اخر هفته و عروسی

صبح اول هفته تون بخیر وشادی

 

 خب من رفتم عروسی و برگشتم. صبح پنج شنبه ناهارمو سریع پختم و رفتم دوش گرفتم.چون قرار بود وقتی ناهار خوردیم برم ولایت که هم برم ارایشگاه وهم عروسی اونجا بود.

خلاصه وقتی اومدم لباس بپوشم دیگه دیدم خاله پری هم اومد..بهر حال ناهار خوردیم ومن رفتم  ارایشگاه ؛خیلی هم از مدل موهام راضی بودم.

بهر حال عروسی ساعت 7 شروع میشد که ما ساعت 9 رفتیم. اونم به دلایلی که باید خصوصی بنویسم.

وقتی رفتیم تو سالن، دیدم عروسی اصلا اون چیزی نبود که من فکرشو میکردم، بهر حال تا  ساعت 12 تو سالن بودیم و بعد هم عروسی تموم شد و ما به جای این که بریم عروس کشون، سر ماشین کج کردیم و پیش به سوی خانه؛ یعتی رضا از دنبال عروس رفتن، خوشش نمیاد که خب تو راه برگشت یه ماشین که کنار خیابون پارک شده بود یهو اومد وسط خیابون و کوبوند به ماشین ما و نتیجه این شد که درب عقب ماشین ما الان رفته تو؛

 حالا امیدوارم رضا نتیجه اخلاقی گرفته باشه که دیگه هر وقت عروسی تموم بشه بره دنبال ماشین عروس، نه این که پاشو بذاره روی گاز ماشین و بخواد بیاد خونه..

و اما در مورد خودم، این که من میخوام شروع کنم از بعضی چیزا بنویسم، یعنی اونقدر این مدت حرف جمع کردم که حالا نمیدونم از کجا شروع کنم؟ در مورد پستای بالای هیجده اگه چیزی به نظرم خنده دار اومد و ادامه دادم با همون رمزی که بهتون دادم ادامه میدم. 

واما در مورد خودم چون الان میخوام از اطرافیانم بنویسم مجبورم رمز رو عوض کنم؛( گرچه من اصلا از رمز عوض کردن خوشم نمیاد)  و این رمز رو فقط به دوستانی میدم که یه شناختی ازشون داشته باشم. چون فکر میکنم این دنیا همونقدر که بزرگه همونقدرم هم کوچیکه و خلاصه باید کمی احتیاط کنم تو نوشتن.

بعضی دوستان رمز رو میگیرن و حاجی حاجی مکه.. هیچ شناختی هم ازشون ندارم.

فردا صبح که باید برای خسارت ماشین برم راهنمایی رانندگی ، بعد هم بوتاکسی که انجام دادم ظاهرا قرینه کامل نیست و اگه روی صورتم کمی دقت کنم میبینم که ظاهرا یکی از ابروهام رفته بالاتر و باید برم ترمیم انجام بدم ولی هنوز تو شک هستم که نمیدونم ایا اگه دوباره تزریق کنم ابروم بیش از حد بالا نمیره؟(حالا بعدا رمز عوض کردم کلی عکس براتون میذارم)

بهر حال تا اخر این هفته حتما رمزمو براتون میفرستم و شروع میکنم به نوشتن، مخصوصا از یه نفری که تا الان ننوشتم ولی به نظرم اونقدر عجیب میاد که اگه ننویسم یه چیزی تو گلوم میمونه...


نظرات 18 + ارسال نظر
زی زی 15 شهریور 1393 ساعت 11:38 http://zizi1364.blogfa.com

همیشه به عروسی عزیزم.
بوتاکس درد نداشت؟
هر تصمیمی بگیری بنده استقبال می کنم

ممنونم
نه اصلا درد نداشت
ولی فکر میکنم ابروهام قرینه نیست..

زاهارا 15 شهریور 1393 ساعت 11:56

مواظب این عملیاتهای زیبایی باش امیدوارم خوب پیش بره

ممنونم
اره واقعا هر چیزی طبیعیش یه چیز دیگه است

هاچ زنبور عسل 15 شهریور 1393 ساعت 13:07


منم برا بار اول یه جایی جدید وناشناخته رفتم برا ابروهام گند زد بهش
ابروهام همینجوری تابه تا بود بدترشم کرد

عزیزم من ابروهامو بوتاکس کردم تا به تا شد

شیدا 15 شهریور 1393 ساعت 13:16

حداقل می گفتی موهات رو چه مدلی کردی

میخواستم بعدا عکسشو بذارم..
موهامو تو یه طرف صورتم اوردم وفر کردم..

سولی 15 شهریور 1393 ساعت 19:55 http://soliiii.blogfa.com

همیشه به شادی
برام دعا کن مهتاب جون

مرسی گلم..
امیدوارم به هر چی میخوای برسی

Golbarg 15 شهریور 1393 ساعت 20:45

age faghat khodet motevajeh mishi ke gharine nist dige dast karish nakon. kollan abroo hich vaght gharine nist. bayad ba medad dorostesh koni. manam abroo ham khodesh ke tabe ta hast, bad az botox bad tar ham mishe hamishe. ba medad gharinashoon mikonam. behesh var beri dige hey yek rooz bayad beri in yekio saf koni, dobare fardash beri oonyekio tarmim koni. veleshoon kon.
akhmet chetor shod?

