم و با اعتماد به نفس چسبیده به سقف گفت که روی گوشیش فیس بوک داره.. بنده خدا هنوز تفاوت اپلیکیشن یا برنامه با ایدی رو نمیدونه!!!!!
خلاصه در پی دروس متعدد بهش فهموندم اون یه برنامه است و هیچ ربطی به داشتن ایدی یا صفحه نداره.. خلاصه گفت خب چیکار کنم؟ که بهش گفتم اول برو یه ایمیل بساز و برگرد.. گرچه خودم یه ایمیل براش ساخته بودم ولی فکر کنم از بس نتونست استفاده کنه منهدم شد و به تاریخ پیوست.بعد یه مدتی بسی طولانی اومد گفت که ایمیل ساخته.. و میگفت فیس بوک میخواد..
که بهش گفتم خب حالا فیلتر شکن گوشیتو فعال کن که همونجا از پشت وایبر، میخواست منو خفه کنه که چرا بهش اموزش غلط دادم و گفتم که فقط ایمیل لازم هست..... خلاصه اینم قصه ی ریحان.. حالا دو سه روز غیبش زده که بره تو یه مغازه موبایلی و بهشون بگه براش فیلتر شکن نصب کن.. خدایا مددی ...
چه نابغه هایی دور و برت داری عزیزم خدا صبرت بده!:)
آمین..
ولی مایه ی نشاطن..
سلام مهتاب جون
یاد یه خاطره ای افتادم
4 سال پیش توی یه شرکت پتروشیمی کار میکردم که گرام هم همونجت مشغول بود . اون شرکت 4 تا کارخونه بزرگ توی قم داشت و صاحبان پولدار و پرمدعایی هم توی همون دفتر ما بود ند و مدیریت میکردند . مدیرعامل هم یه آقای 60 ساله بود . این بنده خدا میخواست کامپیوتر یاد بگیره و هزینه هم نکنه وقتی موس رو تکون میداد میگفت چرا همش از دستم فرار میکنه فکر کن چندین جلسه براش وقت گذاشتن و یاد نگرفت که موس رو چه جوری حرکت بده . سیستم ها همه شبکه بودن و سیستم اصلی ، توی میز ایشون تعبیه شده بود هراز چند گاهی پاش میخورد بهش و کل سیستم از کار میافتاد نمیدونست چی به چی هست و نمیذاشت که جاش عوض بشه .
یاد اون بنده خدا افتادم . این ریحانه حانوم هم عجب کاری دست شما داده باید میرفت کلاس تا بهش یاد میدادن .
به اون همکلاسیت هم خوب گفتی
سلام عزیزم
اره بعضیا نه میخوان هزینه کنن ونه به خودشون زحمت میدن یه کم تلاش کنن. نمیگن اون طرفی که داره اموزش میده خب دهنش آسفالت میشه..
از دست همکلاسی که دیگه باید فرار کنم..چون کلا تعطیله..
دایی اگه اینا نباشن به چی می خوای بخندی هان
حتما به خودم..
سلام خیلی بامزه و خنده دار بود باز خوبه تو صبر و حوصله داری :)
سلام
عزیزم مجبورم .مجبور
خداوند تورو گشایش بندگان در کارهای اینترنتی قرار داده چرا ناراحتی خوب؟
وای گاهی این آدما یه کارایی میکنن که آدم شاخ در میاره.
اره شاید.. حالا کاش من گشایشگر باشم اونم از نوع مجازی..
والا، میدونی من از چیزی بیشتر تعجب میکنم این که اینا چطوری درس خوندن؟
حتمن همیشه از دانشگاهت بنویس. خیلی هم عالیه و ما هم کلی حال می کنیم.
یه دوستی دارم دکترای کامپیوتر داره. میگه ایران که میرم افسرده میشم چون هر کی بهم میرسه میگه دکترای کامپیوتر داری؟ آقا دستت درد نکنه یه ویندوز می تونی واسه ما اینستال کنی؟
اخه نمیگین این مهتاب چقدر ندید بدیده..؟ وگرنه کلی چیزای خوب هم دارم بنویسم..
