نگرانی ساده

چند روزی هست میخوام با شما یه موضوعی رو مطرح کنم و هی تردید میومد سراغم..

 

 ولی گفتم بذار بنویسم شاید راه حلی پیدا شد.. اول این که من خیلی ادم دو دلی هستم و وقتی یه کاری میخوام انجام بدم ویا بعدش که انجام دادم هی تو شک به سر میبرم که ایا درست بود ویا نه؟ یا روش بهتری هم بود!!!

حالا این تردید ممکنه برای زدن یه حرف باشه و یا خرید یه چیز کوچولو..

مثلا برای پست نوشتن هم دچار تردید میشم..(مثلا الان یه پست خاطره دارم که ده روزه داره تو وبلاگم خاک میخوره..)بعد نمیدونم چطوری از بین ببرمش؟

و اما موضوع بعد..

گاه فکر میکنم من واقعا ادم دو قطبی هستم.. انگار که سلامت روحی ندارم و یا این که به خودم شک کردم.. مثلا ممکنه الان تو یه لحظه خیلی شادم و تو لحظه بعد غمگین و این در صورتی هست که هیچ اتفاقی هم نیفتاده..

یا این که الان عاشق یه چیزی هستم و بعد متنفر.. وجالب اینه که تو لحظه ای که متنفرم همه چیزو سیاه میبینم و فکر میکنم قبلش هم سیاه بوده و یا کلا تو همون لحظه ممکنه همه چیو سیاه سیاه ببینم..(یعنی تو سیاهی ها سفیدی ها رو فراموش میکنم)

حالا اگه حالم خوب باشه اونوفت دچار عذاب روحی میشم که چرا سیاه دیدم ؟و چرا تو وقتی که سیاه میبینم قضاوت میکنم؟ و خلاصه واقعا نگران حال خودم شدم

به نظرتون اینا طبیعیه؟ یا باید فکری به حال خودم بکنم.. در ضمن این حالاتم به شدت به هورمونهای ماهانه م بستگی داره.. مثلا سیاهی مال اخر دوره و عذاب برای سیاه دیدن مال اول دوره است..

تردید هم که بیشتر سر مسائل بیخودی دارم.. 

من چیکار کنم؟


نظرات 22 + ارسال نظر
مامان نوشین 27 اردیبهشت 1393 ساعت 00:03 http://nooshin.afrablog.com

منم عین خودتم . طبیعیه عزیزم نگران نباش

واقعا؟
امیدوار شدم..

شیدا 27 اردیبهشت 1393 ساعت 07:56

اگر از بین خواننده‌هات کسی روانشناس یا روانپزشک باشه میتونه جوابت رو بده اگر نه به نظر من بهتره بری پیش یه روانشناس
مشکلات روحی و روانی چیز خاصی نیستن صفات و رفتارهایی هستن که تو آدمها وجود دارن ولی وقتی از یه حدی بگذرن میشن بیماری و باید علاجشون کرد تا زندگی به تعادل برسه

شیدا من نمیدونم چرا تصویر ذهنی روشنی نسبت به روانپزپزشک ندارم . در مورد رواشناس هم از بس کتابای خارحی تو این زمینه خوندم فکر میکنم وسواس گرفتم..

زی زی 27 اردیبهشت 1393 ساعت 09:28 http://zizi1364.blogfa.com

به نظر من که تا یه حدی طبیعیه و واسهء هممون با درجات مختلف پیش میاد اما یکی مثل تو متوجهش میشه و میخواد کنترلش کنه که این خیلی خوبه یکی دیگه اصلن نمی فهمه و خودشو زندگیشو فنا می کنه

ممکنه طبیعی باشه ولی اگه کنترلش کنم دیگه خیلی چیزا برام حل میشه. فکر کن مثلا وقتی سیاه میبینم ممکنه تصمیمات غلط هم بگیرم..

بارونی 27 اردیبهشت 1393 ساعت 10:23 http://solisoli.blogfa.com/

عزیزم پس مثل خودمی منم تو عشق و نفرت و شادی و غم همینطوری هستم. یهو بی دلیل میرم تو خودمو همه چی رو سیاه میبینم. اگه راهکاری دستت اومد منم خبر کن

باشه عزیزم حتما..