گلبرگ جان مثلا خودم میفهمم و خانوم برادرم هم گفت قرینه نیست. ولی مثلا کسی دیگه بهم نگفته. یا از یکی دو نفر پرسیدم گفتن ابروهات خوبه..و مشکلی نداره..
حالا خودمم میترسم دست بزنم بدتر بشه. شاید عکسشو بذارم شما ببینید.
دیگه نمیتونم اخم کنم واز این نظر راضیم. حس میکنم صورتم باز شده

مهدیس 15 شهریور 1393 ساعت 22:17 http://meslemaah.persianblog.ir

مشتاقم زودتر رومزی ها رو بخونم
رمز که میدی بهم؟

همیشه نوشته های رمزی طرفدار بیشتری داره
اره عزیزم

رها 16 شهریور 1393 ساعت 03:51

مهتاب مهتاب هو هو (تشویقت میکنم مثلن)
آفرین که فر کردی من عاشق موی فرم
بعدم بنویس دیگه دلم برای اون دورهمی ها و حرف زدنا تنگ شده
بنویس دخترم

منم موی فر خیلی دوس دارم..
اره یادش بخیر اون دور همی ها.. چشم مامان جان

لیلین 16 شهریور 1393 ساعت 09:18 http://lilien.blogsky.com

ای بابا ماشین چرا اینطوری شد؟ عیبی نداره. به نظرم عکستو بزار ببینیم خودت اینطوری فکر میکنی راجع به ابروت یا زیادی حساس شدی.

نمیدونم والا؟
اره عکس ابروهامو میذارم. بذار رمزا رو بفرستم..

مهصاد 16 شهریور 1393 ساعت 16:24

مهتاب جان من ندیده میگم قرینه ست.تو زیادی حساس شدی.همه ابروهاشون یه ذره رو تا به تا هست...انگار عروسی زیاد خوش نگذشته! زودی تعریف کن دیگه

اره مهصاد جان، خودمم فکر میکنم دست نزنم بهتره
اصلا چیزی که من فکرشو میکردم نبود.

آرام 16 شهریور 1393 ساعت 17:24

عروسی مبارک باشه.
مهتاب پستهای بالای 18 خیلی باحالن .حتما ازشون بذار.

مبارک عروس وداماد باشه
باشه عزیزم

آفاق 16 شهریور 1393 ساعت 23:23 http:/http://b-arghavani.blogfa.com/

حالگیریه بعد از عروسی تصادف بشه

اره متاسفانه.. ولی امیدوارم درس عبرت بشه

شوریده 17 شهریور 1393 ساعت 09:10 http://shorideh07.blogfa.com

همیشه به عروسی خانوم خانوما
در مورد پستهای بالای هیجد بنویس تو این کسادی وبلاگ اگه این ها هم نباشن دیگه ........
من و یادت نره

اگه پست قشنگ گیرم اومد باشه دریغ نمیکنم

مریم 17 شهریور 1393 ساعت 16:44

مهتاب جان من اون وبلاگ مطبخ رو حذف کردم یه وقت رمزو به اون آدرس ندی از من نیست اگه زحمتت نیست به ایمیلم بفرست

اره عزیزم متوجه شده بودم. فکر کنم خودم هم از تو لینکام حذفش کردم..

[ بدون نام ] 17 شهریور 1393 ساعت 21:55

تو پست قبلی اون کامنت بلند بالام که نرسیده بود کلی دپرس شدم,ولی خوشحالم که تصمیمایی که گرفتی همش رای های منم بودن.
عروسیای اصفهان اینش بده که باید شام رو ایستاده بخوری,خیلی سخته با اینکه همیشه شیش جور غذا بیشتردارن اما من که بهم سخت گذشته.البته من دوتا عروسی اونجا رفتم اما چون این مدل ایستاده خوردن واسه همه عادی بودگفتم شاید همه سالنهاش همینجوری سرو میکنن

عزیزم اسمتم که نیست؟
تو اصفهان نه همه جا ولی بیشتر جاها شام رو سرو میکنن روی میز و باید وایسی و شام بخوری ومعمولا هم غذا سرد شده. چون اینا تا میان شام روی این میزهای طولانی بذارن طول میکشه..
ولی عروسی که ما رفتیم نشستیم وغذا خوردیم ولی اصلا غذا کیفیت نداشت. یعنی در کل هیچ چیز عروسیش خوب نبود...

حوا 18 شهریور 1393 ساعت 09:42

مهتا جون ا ن بالاییه منم خوووو اسممو یادم رفت بنگارم

اتفاقا حدس میزدم شما باشی. برای این که خیلی اصفهانیا رو دوس داری

مامان نوشین 18 شهریور 1393 ساعت 15:04 http://asal151.blogfa.com/

فدای سرتون مهتاب جون ! خسارت مالی جبران میشه !
ممنونم که رمزو برام فرستادی کلم !

خواهش میکنم گلم..

شاهدونه 18 شهریور 1393 ساعت 16:02

مهتاب دست به ابروهات نزن بوتاکس حالش اینه اولش قرینه درنمیاد به صورت کامل بعد درست میشه

اره الان که نگاه میکنم خیلی بهتر شده.. حالا عکسشم بعدا میذارم ببینید..

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.