به بهانه بهار

بهار که میاد منم عین این پرنده ها میشم، اونا هی اواز میخونن منم دلم میخواد هی حرف بزنم.. بعد چون کسی دور و برم نیست میام اینجا هی مینویسم..

هر وقت مینویسم واقعا حس خوبی دارم..

خیلی وقتا هم مینوسم ولی تو همین قسمت چرکنویس وبلاگم میمونه؛ چون میبینم اگه بخوام هی حرف بزنم نصفش یا حرف زدن از دیگرانه یا این که غر زدنه؛ برای همین منصرف میشم..


 

 جدیدا به یه اخلاق خاص از خودم پی بردم، یعنی تا حدودی میدونستم که بعضی اخلاقها رو دارم، ولی در موردش فکر نکرده بودم.. من ادمی هستم که به گفته ی اطرافیانم تا حدودی سرد هستم، یعنی مثلا کم پیش میاد که از لحاظ عاطفی به ادمی وابسته بشم که اگه نباشه من زندگی رو سیاه ببینم... یعنی حتی خدای نکرده  با مرگ اطرافیانم هم زود کنار میام.. 

گاهی به شدت ممکنه برای کسی ناراحت بشم ولی با این حال زود هم فراموش میکنم ولی حالا در رابطه با چیزای مادی که صاحبش هستم به شدت دلبستگی پیدا میکنم و اصلا نمیتونم از چیزی که دارم دل بکنم..

یعنی الان میبینم که گاهی بعضیا بهم تیکه میندازن، یا خنده شون میگیره، یه نمونه ش این که من از سال 86 تا الان گوشیمو عوض نکردم و اگه بهتون بگم مدل گوشی من چیه خنده تون میگیره!!!

 بله من هنوز سونی اریکسون k750 دستم میگیرم و یا این که کامپیوتری که الان ازش استفاده میکنم یه سیستم قدیمی هست که هنوز ویندوز XPداره ؛ والان که رضا برای خونه یه لپ تاپ خریده که ویندوز 8 داره من اصلا نمیتونم باهاش کنار بیام.. و الان میدونم که باید با اون کار کنم تا این سیستم به تاریخ بپیونده... 

حالا نمیدونم این نتیجه چیه؟ این که خسیسم؟ یا مادی گرام؟ یا هر چیزی؟ و نمیدونم باید این رفتارمو عوض کنم یا هر ادمی ممکنه به چیزای  مادی دلبستگی پیدا کنه و نتونه دل بکنه؟

کلاً میتونم بگم اهل تنوع نیستم، حالا که فکر میکنم میبینم همیشه یه مدل رنگ رژ میزنم و اصلا کمی تغییر نمیدم..

نمیدونم شاید این خصیصه یه خوبی هایی داشته باشه و اونم اینه که باعث میشه اصلا دنبال چشم و هم چشمی نباشم.. نمیدونم والا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازگی ها به یه مورد دیگه هم رسیدم، این که ما زنها هر چقدر هم متفاوت باشیم و هر چقدر هم تو جاهایی زندگی کنیم که هیچ شباهتی به هم نداشته باشه ،بازم وقتی به یه سن خاص میرسیم علایقمون یکی میشه و یا خیلی شبیه هم فکر میکنیم .. الان که تازه وارد 37 سالگی شدم میبینم همه ی ما وقتی 35 رو رد میکنیم دیگه به مشکلاتمون طوری که پنج سال قبل میدیدم نگاه نمی کنیم، یعنی به این نتیجه میرسیم که چیزایی که یه زمانی فکر میکردم لاینحل ترین مشکلات دنیا هستن، اینجور نبودن..

الان وبلاگ دوستام و یا دیگران رو میخونم میبینم فقط من اینطور نبودم.. اکثر خانومها همینجورن و این خیلی خوبه..

یعنی ادم به یه سنی که میرسه، دنیا رو قشنگ تر میبینه...

این باعث میشه خیلی به گذر عمرم فکر نکنم که جوونیم داره از دست میره..

الان چیزایی منو سر شوق میاره که قبلا اصلا نمی دیدم و یا برام اهمیتی نداشت.. الان دنیا رو خیلی قشنگتر از بیست سال پیش میبینم.. این به نظر شگفت انگیز نیست؟

خدیا ازت متشکرم که منو زن افریدی، اصلا نمیتونم تصور کنم که مرد باشم!!


پیشا پیش هم روزتون مبارک باشه..


نظرات 17 + ارسال نظر
مهتاب 30 فروردین 1393 ساعت 15:41 http://raspinalady2.persianblog.ir

ای بابا! همچین گفتی مدل گوشیم قدیمیه فکر کردم نوکیا ۱۱۰۰داری! از همونا که بالاش چراغ قوه داره! نمیدونم بگم اخلاق خوبیه یا بدچون هم خوبی داره هم بدی! من تا وقتی که از یه چیزی که دارم لذت میبرم و باهاش راحتم نیازی به تعویضش نمیبینم اما اطلاع از تکنولوژی و پیشرفتهاش لازمه مخصوصا واسه کسانی که بچه دارن الان بچه ها از بزرگترها بیشتر میدونن و بنظر من این خیلی بده!
ولی خدایی xp دیگه خیلی ستمه!

