شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید


اول از همه اون میوه های خوشرنگ و خوشمزه اون بالا تقدیم شما با عشققلب .خب داریم به شب شور و  عاشقی  فامیلی نزدیک میشیمهورا، من عاشق شب یلدام، البته اگه بخوام درست تر بگم عاشق تمام مناسبتها و جشنهای سنتی ایرانی هستیم، فکر میکنم یکی ازشادترین اقوام قدیم آریایی ها بودن، چون برای هر ماهی یه مناسبت داشتن که جشن بگیرن..

 

 فرصت در کنار عزیزان بودن، و خوردن خوراکی های خوشمزه خودش یه عالمی داره، ..هرچه سنم بیشتر میشه قدر این دور هم بودنها رو بیشتر میدونم.

و واقعا الان یکی از بزرگترین لذتهای زندگیم اینه که کنار خانواده م باشم.. میتونم کلی عشق و انرژی بدم و بگیرم..قلب

اونایی که به هر علتی نمیتونن، در کنار خانواده شون یا عزیزانشون باشن میتونن یک دنیا عشق برای هر کسی که دلشون میخواد بفرستن، مطمئن باشید به هر چیزی عشق بدین همون رو دریافت میکنید..بغل

امسال ما دو شب شب یلدا میگیرم. اول فرداشب که خوب ، میریم خونه ی مامانم، و چون همه دور هم هستیم خیلی خوش میگذره و من هم میخوام اخر هنرمندیموشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  به خرج بدم و تو این فصل سرما دلمه برگ مو درست کنم و ببرم اونجانیشخند

 چقدر کدبانو بودم که از بهار به این شب فکر کردم و کلی برگ تو فریزر ذخیره کردم و خب از فردا صبح باید بشینم بپیچم و تا ظهر اماده کنم تا بپزهSmiley from millan.net.. البته فکر کنم به هرکی بیشتر از دو سه تا نرسه ولی خب خیلی مزه میده..خوشمزه

البته میخواسم کیک پودینگی هم درست کنم و هنرامو به اوج برسونم ولی چون تولد برادرزاده م هست و براش کیک میخرن دیدم دیگه هنرامو نگه دارم و درست نکنمابله.. خب این از شب یلدا.. و اما شب بعدش؟؟؟؟


چون مادرشوهر گرامی یه مهمون عزیز داره که شب یلدا تو راهه تا برسه ایران، برای همین میخواد شب یلدا رو با یه شب تاخیر برگزار کنه تا عزیزش هم در کنارش باشه. و بنابراین این ما پس فردا شب هم یلدا میگیرم و قرار بود  مادر شوهر عزیز کله پاچه درست کنه که من کلی دلمو صابون زده بودم ولی به فرمایش خواهر شوهر عزیز کله پاچه لغو شدخنثی و من باید همون غذای تکراری شب قبل رو بخورم، البته من خواستم اینجا هم هنر نمایی کنم و به مادر شوهرم گفتم شما فسنجون درست کنید و منم قرمه سبزی درست میکنم ولی ایشون گفتن که نه، من فقط میخوام یه غذا تو سفره باشه!!!! هیپنوتیزم و اگه تو قرمه سبزی درست کنی من دیگه غذا نمیپزم،

 که منم  در جواب ایشون گفتم: شما غذای خودتون رو درست کنیدیول، چون بنده هم باید اون مهمون عزیز رو دعوت کنم خونه م و من بر عکس مادر شوهرم دلم میخواد ده مدل غذا درست کنم..خوشمزه

  یعنی دیگه ، من خیلی دوس دارم سفره م رنگارنگ باشهلبخند، ولی خب چون باید کدبانوییمو  نشون بدم ، دارم فکر میکنم که آیا

میتونم بدون این که کلاس رفته باشم یک عدد هندوانه خوشگل رو به شکل گل رز، همون شکل بالا، برای مهمونی مادر شوهرم در بیارم یا نه؟خیال باطل


دلم یه برف این جوری میخواد:


 