وای بیچاره دوستت..ادم نمیدونه بخنده یا گریه کنه..
یه بغل ارزوی خوب برات دوستم..
حالا من یه همکار دارم استاد اینترنت گردیه ولی باورت میشه نمیتونه سیمای پشت کیس رو ببنده
حالا باز همکارت لااقل به چیزی که علاقه داشته رفته یاد گرفته..
اخه تو این دوره زمونه کسی نتونه با کامپیوتر کار کنه انگار بیسواده..
سلام ، مهتاب جون من هم شاید بیشتر از دوسال که فیس بوکم نرفتم همش برام ایمیل میاد که کسانی میخوان باهم دوست شن و یا اینکه خیلی وقت نرفتم و پیامهایی دارم برم برای گوشیم فیلتر شکن نسب کنم بلکه اینهایی که پیشنها ددوستی دادن رو ازدست ندم . خدا چه دیدی شاید یک ادم حسابی توشون بودک خدا به تو هم صبر بده با این دوستای که داری
سلام دوست خوبم
خب ادم گاهی وقتا حوصله ش نمیشه که بره این چیزا رو چک کنه.. میدونی فیس بوک برای بعضیا از نون شب ه واجب تره..
حالا امتحان کن شاید یه ادم حسابی توشون پیدا شد..
نه بابا برای چی بگیم ندید بدید؟ خوب دانشگاه هم یک محیط اجتماعیه که کلی اتفاق توش میفته. بیا برامون تعریف کن خوب. اگر هم کسی بهت گفت ندید بدید، تحویل بده من خودم توجیهش می کنم
باشه حالا که اینهمه مشوق من هستین حتما مینویسم..اتفاقا الان تا یه ربع دیگه از خونه میرم بیرون که برم دانشگاه..
اون نابغه هم امروز کلاس داره
مهتاب من اگه بخوام از خاطرات کامپیوتریم بگم کتاب میشه چون کارم همش با مردمه
مورد داشتیم داشتم راهنماییش میکردم فلان سیمو به فلانجا وصل کنه غش کرده از ترس برای آب قند آوردن
بعضیا تنبلن توی یادگیری کامپیوتر بعضیا کلن میترسن ازش
خب بنویس کتابش کن اسمش هم بذار خاطرات جماعت اسکولین کامپیوتر
دنیای تکنولوژی خیلی بی رحمه مهتاب، قبول داری که اگه در اوج به روز بودن به مدت شش ماه همه چیز رو بذاری کنار، بعد این مدت هیچی از اتفاقات دور و برت نمی دونی؟ این یه جریانیه که باید به شدت دنبالش کنی وگرنه اگه جا بمونی دیگه موندی...
از خاطرات دانشگاهت هم کم کم بنویس، چه اشکالی داره مگه؟ همه مون از محیطی که بیشتر توش هستیم بیشتر اطلاعات به مغزمون وارد میشه...
چقدر دلم برای این پست های اسمایلی دارت تنگ شده بود، بعضی از این اسمایلی ها خیلی بامزه ان، تو هم خیلی قشنگ ازشون استفاده می کنی.
کاملا باهات موافقم. خانم داداشم مهندس کامپویتره وچون چند سال بخاطر بچه ش نرفت سر کار واز محیط دانشگاهم دور بود به قول خودش تمام دانش واطلاعاتش منسوخ شده س.. هر روز یه چیزی وارد این دنیا میشه وباید سریع یاد بگیری که عقب نباشی..
حالا سعی میکنم هر وقت که زمان بهم اجازه بده بنویسم.کما این که من این روزها خیلی پر انرژیم..
مرسی عزیزم
سلام ابجی من ازوبتون خیلی خوشم اومد بااجازتون لینکتون کردم شماهم لطف میکنین اگه به وب من سر بزنین واگه دوس داشتین لینکم کنین.
وب من رمز نداره ولی وب شمارمز داره لطف میکنین که درصورت لینک کردنم رمزتونم بهم بدین
سلام.باشه عزیز
منم یه همچین اسکول هایی گیرم افتادن..وای وای وای..کلا من اصلا تو برخورد با ادم بی استعداد صبور نیستم احساس کنم یه نفر خیلی شوته میگم نمیدونم بلد نیستم
مهصاد این اسکول رو خوب اومدی..