رها 27 اردیبهشت 1393 ساعت 18:48

اگه عصبانی نمیشی باید بگم بهتره بری پیش یک روانکاو
تنها مرجعی که معیار مشخص داره برای میزان سلامت این احساس اونها هستند. خیلی راحت متوجه میشی این میزان احساست طبیعی هست یا نه، بعد با اطمینان کامل اگه نیاز به درمان داشته باشی میتونی ادامه بدی

نه عزیزم چرا ناراحت بشم؟ مگه این که برم روانکاو وبهم بگه حالت خیلی خرابه
حالا روانکاو از کجا گیر بیارم؟ اونم از نوع خوبش...

رها 27 اردیبهشت 1393 ساعت 21:23

اینهمه دکتر روانشناس....
نهایتا" از بین چندتا یکی را انتخاب میکنی دیگه...اونا خودشون معرفیت میکنند به روانکاو... از این دودلی که آیا حالاتت طبیعی هست یا نه راحت میشی

میبینی رها جان من حتی برای این که حالاتم طبیعیه یا نه ؟ هم تردید دارم..

مهتاب 27 اردیبهشت 1393 ساعت 22:42 http://raspinalady2.persianblog.ir

عزیزم توی همه مون درجاتی از این حالتها هست که بیشترش بخاطر تغییرات هورمونیه منم گاهی اینجوری میشم اینکه گاهی وقتها انقدر حالم خراب میشه که حتی از ازدواج کردنم پشیمون میشم و تصمیم به جدایی میگیرم اما میدونم همه اینا چند روز بیشتر نیست و میگذره اما برای اینکه میگی همیشه تردید دارم باید با یه روانشناس یا روانکاو صحبت کنی نه روان پزشک! اگه راه حلی برای اون زمان تغییرات هورمونی پیدا کردی منم در جریان بذار

اره منم به شدت حالات روحیم به هورمونای ماهانه م بستگی داره...و هرچه سنم بیشتر میشه هم این حالات شدت پیدا میکنه ولی خب چون میدونم بعضی خانمها باید دارو مصرف کنن گاهی نگران میشم که نکنه من جزو اون دسته باشم..

ﻟﻮﺳﯿﻤﯽ 27 اردیبهشت 1393 ساعت 23:17 http://www.sorrygirle.blogfa.com

ﺍﺍﺍﺍﺍ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻢ . ﺩﻭﻗﻄﺒﯽ ﺍﻡ ﺁﯾﺎ ؟

حالا من اگه فهمیدم جوابش چیه بهت میگم

Golbarg 27 اردیبهشت 1393 ساعت 23:37

Mahtab janam, az nazare man inke khodet be in vaze roohit agah hasti neshooneye salamate roohie toe. afradi ke moshkeli daran mamoolan khodeshoon motevajeh nistan va hatta enkar mikonan. baraye behtar shodane in sharayet mitooni ba khodet tamrin haye koochik koni. masalan man vaghti ke khaste hastam kheili kheli asabani va bad akhalgh misham. tamrini ba khodam shoroo kardam ke dar intor mavaghe be mahzi ke motevajeh misham, khodkari ro ba mohkami part mikonam rooye zamin. hamishe in harekat va sedaye barkhorde khodkar behem aramesh mide va motevajeh misham ke daram dar sharayete khastegi bad kholghi mikonam va bayad sokoot konam. to ham mitooni ba tamrinhaye kheili sade shoroo koni. albatte kheili sakhte. yani too oon hale asabaniat, in part kardane khodkar be nazare adam kare kheili ahmaghaneyi miad, vali vaghti khodet ro majboor be anjamesh koni kam kam komaket mikone ke bishtar be khodet mosallat beshi.