خب اینم کمی از 1100 نداره
اخه فکر کن زمانی که من گوشیمو خریدم یکی از بهترین مدل ها بود...
اره تکنولوژی رو که باهات موافقم ولی اخه ویندوز 8 هم خیلی سخته...

مامان نوشین 30 فروردین 1393 ساعت 16:49 http://nooshin.afrablog.com

تموم اینارو که گفتی ، کاملا اخلاق منه ! آخرش که سنّتو گفتی ، فهمیدم که هم سنیّم !
روز مادر مبارک ! انشاالله سایه ات بر سر فرزندانت سالیانِ سال مستدام

ممنون عزیزم
روز مادر هم مبارکت باشه... امیدوارم که بچه هات یه روزی مایه ی مباهات و افتخارت باشن..

تارا 30 فروردین 1393 ساعت 17:55

روزت پیشاپیش مبارک... چقدر پرانرژی نوشتی. این تغییرات روحی هم به نظر من از سی سالگی به بعده. منم این حس رو دارم تجربه می کنم.
در مورد وابستگیت به محیط اطرافت هم بعضی ها این طوری ان. یعنی تغییر رو زیاد نمی پذیرن و این مساله هیچ ربطی به این نداره که تو نسبت به آدم ها هم این طوری باشی یا نه. این مقوله متفاوته با عادت کردن. تو دقیقا به امکانات مادیت عادت می کنی و نمی تونی هیچ گونه تغییر رو بپذیری. کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته است هم در مورد همین تیپ شخصیتیه.
منم آدم تنوع طلبی نیستم. مثلا از دوره ی کارمندی تا الان یه ساعت سفید دارم با دو تا انگشتر. هر بار هم می رم بیرون همونا رو دست می کنم؛ با این که ساعت دارم غیر این. تیپم همیشه یه مدله، کفش هایی که می خرم همه شبیه اند. اما استثنائا در مورد تکنولوژی این طوری نیستم. یعنی عااااااااشق ورژن های بالاتر، سیستم های پیشرفته تر و قابلیت های جدیدم. تو اطرافیانم من اولین نفری بودم که آفیس 2013 رو ریختم رو لپ تاپم. ورژن جدیدترش هم بیاد اونو می ریزم. اینم یه نوع دیگه ی بیماریه دیگه.

تاراجان این تغییرات از 35 به بعد خیلی جالب میشه.. من شاید تو این چند روز ده تا وبلاگ خوندم که میبینم همه ی خانمها خیلی احساسات مشترک دارن..

این کتاب رو خیلی وقته میخوام بخونم ولی نمیدونم چرا موقعیتش پیش نیموده، حالا تو میگی موضوعش اینه حتما میگیرم میخونم..

چه خوب که عاشق تکنولوژی هستی، من اگه چیزی رو بخوام یاد بگیرم باید تمام چند وچونش رو بفهمم، برای همین میبینم چون سخته ازش فرار میکنم.. ولی باید برم سراغ ویندوز 8...
در ضمن من هنوز تو افیس 2007 گیر دارم..

غ ــزل 30 فروردین 1393 ساعت 19:13 http://life-time.blogsky.com/

اینا همش از دلبستگیه نه خسیسی
اما تنوع هم خوبه
حال آدمو جا میاره

اره تنوع خوبه
من فقط توی یه چیزی تنوع دارم در حد لالیگا، این که هی وسیله ی خونه جابجا کنم.. یعنی یه میز رو در سال صد بارجاشو عوض میکنم.

غ ــزل 30 فروردین 1393 ساعت 19:15 http://life-time.blogsky.com/

راستی الان این روزا زندگیت کنار رضا چطوره؟
اوضاع بهتر شده؟

خداروشکر خوبه
ولی متاسفانه هرچی به ذهنم فشار میارم ، شما رو به یاد نمیارم

یاس 31 فروردین 1393 ساعت 09:18

روز شما هم مبارک خانوم نمونه مهتاب جون منم یه جورایی نسبت به وسایل و به روز کردنشون بی تفاوتم، اگر قرار باشه همین الان برای خونه ام یخچال بخرم میرم بهترین و مدرن ترین نمونه از بهترین برند رو انتخاب میکنم و قیمتش هم واسم مهم نیست ولی دیگه تا زرتش غم سوز نشه دست از سرش برنمیدارم

ممنون عزیزم
روز تو هم مبارک
به نظرم تو کار خیلی درستی میکن.. یعنی بهترین جنس رو میخری.. یعنی انگلیسی فکر میکنی..

بارونی 31 فروردین 1393 ساعت 10:15 http://solisoli.blogfa.com/

روزت مبارک خانمی

ممنون گلم..

