یک خاطره+بعدا نوشت

دیروز جمعه بود  و منم همراه با خانواده رفته بودم ولایت..(به قول مهصاد)
  البته این ولایت من در نوع خودش تو بعضی چیزا واقعا بی نظیره و من اگه تونستم باید یه روزی یه مستند از شهرم می سازم ،و تقدیم به جامعه ی بشری کشورم بکنم ببینند چه پدیده های جالبی تو کشورشون  هست که در نوع خودش لنگه نداره ، میشه یه قطب توریستی مخصوص توریست جنسی یا سکسی یا خنده دار باشه. و نیازی نیست برای تفریح  با هزینه های هنگفت به کشورای دیگه سفر کنن !!!
یعنی مردم از بقیه ی کشور بیان تو این شهر من کمی بخندن وبعد برگردن برن و سالها با خاطراتش حال کنن.
حالا یکی دو موردشو براتون مینویسم:

البته من هر وقت میرم ولایت معمولا یاد یه سری خاطرات خنده دار میفتم. خداروشکر که بیشتر چیزای خنده دار تو ذهنم میمونه تا چیزای دری وری..
خلاصه  هر وقت از یه خیابون نزدیک خونه ی پری رد میشم یاد اوایل دوران عقدم میفتم. براتون تو این پست نوشته بودم که چه سوتی های اساسی جلوی خانواده ی شوهر می دادم ولی یادمه اولین سوتی رو جلوی همسر گرامی  دادم، یعنی هنوز یادم میفته لبخند میاد روی لبم ولی خب تو حدود  بیست و یکسال پیش که این سوتی رو دام خیلی خیلی خجالت کشیدم؛ اخی ببینید قدر بچه بودم شوور کردم؟ 
من اونزمان دبیرستان میرفتم.یادمه هفته ی اول بود عقد کرده بودم و داشتیم با همسر گذر میکردیم تا بنده به درس و مشقم برسم، یعنی تو راه مدرسه بودیم.
بعد من وقتی بچه بودم و حتی تا سنین جوانی یه اخلاق خرکی داشتم که هر تابلو یا نوشته ای رو در و دیوار میدیم میخوندم. و اصلا به اون ذهن مغز فندقیم خطور نمی کرد که خب بقیه هم سواد دارن و چرا این کارو میکردم اونم از عجایب ذهن محیر العقول من بود..
خلاصه من با همسر قدم زنان  و عشقولانه ،داشتیم میرفتیم مدرسه که روی یه کوچه ی نسبتا پهن و بزرگ ، روی دیوار یه خونه با اسپری نوشته بودن کوچه کبیری؛ و منم به عادت همیشگی اومدم بخونم کوچه ی کبیری؛  که خب از قضای روزگار حرف ب از این کلمه روی دیوار پاک شده بود و خب تصور کنید من که اول میخوندم ، و بعد راجع به چیزی که خونده بودم فکر میکردم چی خوندم؟ اونم با صدای نسبتا بلند..خجالت
که خب همسر هم داشت از خنده اونجا ولو میشدقهقهه.. ولی خب من که نمی خندیدم من داشتم از خجالت خجالتخودمو خیس میکردم.
خب حالا جالبه بدونید که بیست سال بیشتر از این قضیه گذشته ولی این کوچه هنوز اسمش همون کبیری هست منهای حرف ب هست و هیچ بنده خدایی هم پیدا نشه فکر کنه که این کلمه در نوع خودش بینظیرهنیشخند
خب این یه مورد، یه مورد دیگه، چند سال پیش، داشتم تو شهرم گذر میکردم دیدم اداره ی اب و فاضلاب لوله های بسیار قطوری تو یه منطقه گذاشته بود که برای انتقال اب توی زمین کار بذارن و از قضا یک نفر اومده بود و با اسپری خیلی بزرگ روی این لوله ها نوشته بود: لطفا در اینجا همدیگر را نکنید..ابله
و خب اینقدر این نوشته بزرگ بود که حتی با ماشین هم رد میشدی میتونستی با شفافیت هرچه تمام بخونی ، انگار که بیلیبورد تبلیغاتی هستنیشخند و البته در نظر بگیرید که تو ولایات یه پروژه  ممکنه ماهها یا سالها طول بکشه تا اجرا بشه...
خود مردم ولایت من انگار این چیزا خیلی براشون عادی هست .. عین چیزای روزمره همیشگی یاز  از کنارش رد میشن.و. من وقتی فکر میکنم یکی روی دیوار خونه م بنویسه ک ی ری  و من ککم نگزه از خنده ولو میشم.حالا مستند بسازم یا نه؟متفکر