گلبرگ جان قبول دارم که بعضی تمرینها سخته.. مثلا من که خیلی هم فراموشکارم تو این زمینه.. الان خیلی از جاهای خونه به در ودیوار کارایی که باید انجام بدم رو میزنم که فراموش نکنم.. حالا وقتی ناراحت هستم که دیگه کلا به سیم اخر میزنم..
واما این که خودم میدونم شاید مشکل داشته باشم برای اینه که از بس تو این زمینه ها کتاب خوندم انگار میخوام که کاملا ذهنمو کنترل کنم..باید یه راهی برای کنترل ناراحتیم پیدا کنم ببینم این حالات درست میشه یا نه؟

تارا 28 اردیبهشت 1393 ساعت 10:52 http://taranevesht1.blogfa.com

من فکر می کنم این حالت ها اصلا طبیعی نیست. می دونم برات سخته بری پیش روانکاو... برنامه های دکتر هلاکویی رو ببین و یا سی دی هاشو گوش کن. خیلییییی تاثیر داره. بیشتر از اونی که فکرشو بکنی.
روان شناس و روان پزشک و مشاور رو هم ولش.

من تا الان دکتر هلاکویی رو گوش ندادم ولی با چیزایی که خودت یکبار در موردش نوشته بودی نمیدونم وقتی من گوش بدم چه برداشتی از خودم پیدا میکنم؟!!!

مهصاد 28 اردیبهشت 1393 ساعت 10:59

اگه فکر میکنی حالاتت طبیعی نیست باید بری پیش متخصص بد اومدن نداره مهتاب جان
در جریان مشکل من که بودی.الان دیگه مدتهاست که نمیرم.برای من عالی بود و الان خیلی خوبم

مهصاد جان از متخصص رفتن ناراحت نمیشم. شاید چیزی که دوس ندارم مثلا خوردن دارو باشه..
خداروشکر که خوبی.. واقعا این که ادم ارامش پیدا کنه خیلی نعمت بزرگیه.

تارا 28 اردیبهشت 1393 ساعت 14:53 http://taranevesht1.blogfa.com

اولش یه خورده حالت رو بد می کنه... اما این قدر اطلاعات از خودت به دست می آری که حالت خوب می شه. بعد به برخوردهاش عادت می کنی. این که ماورا رو هم قبول نداره فقط اولش تو ذوقت می زنه. بعدش کم کم حرف هایی رو که به دردت می خورن گلچین می کنی. نفعش خیلی خیلی زیاده و به اذیت شدن اولش می ارزه. من چیزهایی رو فمیدم که روحم هم خبر نداشت و این دونستن باعث شد بهتر بتونم رو رفتارهام مسلط بشم.
چون می دونم نمی تونی پیش روانکاو بری اینا رو می گم. می رفتی که خیلی عالی بود.

حالا حتما این سی دی ها رو گوش میدم .
فکر میکنم یاد گرفتن هر چیزی اولش سخته.. حالا این که بخوای خودتو بسناسی وسعی کنی رفتاراتو درست کنی به سختیش می ارزه..

مهدیس 28 اردیبهشت 1393 ساعت 17:33 http://meslemaah.persianblog.ir

مهتاب جان به نظرم نمیاد این حالات عادی باشه.ببین تغیرات خلق و خو و عصبی شدن تو دوران عادت ماهانه طبیعیه ولی اینکه وقتی تنفر سراغت میاد همه جیز رو سیاه میبینی یا اینکه برای موضوع های کوچیک دچار تردید میشی اصلا عادی نیست.منم بهت پیشنهاد میکنم حتما بری پیش یه روانشناس یا روانکاو یا روانپزشک.فکر می کنم اول برو روانشناس اگه نیاز بود خودش میفرستت پیش روانکاو.

این تردید داشتن خیلی بده ودائما فکر ادمو مشغول میکنه اونم بیخود وبی جهت..
فکر کنم اول باید بگردم به روانشناس یا روانکاو خوب پیدا کنم..

عسل 29 اردیبهشت 1393 ساعت 01:29

مهتاب موقعی که اون پست رو می نوشتی احتمالن آخر دوره سیکل ماهیانه ات قرار نداشتی؟
بعد هم چرا تو اینقدر خودت رو میذاری زیر ذره بین؟
این کار خطرناکیه که ماها با دونستن نام و علائم اولیه چند مشکل یا ناراحتی روحی، مرتب بگردیم دنبال اون علائم توی خودمون و اون مشکلات رو به خودمون نسبت بدیم. بهرحال اگر قرار بود فقط با خوندن چند منبع آدم بتونه تشخیص مشکل بده که اسم این رشته رو از لیست رشته های دانشگاهی حذف می کردن و حتی برای تعیین صلاحیت آدمهایی که این رشته رو خوندن آزمونهای علمی و حتی روانی سخت برگزار نمی کردن...
در ضمن، نمی خواهی در مورد اون پست خاطره یه تجدید نظری بکنی و آپش کنی؟

