بهانه نوشتن این پست، دوست عزیزم لیلین هست که شاید در ابتدای راهی هست که خیلی از ما وحشت داریم در این راه قرار بگیریم:(همینجا شجاعتش رو تحسین میکنم)
این جمله رو نمیدونم کجا و کی خوندم؟ ولی از جملاتی هست که هیچ وقت فراموش نمیکنم، این که خداوند هر کسی رو تو شرایطی قرار میده که لازمه ی رشد و شکوفاییش هست.
الان من به این جمله باور قلبی و ایمان دارم ، در واقع جزو اعتقادات من شده......
خیلی از ماها، دردها و زخمهایی تو زندگیمون هست که مخفی کردیم و همیشه مثل دملهای چرکی با ما بوده، روحمون رو آزار داده، و حتی جلوی شادیمون رو گرفته، خیلی اوقات خشممون رو از ادمهایی که آزارمون دادن پنهان کردیم، مخصوصا اگه این خشم مربوط به پدر و مادر یا اعضای خانواده مون باشه، چون باهاشون زندگی میکردیم، هیچ وقت نتونستیم ناراحتیهامون رو بیان کنیم و این دردها تبدیل شدن به دملهای چرکین که وقتی بهشون فکر میکنیم تنها راه چاره اینه که فرار کنیم یا تو لایه های روحمون پنهانشون کنیم.
حتی هرکدوم از ما ممکنه خودمون هم به دیگران ظلم کرده باشیم و یاداوریش باعث بشه که ما از خودمون فرار کنیم.
ما ناخود اگاه از قضاوت نادرست و این که دیگران برای ما بدون اینکه شرایط ما رو درک کنن نسخه بپیچند فرار می کنیم، از این که خود واقعیمون رو نشون بدیم فرار می کنیم، چه دیگران در حق ما بدی کرده باشن و چه ما در معرض عذاب وجدان باشیم که با دیگران چه کردیم ؟( در این مورد، تو پست بعد درباره مواردی که عذاب وجدان داشتم و الان دیگه ندارم مینویسم)یکبار باید برای همیشه خودمون رو ببخشیم، شاید به نظر برسه که چقدر کار سختیه و یا این که فکر میکنیم اگه کسی رو ببخشیم به خودمون ظلم کردیم و یا این که اونقدر از حس خشم و انتقام پر هستیم که عملا تو قلبمون جایی برای محبت نیست، ولی اگه فکر کنیم که این خشم، باعث میشه تنها کسی که اسیب ببینه فقط و فقط خودمون هستیم شاید راحت تر بشه این کارو کرد..
من یه مثال کوچک از تو کتابی که خوندم میزنم، همه ی ما شنیدیم که مولکولهای اب وقتی در معرض صدا و یا احساسات خوب قرار میگیرن تغییر شکل میدن، و زیباتر میشن و حتی ساختارشون تغییر میکنه و کاملا متوازن و هماهنگ میشن، و بر عکس وقتی در معرض الودگی، خشم و یا چیزای اینچنین هم باشن به شدت کدر و زشت میشن،ودچار بی نظمی میشن،(این با ازمایش ثابت شده و اگه تو گوگل سرچ کنید اطلاعات کامل رو میبینید ) ، خب وقتی بدن ما هفتاد درصد از اب تشکیل شده و سر ما حدود هشتاد درصد اب هست چطوری امکان داره که حس خشم ، انتقام و نفرت حال ما رو خراب نکنه؟
ما در بدنمون ،حدود صد تریلیون سلول داریم، مرکز هر سلول اب است و هر سلول را غشایی از اب فرا گرفته است!!!!!!!!!!!
ایا میتونید تصور کنید احساسات مثبت یا منفی چه تاثیری روی سلولهای بدنمون میگذارن!؟
به نظر من و تجربه ی شخصی خودم، فقط یکبار، برای همیشه این دردها رو مطرح کنید و بنویسید یا بگویید و بعد برای همیشه اونا رو از ذهن و قلبتون بریزین بیرون، اینقدر اینا رو با خودتون حمل نکنید، یکبار سعی کنید ، فکر کنید اون ادمها هم مثل همه اشتباه کردن، فقط اشتباهشون طوری بوده که ما رو بیشتر ناراحت کرده..اگه هنوز همون رفتارها رو دارن بهتره، اصلا بهش فکر نکنید ، (گرچه خودم الان به این اعتقاد رسیدم که اگه ادم مقابلمون هر چقدر هم بد باشه با محبت به زانو در میاد)تصور کنید در حال تماشای یک فیلم ناخوشایند هستین و بالاخره تایم این فیلم مثل هر چیز دیگه ای تو این دنیا تموم میشه..
