بعضی وقتا دلم میگیره، با دلیل و بی دلیل..
بعد هی میخوام به خودم انرژی تزریق کنم، بر عکس هی یه چیزایی پیش میاد که بیشتر عصبانیم میکنه
نمیدونم چرا هیچ کس به ما فکر نمیکنه؟ این که تو بعضی وقتا حالمون دست خودمون نیست..
کاش یه راهی خوب پیدا میشد، یکی هورمونهای ما رو تنظیم میکرد.. اینقدر هر ماه بیخودی اعصابمون خراب نشه..
من که هر وقت این جورین نه کسی درک میکنه نه چیزی..
تازه همه ازم طلبکار هم میشن..
هرچی سنم هم بیشتر میشه حالم خراب تر میشه، خدا رحمم کنه ...
دیروز تو غروب، اونقدر حالم خراب بود که تو صدای اذون از خدا خواستم سال دیگه این موقع زنده نباشم، حالا اگه سال دیگه نباشم بدونین مرغ آمین صدامو شنیده
بعضی وقتا میگم حالا چه امسال بمیرم چه صد سال دیگه، چرا میترسم؟ اخرش که میمیرم ، پس بهتره زودتر باشه..
کمتر حرص بخورم.
بهار که میشه از دو حال خارج نیستم، یا این که بخوابم یا برم به دشت و دمن..
برم طبیعت، جایی که بکر و دست نخورده باشه، از صدای زنگ موبایل و موزیک و هرچی که منو به شلوغی وصل میکنه دور باشم..کلاً دلم میخواد هیچ ادم اشنایی نزدیکم نباشه.
نمیدونم تو زندگی قبلیم چی بودم؟(اخه من کم وبیش به تناسخ اعتقاد دارم، البته نه به صورت راسخ ولی خب اون ته ذهنم یه جاهایی فکر میکنم قبلا یه زندگی دیگه داشتم)
بهر حال شاید یه پرنده بودم که همش پرواز میکرده یا یه نفری که تنها زندگی میکرده، چون قلباً تنهایی رو دوس دارم.
دلم میخواد برم اینجا:
چه عجب یه نفر اینجا یه نیمچه اعتقادی به تناسخ داره
وای بهار که همینجوریه دیگه یا خواب میطلبه یا گشت و گذار که من از هر دو محرومم، شما به جای من جبران کن
پس تو هم معتقدی؟
گشت وگذار رو نه...
عزیزم من خواب رو میتونم جبران کنم
وای که چقدر دلم میخواد الان تو طبیعت بودم..
امان از دست به هم ریختگی های هورمونی. آدم از زندگی بیزار میشه!!!
اره من که تو این وقت، به مرز جنون هم میرسم.. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم؟
منم با خودت ببر قول میدم برم اونطرف که مزاحم تنهاییت نباشم
عزیزم اصلا بیا دو تایی بریم
عزیزم اگه دشت و دمن نمیتونی بری حداقل پیاده روی رو برو از هوای لطیف بهار استفاده کن ، هورمونها هم که دیگه حرفشو نزن کاریش نمیشه کرد متاسفانه
اره پیاده روی هم خودش خیلی خوبه، مخصوص تو پارک و این جور جاها.. کاش اب بیفته تو زاینده رود حداقل بخاطر اب ، من برم یپاده روی..
آی گفتی ! منم به تناسخ اعتقاد دارم آخه بعضی وقتا اتفاقایی برام می افته که انگار قبلا جایی دیده بودم . ولی خدا کنه زندگی بعدیمون ، از زندگی فعلیمون ،بهتر باشه.
اره این که بعضی چیزا رو قبلا انگاردیدیم هم برای من خیلی اتفاق میفته..
من فکر میکنم اگه تناسخی باشه مطممئنا تو هر مرحله ای از زندگی ما پیشرفت میکنیم وزندگی بعدیمون بهتر میشه..
خدا نکنه بمیری
به خاطر بچه هام که شده ما باید قوی باشیم هر چند منم زیاد حالم خوب نیست
اخه ادم بعضی وقتا واقعاً کم میاره..
خدا کنه که صبور باشیم ودر عین حال مسائل هم حل بشه و ما شاد باشیم..
معلومه که مهتاب جون اصلا اعصاب نداشته این دعای مسخره چیه کردی؟ آره آخرش همه میمیرن ولی دست خداست.
خوب پا میشدی میرفتی بیرون پارکی جایی یه کم حالت خوب میشد. به جای غمبرک زدن برو بیرون . من جدیدا هر وقت دلم میگیره بچه رو بر میدارم میبرم یه پارک جدید. هم به اون خوش میگذره هم خودم روحیه ام بهتر میشه.
اره واقعا اعصاب نداشتم..
میدوین بعضی وقتا حالم اونقدر خراب میشه انگار همه چیزو سیاه میبینم..