بعداً نوشت: الان متوجه شدم دوست عزیزم، غریبه، که از همراهان همیشگی من تو این دنیا مجازی بوده، اولین فرزندش به دنیا اومده، از همینجا هزاران بار تبریک میگم و براش ارزو میکنم که قدم نورسیده براشون دنیا دنیا ؛  عشق، رحمت، شادی و خوشی بیاره...

نظرات 20 + ارسال نظر
مهدیس 14 دی 1392 ساعت 19:00 http://meslemaah.persianblog.ir

چقدر ضایع که هیچکی تو این همه سال نرفته اسم اون کوچه رو درست کنه!!!
شهردار ولایتتون رو باید دار زد...

اصلا مردم انگار این چیزا براشون عادی هست..
شهردار هم حتما فکر میکنه خواننده باید عاقل باشه نه مثل من

مرمر 14 دی 1392 ساعت 21:17

عزیزم بعد از چند وقت اومدم (البته همه پستهایی که جامونده بودم رو خوندم‏)‏ و با خوندن این پستت روحم شاد شد از بس خندیدم جدا اگه مستندشو بسازی پرفروش میشه

خوش اومدی دوستم..
خوشحالم که خندیدی
اره باید برم تو فکر ساختش!!!

تارا 14 دی 1392 ساعت 23:49 http://taranevesht1.blogfa.com


خیلیییییییییییییی بانمک بود. من خدا نکنه روی یه چیزی حساس بشم. دیگه تا آخر عمر یادم نمی ره. هروقت بشنوم یادش می افتم. من جای تو بودم، کبیر، امیرکبیر، اکبیری، کبری و حتی خود کلمه ی مذکور منو یاد این ماجرا مینداخت.

عزیزم حتما تو خیلی از روش تداعی معانی برای درس خوندنت استفاده میکردی
من اونقدر سوتی دادم که دیگه حساس نیستم

حالا اسم اون خیابونه که یه حرفش پاک شده بود هیچ ولی من علت اون جمله روی لوله فاضلاب رو نفهمیدم؟یعنی همچین عملیاتی اونجا انجام میشده؟

بله دیگه
حالا که فکرشو میکنم، مگم حتما خود مامورین اب و فاضلاب این جمله رو نوشتن!!
اون منطقه این مساله براشون رایج هست..
واین لوله ها هم خیلی بزرگ بود. مثل سر سره های تونلی با ابعاد بزرگتر بود..و جای مناسبی برای این عمل بود

شوریده 15 دی 1392 ساعت 08:31 http://shorideh07.blogfa.com

سلام
ممنون
واقعا اهالی ولایتتون جوکند
می گند همه با هم بخندیم دیگه

فقط الکی الکی این مسایل جدی نشه

سلام عزیزم
عزیزم تا حالا نشنیدی میگن: تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها
حتما یه چیزکایی هست

لیلین 15 دی 1392 ساعت 09:29 http://lilien.blogsky.com

دست گل هم ولایتی هات درد نکنه با این شیرین کاری هاشون.

اره واقعاً
خدا عمر با عزت بهشون بده

شهر جالبیه! حتما یه مستند از این مواردش بساز!