خدا وکیلی اسکول پیش اینا بعضی وقتا پادشاهه..
همیننابغه رو دیروز باز دیدم..کلا رفتار اجتماعیش هم زیر دیپلمه. چه برسه به تحصیلات دانشگاهی..
منم باید یه جوری این رو از سر خودم واکنم
میدونی مشکل کجاست؟؟ اینکه نسل ما توی دوره ای بزرگ شدیم که تکنولوژی شامل ماشین حساب بود و لاغیر!!! هرکی یه ماشین حساب داشت که فقط چهارعمل اصلی رو انجام میداد کلی به همه پز میداد بعد یه دفه تکنولوژی ترکوند و ما هیچی بلد نبودیم حالا بعضیامون رفتیم دنبالش و یاد گرفتیم اما بعضیا نه بعضیا هم به یاد گرفتن اینرسی داشتن و الان تازه میخوان یاد بگیرن منم یه دوستی دارم که الان داره بعد از مدتی دوباره درس میخونه تا مدرک کاردانی رو به کارشناسی ارتقا بده از اون آدماییه که به تکنولوژی و یادگرفتنش اینرسی داشت الان بیچاره شده و اگه شوهرش نبود نمیدونم میخواست چکار کنه
آدم باید همیشه با تکنولوژی پیش بره تا عقب نمونه
خدا صبرت بده عزیزم با این ریحان خانوم و اون همکلاسیت
اخه تکنولوژی هم یه جور سواده. حداقل الفباشو باید یاد بگیریم.. نه این که بر بر نگاه کنیم..
اینهمکلاسی نوبری هست برای خودش والا
خوبی عزیزم؟
خوبم عزیزم.جز این که خیلی مشغولم
مهتاب جون !
منم مثل دوستت ریحان ، زیاد از نت سر درنمیارم همیشه خواهرم به دادم میرسه و استارت هر کاریو برام میزنه ولی وقتی راه افتادم دیگه تخت گاز میرم !
عزیز دلم شکسته نفسی نکن. وقتی دختر زرنگی مثل نوشین داری معلومه خودت چقدر استادی..
والا اینایی که من میگم از پس یه سرچ ساده توگوگل بر نمیان..
منم معمولا وقتی کارر رو شروع کنم باید تا اخرش برم
کجایی ؟
نیستی
سلام. همین اطرافم..
مممممممممممممهههههههههههههههتااااااااااااااااااااااااااب
بنویس
چشمممممممممممم
امتحان کنم ببینم اصن میشه کامنت کذاشت ؟؟؟؟
همین دیگه !!
موضوع نباید بیات بشه!!!
کلا نیستی ها
چرا دنیای وبلاگ اینقدر سوت و کور شده
چیزی شبیه بلاگ چرخان گیر نیوردی؟
شوریده جان خدا میدونه چقدر دلم میخواد بیام اینجا مثل سابق وهی حرف بزنم ووبگردی کنم ولی وقت ندارم..
نه گوگل ریدر هست ونه وبلاگ چرخان
عزیزم تو کامنتای تایید نشده ی قدیمی میگشتم یه کامنت ازت دیدم کلی دلم هواتو کرد .. کجایی دختر؟؟
مرسی مهربانوجان از احوالپرسیت.. راستش کمی دورم شلوغه وفرصت نمیکنم به دوستانم سر بزنم...
مهتاب دلم تنگولیده برات خوبی عشقم؟ خانوم فوق لیسانس مامان خانوم دکتر همسر آقای دکتر همش تصویر اون صورت و چشمای روشن و مهربونت تو ذهنمه مهتاب دعام میکنی سر نمازات یا منو یادت میره؟ دعام کن مهتاب جونم با دل پاکت برام.
عزیزم باورت میشه که چند روز بهت تو ذهنم بودی؟ همش میگفتم هیچ خبری ازت نیس؟
مگه میشه یادم بره تو رو؟
عزیزم امیدوارم هر چی که ارزو داری خیلی قشنگ و با خیر و لذت بدستش بیاری...