ولی کاملا درست میگی که بیرون رفتن حتی در حد یه پارک حال ادمو خیلی خوب میکنه..
موافقم. هر چی سن آدم بیشتر میشه هنرنمایی هورمون ها هم بیشتر میشه. من تو نوجوانی اصلن نمی فهمیدم کی میاد و کی میره ولی حالا و هر چی میگذره داره اوضاع وخیم تر میشه!
دقیقا همینطوره.منم همینجور بودم.. گاهی فکر میکنم که باید مواظب باشم تبدیل به یه پیرزن غرغرو نشم.. ولی وقتی هورمونها میاد سراغم همه چی یادم میره...
manam be tanasokh eteghad daram. hamin ham baes mishe kheili az kar haye eshtebah ro nakonam. masalan ta nesbat be yeki badbin misham fori say mikonam negahamo avaz konam ke too zendegie badim be marhaleye balatari az kamal beresam.
vay az hormon ha ke nagoo. man jadidan be soorate rasmi elam mikonam. yani be ahle manzel ba sedaye boland migam baba jan man alan hormonam be ham rikhte, dast az saram bar darin. baghye ham mikhazan too soorakh hashoon ta oza sefid beshe dobare.
اره منم شنیدم که اگه تو این زندگی خوب باشید تو زندگی بعدی به کمال بیشتر میرسین..خدا کنه که زندگی بعدی خیلی بهتر از الان باشیم..
وتا دلشون میخواد منو اذیت میکنن..
حالا خوبه اعضای خونه شما، موش میشن و به حرفت گوش میدن.. والا تو خونه ی ما که پسرم چیزی از هورمون سرش نمیشه و دخترم هم فکر میکنه من الکی میگم وشدم یه زن غرغرووو
بیرون رفتن آره، ولی من نمی تونم ساعات طولانی تو طبیعت دووم بیارم. یعنی حوصله م سر می ره. بعد یه ساعت حتما دلم می خواد برگردم. من بدون کتاب و لپ تاپ و وسایلم هیچ جا نمی تونم دووم بیارم.
ولی تو اون دوره ی روحی که هستی آدم اصلا فکرشو نمی کنه که اینم تموم می شه. بعدش که برمی گردی نگاه می کنی می فهمی اون قدر هم فاجعه بار نبوده. امان از دست این هورمون های بدجنس که حال مهتاب ما رو بد کردن. شیطونه می گه همچین بزنمشونا!
تاراجان منم دقیقا چند سال پیش همینجور بودم.. یعنی بدون بعضی چیزا فکر میکردم نمیتونم زندگی کنم ولی الان واقعا طبیعت بهم ارامش میده...
گرچه هر وقت میرم باغ پدر شوهرم بعد چند ساعت فرار رو بر قرار ترجیح میدم.. حالا نمیدونم اگه یه روزی برم تو طبیعتی که تو ذهنم هست و چند ساعت تنها باشم چقدر میتونم دووم بیارم؟
فکر میکنم من جزو زنانی هستم که باید این دوره دارو بخورم از بس حالم دگرگون میشه.
یه جور دیگه هم میشه به مردن نگاه کرد من به خودم میگم آخرش که مردن و مرگه پس چرا غصه بخورم؟ همه چیز میگذره حالا که هستم تو این فرصت محدود لذت داشته هام رو ببرم
به قولی مرگ دوای هر درده همین که فکر کنی زندگی الآنمون دائمی نیست و مثل یه بازی فرصت محدود داره خودش میتونه آرامش بخش باشه واسه اینکه حسرت نداشته ها رو نکشیم و از داشته ها لذت ببریم
اون هورمونها که فوقش چهار پنج روز ماه درگیرمون می کنه بیست و پنج روز دیگه رو لذت ببر
خب اینجور نگاه کردن خیلی بهتره.. منم سعی میکنم اینجوری نگاه کنم ولی بعضی وقتا اعصابم خط خطی میشه.. مخصوصا اگه یکی روش پاتیناژ هم بکنه..
میگم من رمز ندارم خب :)
فرستادم عزیزم
ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺗﻨﺎﺳﺦ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ؟
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﭼﺮﺍ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﮐﻤﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ ؟؟؟
ﺍﺻﻦ ﭼﺮﺍﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺷﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﺑﺎﺷﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﺭﮐﻤﻮﻥ ﮐﻨﻪ ؟
یعنی این که جسم ما میمیره و روح ما تو جسم دیگه ای متولد میشه..
والا سر به سر ما نذارن خودش خیلی خوبه
یعنی من قبل این که به عنوان مهتاب متولد بشم، یه زندگی دیگه داشتم.. حالا ممکنه تو جسم یه حیوان یا یه انسان دیگه.وقتی هم به عنوان مهتاب بمیرم، روحم تو یه جسم دیگه باز به این دنیا بر میگرده.
درک کردن پیشکش؛