اینقدر فکر نکنید که دیگران تو خوشی زندگی میکنن و فقط این ما هستیم که خوشبخت نیستیم، کسی ما رو درک نمیکنه، و مورد ظلم قرار گرفتیم.و یا ظلم کردیم، بهر حال همیشه یا داریم دیگران رو سرزنش میکنیم و یا خودمون رو!!!!!حتما بارها شده فکر کردید، به یک نفر محبت کردید و اون قدر ندونست و یا نمک خورد و نمکدون شکست!!!
هر کسی خالق زندگی خودش هست و هیچ کس نمیتونه به ما کمک کنه غیر از خودمون..
باور کنید اینها شعار نیست، حداقل خیلی هاشو من تجربه کردم و دیگه فکر نمیکنم که کسی از مشکلات من خبر نداره و یا فکر کنم، مشکلات من اونقدر بزرگ هست که منتظرم خدا یه فرشته از اسمون برای من بفرسته تا به من کمک کنه!!!!
الان میدونم که حال خوب من دست خودمه....
تو کتاب قدرت از راندا برن نوشته:
یک راه برای گرفتن زهر روابط ستیزه جویانه یا بغرنج این است که افراد را مربی شخصی احساسات در نظر بگیرم..
نیروی عشق طیف کاملی از مربیهای شخصی احساسات رو را به شما عرضه کرده است، شاید بعضی از مردم، مربی های شخصی مهربان و ملایمی باشند و دوست داشتنشان اسان باشد، بعضی مربی ها ممکن است حس انتقام یا خشم یا نفرت را در شما برانگیزانند و امتحانتان کنند،، بعضی ها ممکن است با احساس ترس، گناه یا نالایقی ازارتان دهند، فریب هیچ کدام از اینها را نخورید، سعی کنید با فکر کردن به چیزهایی که دوست داری از این احساسات فاصله بگیرید.
انها را با نیروی عشق ببخشید، و اگر نمیتوانید خوبی های کسی یا چیزی رو دوست بدارید، فقط روی برگردانید. از انها قضاوت و انتقاد نکنید، انها مثل مربیان ورزشی سخت گیر هستند که شما را قوی تر میکنند.انها به شما پیام میدهند که روی طول موج منفی هستید، پس باید از این طول موج منفی پایین بیایید.
من خودم این پاراگراف رو چند بار خوندم تا خیلی عمیق درک کنم که منظور از این مربی ها چی هست ؟ و باید برای هر ادمی چه رفتاری داشته باشم؟(گرچه خیلی خوشحالم که الان خیلی اوقات ذهنم دست خودم هست و اگه بره روی امواج منفی سعی میکنم زود برش گردونم....)
با نفرت نمیتوان بر نفرت غلبه کرد، تنها با عشق میشود بر نفرت پیروز شد، این قانونی پایدار و ابدی است...(بودا)
ماشاالله ماشاالله روز به روز حرفات پخته تر میشه
این خیلی خوبه که آدم با گفتن ونوشتن خودش را تخیله کنیم از عذابها و استرسا و...
ولی اون کسی که دست به قلمش خوب نیست باید چیکار کنه ؟
عزیزم نوشتن اون چیزایی که ناراحتت میکنه، اصلا قلم خوب نمیخواد، حرف دل که نیاز به مقدمه چینی نداره، فکر میکنم خیلی از ما ترس از گفتن داریم و یا از قضاوت دیگران میترسیم برای همین تو ناخواد اگاه ذهنمون دنبال بهانه هستیم..
میتونی حرف بزنی و بیرون بریزیشون، حتی برای خودت جلوی ایینه..
در ضمن تو قبلا که مینوشتی قلمت خیلی هم خوب بود دوست عزیزم.
احسنت بانو
دیگران را ببخشید نه به این دلیل که آنها لایق بخشیده شدن اند. تنها به این دلیل که شما لایق آرامشید
این جمله رو یه جایی خوندم نمیدونم از کیه ولی خودم هنوز نتونستم بهش عمل کنم 13ساله نتونستم عده ای رو ببخشم و با کاری که باهامون کردن کنار بیام
دقیقا همینه، میشه از این زاویه نگاه کرد که بخشش دیگران و حتی خودمون بیشتر از هر کسی ما رو اروم میکنه و وقتی ارامش بیاد شادی و تمام لذتهای زندگی سمتمون روانه میشن..