اره حتما مستند خوبی در میاد..فقط باید توش پول باشه تا بسازم

یاس 15 دی 1392 ساعت 12:06

چرا مستند؟ تو میتونی یه فیلم تجاری با فروش بالا بسازی و ما هم بیایم باهات عکس بندازیم، من دیگه سفر خارجه نمیرم میام ولایت شما که هم فاله و هم تماشا

پس برم دست به کار ساختن بشم..
تازه فکر کن، هم فاله هم تماشا وهم خیلی ارزون درمیاد.
اینقدر شهر من محاسن داره، حیف که ناشناخته مونده..
بهشت گمشده ای هست برای خودش


عزیزم، الان اومدم تو وبلاگت، دیدم برام نوشتی زایمان کردی، از اینجا هزار بار بهت تبریک میگم دوست خوبم..

شَیوا دالان بهشت 15 دی 1392 ساعت 14:42

آفاق 15 دی 1392 ساعت 18:51 http://b-arghavani.blogfa.com

رها 15 دی 1392 ساعت 21:25

چه ولایت پرکاری دارید

بله دیگه
ما خیلی پیشرفته ایم

loosimey 16 دی 1392 ساعت 14:08

ﭼﻪ ﺑﺎﺣﺎﻝ
ﺍﺳﻢ ﻭﻻﯾﺘﺘﻮﻥ ﭼﯿﻪ ؟

عزیزم نمیشه که همینجوری اسمشو گفت.

یاس 16 دی 1392 ساعت 15:03

مبارک باشه غریبه

حالا فهمیدم چرا تو در زمان بچگیت امتحانت رو ح.... میدادی!!!! گناهی نداشتی عزیزم وقتی از کوچه ک ی ر ی رد میشدی بایدم امتحانت رو ح... میدادی! یعنی مُردم از خنده! آدرس این ولایتتون رو بده ما بریم یه سری بزنیم وسعمون که نمیرسه بریم خارج بریم شهر شما روحمون شاد بشه!!!!!

میگم من دو زاریم یه ذره کجه
یعنی چه امتحانامو ح میدادم؟
بعدش هم فکر کردی من به این مفتی ادرس ولایت میدم. باید اینجا براتون ویزا صادر کنم
اون کامنت هم عمومی نکردم، فقط خودم خوندم و از خنده ولو شدم.. دختر عجب حافظه ی قوی داری تو... من خودم اصلا یادم نبودد. که من امتحانمو ح........ میدادم

حتما مستند جالبی می شه!!!
ولی الان کنجکاوم بدونم ولایتت کجاست دوستم.

دوست من ، بخاطر بعضی مسائل نمیتونم بگم کجاست

لوسیمی 17 دی 1392 ساعت 10:30 http://sorrygirle.blogfa.com

خب یه جور دیگه بگو

باشه عزیز
امروز هر کاری میکردم وبت باز نمی شد

مهصاد 17 دی 1392 ساعت 21:42

از دست تو و این هم ولایتی های شما
تصورت که میکنم چطوری اسم اون کوچه رو بلند تلفظ کردی میخوام از خنده غش کنم

اصلا تو ولایت من یه چیزای عجیبی هست ، خب فکر کن وقتی من اونجا بزرگ شدم باید یه کلمه رو برای بار اول بلند بخونم..

یک نفر غریبه 18 دی 1392 ساعت 21:15

مهتاب جونم بی نهایت سپاسگزارم

خواهش میکنم دوست عزیزم
خدارو هزاران بار شکر که دخترت به سلامتی دنیا اومد..

وااای خدا مردم از خنده مهتا .. من بودم زیر لوله می نوشتم چشم ولی حیف شد :
اون تابلوی خیابون رو هم تو اینترنت دیدم .خیلی بامزه ست .. فکر کن چقدر شوهرت سربسرت گذاشته

مهتا میگم تروخدا فیلمه رو بساز که کلی باحال میشه .. کاش اط جاذبه های س ک س ی شم مینوشتی هرچند دومی بی ربط نبود

برای زایمان غزیبه هم تبریک میکم .. مبارکش باشه الهی

راست میگی یه نفر مینوشت: چشم ؛ خیلی باحال تر میشد
عزیزم ولایت من خیلی جاذبه داره، فقط حیف که ناشناخته مونده...
حالا شاید بعدا بازم جاذبه های س ک س ی شو بنویسم..

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.