نظرات 20 + ارسال نظر

وای خوش به حال این مهمون !
دوستم یلدات مبارک شاد و سلامت باشی

اره والا
ممنون عزیزم، از تو هم به مبارکی و شادی

تارا 29 آذر 1392 ساعت 13:27 http://taranevesht1.blogfa.com

من تو این سال ها شب یلدا رو یا تنها بودم تو خوابگاه یا با دو سه تا از بچه ها یه یلدای ابتدایی با چیپس و پفک راه انداختیم و نشستیم به حرف زدن. اونم اغلب با امتحان و درس و پایان نامه تبدیل به یک عدد کوفت می شد!
پارسال شب یلدا متفاوت بود. رفته بودم خونه ی صمیمی ترین دوستم و چون کل خانواده شون تو یه ساختمون چهارطبقه ساکنند، منم قاطی خونواده رفتم اون شب خونه ی مامان دوستم. البته اولین بار نبود تو جمع خانوادگیشون به عنوان تنها غریبه ی جمع می شدم. آدم های ماهی هستن و من اصلا باهاشون احساس غریبگی نمی کنم. اون شب خیلی خوش گذشت. مامان دوستم برای همه مون فال حافظ گرفت و دوستم هم با صدای بلند می خوند. مال من خیلی عشقولانه دراومد. مامان دوستم می گفت خوب پس منتظر یه خواستگار خوب باشیم و اصلا بیان همین جا خونه ی ما خواستگاری و نمی خواد برن شهرستان و... . کلی خندیدیم و منو دست انداختن... اما چند روز بعدش، درست روز تولدم زمین خوردم و رباط پام پاره شد و تمام زمستونم دود شد رفت هوا و بعد از عید هم که یه روز خوش ندیدم...
حالا نمی دونم امسال شب یلدا کجا هستم. دوستم امسال شدیدا درگیر پایان نامه شه و منم همین طور. شاید تو هیچ جشنی شرکت نکنیم هردوتامون. اما دوست دارم این همه درد و رنج تموم بشه و این بار بتونم کارهامو سر وقت پیش ببرم و سر موعد بتونم دفاع کنم. چون تمام این اتفاقات، از زمستون پارسال تا همین یک ماه پیش، منو از زندگی انداخت و الان خیلی از کارم عقبم و فقط دارم تند و تند کار می کنم. اما جبران ده ماه عقب افتادگی خیلی خیلی سخته.
امیدوارم شب یلدا بهت خوش بگذره. این قدر یاد خاطرات خودم کردم که در مورد پستت چیزی ننوشتم. بعدش باید بیای برامون تعریف کنی ها... از هنرمندی هات اگر تونستی از غذاها و میوه هات عکس بگیر تا ما هم فیض ببریم و آب از لب و لوچه مون آویزون شه. مخصوصا ما بدبخت بیچاره های خوابگاهی.

اره میتونم تصور کنم شب یلدا تو خوابگاه چطوریه؟
بیشتر از میوه های هفت رنگ هم باید پفیلا و چیپس بخورید..
یادمه پارسال زمستونت چطوری شد، حالا امسال شکر خدا سلامتی و امیدوارم هم به تو و هم به دوستت خوش بگذره..
باشه عکس میگیرم، ولی شاید همون چیپس و پفک های شما خوشمزه تر باشه..

به به پس امسال چه شب یلدای طولانی دارید

منم عاشق شب یلدام بخصوص خیلی دوست داشتم مثل قدیم ها میشد کرسی برپا میکردیم و همه زیرش مینشستیم

به مادر شوهر جانتم بگو یه موقع خسته نشه از این مهمونداری که میخواد زیرپوستی شامش رو گردن یکی دیگه بندازه
این هندوونه های تزئینی هم یکی دو مدل چاقوی مخصوص داره برای برش دادنهاش و فکر کنم اولش چندبار روی سیب تمرین کنی میتونی روی هندوانه هم پیادش کنی...

امیدورام حسابی بهت خوش بگذره و شب خاطره انگیزی براتون بشه

منم خیلی شب یلدا رو دوس دارم و اتفاقا مادر شوهر من هر سال کرسی هم میذاشت با کلی خوراکی های خوشمزه روی کرسی که از بس میخوردیم میترکیدیدم ولی امسال بنا بر دلایلی از کرسی خبری نیست.
اره عزیزم شنیدم چاقوی مخصوص میخواد که من ندارم، حالا یا باید فردا وسط دلمه پیچیدین بلند بشم برم تو خیابون بخرم یا این که از خیرش بگذرم..

آفرین 29 آذر 1392 ساعت 16:52 http://mylivesky.blogsky.com

سایه 29 آذر 1392 ساعت 20:50 http://www.shamimedoost.blogfa.com/

سلام مهتاب جان
راستش ی مدتی دور بودم ... امروز اومدم بهت سر بزنم هرکای کردم رمز مطلب هات یادم نیومد یا اونی که من یادم بود رو عوض کردی شاید ... تو ذهنم بود... حالا نمیدونم هنوز محرم هستم یا نه؟

سلام عزیزم
عزیزم رمزی که تو ذهنت بود، درسته ولی اون رمز معمولیم هست ولی این دو تا پستی که رمز ویژه داره فقط مال دوستانی هست که از اول همراهم بودن، چون مربوط به گذشته است و باید در جریان گذشته هم باشی تا رمز به درت بخوره.

لیلین 30 آذر 1392 ساعت 09:28 http://lilien.blogsky.com

خوش باشی عزیز دلم . حسابی بهت خوش بگذره. مادرشوهرت این همه صبر کرده که یکی از خارج بیاد بعد میخواد فقط یه غذا درست کنه این دیگه کیه؟

عزیزم در حال حاضر که نمیدونم برنامه امشب چی میشه چون ماشینمون خراب شد ولی خدایا ازت متشکرم، هر اتفاقی یه حکمتی داره..
نمیدونم والا، گاهی وقتا یه حرفای عجیبی میزنه، حالا گیر داده یه غذا باشه..من که نه باهاش بحث میکنم و نه اهمیتی میدم..