بله کاملا..
ولی الان خوبم وتو دوره ای هستم که همه چیزو سفید میبینم
اتفاقا بعضی وقتا قکر میکنم انگار وسواس به خرج میدم ولی خب این سفید وسیاه دیدن خیلی روی رفتارم تاثیر میذاره. باید درستش کنم. وگرنه هرچی سنم بره بالاتر کنترلش سخت تر میشه.. مثلا میگم نکنه تبدیل بشم به یه پیر زن غر غروووووو
عزیزم بخاطر شما اپش کردم

لیلین 29 اردیبهشت 1393 ساعت 09:06 http://lilien.blogsky.com

عزیز دلم روانپزشک دارو میده نه روانشناس و مشاور و روانکاو اونا فقط صحبت میکنن. به نظر من از بیکاریه که هی خودت رو بررسی میکنی. و ضمنا اعتماد به نفست رو رضا از بین برده خیلی ساده است از بس ازت ایراد میگیره فکر میکنی همه چیز اشتباهه در حالی که اینطوری نیست تو هم یه زن عادی هستی مثل همه زنای دیگه. خودت رو ناراحت نکن ولی اگر میشه حتما و حتما پیش مشاور برو کمترین سودش اینه که تخلیه روانی میشی.

اره عزیزم میدونم که فقط روانپزشک دارو میده ولی چون قبلا یه بار تو یه کتاب پزشکی خوندم که بعضی اختلالات روحی مربوط به هورمونها باید دارو درمانی بشن برای این میگم ..
من که فکر میکنم اطرافم هیچ مشاور یا روانکاو خوبی وحود نداره که بخوام برم باهاش حرف بزنم. درضمن خودت میدونی که اینا باید چندین جلسه بری حرف بزنی تا راهکار بهت پیشنهاد بدن..
خیلی از مسائل ما مربوط به دوران کوئکیمونه.. مثلا سن 3یا4 سال که اصلا به یاد نمیاریم ولی شخصیتمون شکل گرفته..

مامان نوشین 30 اردیبهشت 1393 ساعت 15:15 http://nooshin.afrablog.com

مهتا جون رمزتو عوض کردی ؟ یا من اشتباه میزنم ؟

عزیزم رمز همونه. با این حال من برات فرستادم به همین ادرس دخترت

الهه(نامه های بدون امضاء) 30 اردیبهشت 1393 ساعت 18:22

سلام نازنین خوبی؟مدتهاست که خیلی نتونستم بیام نت یعنی بخاطر پاره ای مشکلات جسمانی و بعد حالا که اومدم میبینم انگار کلا رمزت عوض شده...میشه بازم بهم رمز بدی عزیزم؟ممنونم

سلام دوست قدیمی
الهه جان ادرست رو بذار تا رمز بفرستم..

سولی 31 اردیبهشت 1393 ساعت 12:03 http://soliiii.blogfa.com

سلام مهتاب عزیزم
من هستم همراهت هنوزریا،اما خاموش.
رمز جدیدت ندارم

برات فرستادم عزیزم

ممنونم عزیزم

برات فرستادم عزیزم

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ
لطفا لطفا لطفا به وب من سری بزننین به همراهی تون امید دارم
بخاطر مهتاب سادات بیایین
ممنون حاجت روا بشید.

واقعا شوکه شدم...

زی زی 10 خرداد 1393 ساعت 12:39 http://zizi1364.blogfa.com

رمزتو عوض کردی خانمی؟

نه عزیزم همون قبلی هست..

farzane 11 خرداد 1393 ساعت 08:06

سلام عزیزم.من تازه به جمع خواننده های شما اضافه شدم.آدرس وبلاگتونو از وبلاگ نارین پیدا کردم.اگر صلاح دیدین رمزتونو بهم بدین.ممنون میشم.

سلام. دوست من فعلا به ایمیلم دسترسی ندارم. بعدا براتون میذارم.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.