رها 31 فروردین 1393 ساعت 10:21

ای متقلب
بهار که نگو...همزاد من...بالاخره بهاری باشی، توی بهار اوج میگیری
در مورد سوالت خوب باید ببینی چرا گوشی را عوض نمیکنی؟ به دلیل پولشه؟ این میتونه خساست باشه میتونه نباشه...شاید همیشه به این فکر کردی که میتونی این پولو به یک زخم دیگه بزنی، خوب این خوبه..در کل نسبت به این مسائل نمیشه برجسب زد و حکم کلی داد. یکی اونقدر براش این مسائل مهمه که میره پول قرض میکنه فرششو عوض میکنه (مثل مادر شوهر من امسال!) اونوقت میگفت پول ندارم قرصامو بخرم!! یکی هم نه...بستگی به خود شخص داره


تو بهار هم اوج یمگیرم هم زیادی حرف میزنم
عزیزم گوشیمو میخوام عوض کنم ولی از یه طرف به این گوشی هم دلبستگی دارم، دلم میخواد هردو رو داشته باشم..واز طرف دیگه هر وقت میخوام بخرم میبینم چیزای دیگه پیش میاد.
من هیچ وقت نمیتونم با قرض برم یه چیزی رو بخرم.. کلا باید برای خرید اونقدر داشته باشم که بعد خریدش هم بهم فشار نیاد.. تا بتونم ازش لذت ببرم.

لیلین 31 فروردین 1393 ساعت 10:53 http://lilien.blogsky.com

روزت مبارک مهتابی عزیز
خوب هر کس اخلاقای عجیب و غریب داره . من به هیچ چیز مادی دل نمی بندم بر عکس تو. ماشین قبلی ام رو که فروختم یه کمی بهش فکر کردم و تموم شد. ولی کلا دل به هیچی مادی نمی بندم.
به آدمها هم فکر میکنم به بچه ام و مامانم خیلی وابسته باشم.

روز تو هم مبارک لیلین جان
خب منم وقتی چیزی رو از دست بدم دیگه فکرشو نیمکنم ولی مساله اینه که نمیخوام از دست بدم.. یعنی دو دستی دارمش..

شوریده 31 فروردین 1393 ساعت 14:03 http://shorideh07.blogfa.com

من هم این روز رو به شما و بقیه دوستان تبریک می گم .

ممنون عزیزم
روز تو هم مبارک

عسل 4 اردیبهشت 1393 ساعت 14:58

فکر نکنم حالا دقیقن از سی و پنج به بعد این اتفاق بیفته، چون من توی خودم هم این رو دارم می بینم که از مدتی پیش خیلی چیزها پیش چشمم معنی و مفهوم قبلی خودشون رو از دست دادن و یکسری چیزها برام مهم تر شده اند. به نظرم زندگی آدم چند تا پیک داره از نظر بلوغ و تحول فکری. طوری که آدم کاملن متوجه میشه با قبلش فرق کرده.
راستی راجع به علاقه ات به چیزهایی که داری، شاید بخندی ولی به نظر من یه ربطی به میل به کنترل کردن داره. وقتی با یه چیز جدید مواجه میشیم این میل در خطر قرار می گیره چون راه و چاه استفاده بهینه رو نمی دونیم و این یعنی وقفه در قدرت کنترل صددرصدی محیط پیرامون، ترس از ناشناخته ها هم از همین جا میاد.

خب حتما نمیشه سن خاصی رو به طور قطع گفت.. ولی برای خودم اینجور بوده که هم از 35 به بعد گذر عمرم رو کاملا حس کردم وهم کاملا افکارم تغییر کرد..
میل به کنترل کردن؟ تا حالا اینجوری بهش فکر نکرده بودم..خیلی نکته ی جالبی گفتی..

مهتاب 5 اردیبهشت 1393 ساعت 10:42 http://raspinalady2.persianblog.ir

لوسیمی 5 اردیبهشت 1393 ساعت 20:43

سلام خوبی ؟ منم بعضی وقتا همینجوری میشم میام اینجایه عالمه حرف بزنم ولی میره یا پشیمون میشم یامیره تو پیشنویس. این خیلی خوبه که چشم وهم چشمی نمیکنی.

سلام عزیزم
ولی اگه ادم بتونه حرف بزنه خیلی خوبه، حداقل سبک میشه.. من گاهی نصف بیشتر حرفامو میخورم..
اخه چشم و هم چشمی فقط روحیه ی خود ادمو داغون میکنه.. باید دائما در پی این باشی که کسی تو ظاهر امور از تو جلو نیفته.. مثل خوره میمونه.

آفرین 7 اردیبهشت 1393 ساعت 16:41

مهتاب 7 اردیبهشت 1393 ساعت 20:50 http://raspinalady2.persianblog.ir

لیلین 8 اردیبهشت 1393 ساعت 11:10 http://lilien.blogsky.com

چرا نمی نویسی دوستم.

لیلین جان فعلا مغزم هنگ کرده.. هیچی توش بالا نمیاد

شوریده 16 اردیبهشت 1393 ساعت 11:41 http://shorideh07.blogfa.com

سلام
مخاطب خاص دارد یعنی چی ؟

سلام. خب اسمش روشه دیگه.. یعنی مخاطب خاص
مطمئن باش چیز به درد بخوری نیست.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.