لوسیمی 30 آذر 1392 ساعت 11:41 http://sorrygirle.blogfa.com

فقط وقتی بچه بودم یلدای خوبی داشتیم میرفتیم خونه همین خالم که شوهرش فوت کرد یه چیزی بود بهش میگفتن کف شیره نمیدونم چطوری درست میشد فقط یادمه خیلی باید روش وقت میذاشتن، درست میکردن و میخوردیم و چقدم اون زمان هوا سرد بود. پیاده میرفتیم و برمیگشتیم یخ میزدیم ولی حال میداد اما تازگیا دیگه شب یلداها همچین خوشی نمیگذره یعنی اصلا با هم بودنا حال نمیده دلیلشم نمیدونم. امسالمونم نمیدونم چطوری بگذره فقط خداکنه خوب باشه.
امیدوارم به تو هم خیلی خوش بگذره مهتاب عزیز

خدا شوهر خاله تو رحمت کنه، ادمای خوب وقتی از پیش ما میرن خاطره هاشون میمونه.
من از بچگی هام و شبهای یلداش چیزی یادم نیس، فکر میکنم کار خاصی نمیکردیم و جایی هم نمیرفتیم..
جالبه الان دارم فکرمیکنم واقعا از یلدای بچگی هیچی تو ذهنم نیست.
ممنون عزیزم..
امیدوارم برای همه خوب و خوش باشه.

شوریده 30 آذر 1392 ساعت 14:03 http://shorideh07.blogfa.com

من هم دلم برف می خواد
شب خوشی داشته باشی و به یاد ماندنی

ممنون عزیزم
همچنین برای شما

آفرین به این خانم هنرمند کدبانو!
ما که هیچ برنامه خاصی نداریم!

عزیزم تو که خیلی هنرمند تری، از خیاطی گرفته تا بافتنی..
من هنرم فقط در پخت و پز و مربوط به شکمه
امیدوارم هرجا هستی بهت خوش بگذره و یه برنامه غیر منتظره عالی برات پیش بیاد

زهرا م 30 آذر 1392 ساعت 15:07 http://zkh.blogsky.com

سلام مهتاب جان یلدا مبار ک باشه چه عکس قشنگی گذاشتی کیف کردم تو که اینقدر باسیلقه هستی برو کلاس این کارها و حسابی یاد بگیر مثل دوست دوستم که یک سایتم زده (دسر شاپ دات کام ) خودت اگر دوست داشتی برو بیبین گویا حتی دوبی رفته کلاس خوش بگذره من و بچه هام میرم خونه مادرم

سلام عزیزم
مرسی از لطفت
اره من واقعا به کارهای اینجوری خیلی علاقه دارم، مثلا یکی از علایقم اینه یه کافی شاپ داشته باشم.

یاس 30 آذر 1392 ساعت 15:46

یلداتون مبارک، امیدوارم صدها یلدا رو کنار خانواده تون جشن بگیرین مهتاب عزیز و نازنین

ممنون از لطفت عزیزم

شیدا 1 دی 1392 ساعت 09:41

یلدات مبارک عزیزم
حتمن کلی خوش گذشته

ممنون عزیزم
بله خوب بود و خوش گذشت.

رها 1 دی 1392 ساعت 11:10

عزیز دلم...امیدوارم همیشه بخندی و شاد باشی

ممنون عزیزم
همچنین تو

باریکلا به این عروس هنرمند

هنر از هر انگشتیم میباره

کیف کردم از اینکه جا خالی دادی از زرنگ بازی مادرشوهر!!!
تولد خواهرزاده ات مبارک منم شب یلدا دنیا اومدم!

زرنگ بازی بود؟
تولد تو هم مبارک خانومی.
تولد تو شب یلدا خیلی جالب و قشنگه

مهصاد 1 دی 1392 ساعت 21:01

ایششش از دست این پری‏ خانوم!‏
باریکلا خانوم هنرمند حالا چیکار کردی؟خوب بود؟

بالاخره فسنجون هم پخت
اره عزیزم خیلی خوب و خوش گذشت..

آفاق 2 دی 1392 ساعت 00:29 http://b-arghavani.blogfa.com

همه شب هات خوش

ممنون گلم

زی زی 3 دی 1392 ساعت 10:03 http://zizi1364.blogfa.com

همیشه شاد باشین کنار هم

ممنون دوست خوبم

شیوا دالان بشهت 3 دی 1392 ساعت 11:40

خوبی مهتاب جوون ؟
یلدا خوش گذشت ؟
انشالا همیشه شاد و خرسند باشی

ممنون، شکر خدا خیلی خوبم
یلدا هم خیلی خوب بود، فرصت کنم مینویسم..

بارونی 3 دی 1392 ساعت 13:26 http://solisoli.blogfa.com/

امیدوارم همیشه سفرتون رنگارنگ و دلت خوش باشه عزیزم

مرسی عزیزم، همچنین شما

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.