عزیزم یک بار بشین و برای خودت بنویس چرا از دستشون ناراحتی؟ تمام دلایلتو بنویس، بعد وقتی نوشتی ببین ایا دلایلت اونقدر قوی هست که نتونی ببخشی و ارامش رو از خودت بگیری؟
حرفهاتو که میخوندم دلم میخواست گریه کنم
مشکل من اینه که من نمیتونم خودمو ببخشم.از کسی کینه ای به دل ندارم.با اینکه در حقم بدی شده.بارها و بارها.ولی من همه رو بخشیدم
من با خودم خیلی درگیرم
یه کسی درون من داره خیلی اذیتم میکنه
نمیتونم با عشق با خودم برخورد کنم
اینجوری نبودم!
چند روزیه حسابی ریختم به هم.میخوام برم پیش یه روانکاو
عزیزم بخشیدن خودمون، تاثیر شگرفی روی حالات زندگی و روحیات ما داره، هیچ کس نمیتونه بگه من اشتباه نکردم!!!
تو هر مرحله ای از زندگی اگه کاری کردیم که به نظرمون الان اشتباهه تو زمان خودش بهترین کاری بوده که ما میتونستیم انجام بدیم.
خانوم لوییز هی میگه حتی تو موارد زنا با محارم هم که تو تمام دنیا کار زشتی هست اگه زمانی ما این اشتباه رو کردیم الان باید خودمون رو ببخشیم، اینقدر روحمون رو بابت کاری که گذشته سرزنش نکنیم، تو هر اشتباهی تو زندگی یه درسی هست، به جای قضاوت وانتقاد از خودت، باید از ذهنت بپرسی که این اشتباه برای تو چه درسی داشته؟
میتونی روی کاغذ بنویسی که چرا این کارو کردی و بعد بنویسی مهصاد تو بخشیده شدی، کم کم یاد میگیری خودت رو دوس داشته باشی..
خیلی از مشکلات و دردها از احساس گناه ناشی میشه...این احساس رو از بین ببر.چرا بیاد خودتو برای چیزی سرزنش کنی که تمام شده و رفته..
نمی دونم چرا یه مدتیه در برابرت چیزی برای گفتن ندارم

من پرحرف و ....
چرا عزیزم؟
شاید من پر حرفی میکنم
می دونی مهتاب... من استاد سرزنش کردن خودمم! یعنی این قدر با خودم بدرفتارم که نگو. شاید باورت نشه، اشتباهاتی رو که کردم از 4 - 5 سالگی یادمه. یه اشتباهی هم تو پنج سالگی کردم که مثل روز روشن تو ذهنم باقی مونده و خودمو نمی تونم به خاطرش ببخشم. یه کوتاهی بود در برابر خواهرم... خودش هم الان نمی دونه...
من در مورد اشتباهات همین ماه های گذشته هم این کار رو می کنم. خودمو به خاطر ایده آل های چند سال پیش، حتی چند ماه پیش سرزنش می کنم. چون تغییر رویه ی زندگیم، همیشه ارزش ایده آل های مثلا 22 سالگی رو تو ذهنم مضحک و بی ارزش جلوه می ده. این که اون موقع این آرزوها رو داشتم برام مسخره ست و غیر قابل درک...
چند وقت پیش هم اتاقیم که روان شناسی می خونه می گفت: مهم اینه که اون موقع فکر می کردی این درست ترین کاره. تو هر دوره ای آدم واقعا فکر می کنه اون کار درسته. برای همین نباید خودشو بابت گذشته سرزنش کنه...
بعد از اون شب که هم اتاقیم این حرف ها رو زد، تو شروع کردی در این مورد نوشتن. خصوصا این پست اخیر رو که یه بار هم در موردش برام گفتی...
من پیش مشاورهای زیادی رفتم. همه شم حرفای تکراری می شنیدم. اما این حرف ها برام جدید و قانع کننده ست و این خیلی خوشحالم می کنه و حس خوبی بهم می ده. چون متاسفانه خیلی دیر قانع می شم و چیزی رو قبول می کنم.
چقدر پرحرفی کردم... ببخشید.
عزیزم از بعضی پستایی که گاهی مینویسی میشه فهمید که این خصوصیت اخلاقی رو داری..

به نظر من مقصر دونستن خودمون اگر نگم بیشتر ، به همون مقداری که دیگران رو مقصر میدونیم به ما ضربه میزنه.
احساس گناه میتونه ادم رو تا مرز افسردگی پیش ببره.انزجار و انتقاد واحساس گناه بیش از هر الگوی دیگر صدمه وارد میکنه.
این که ادم تو هر دوره ای هر خطایی مرتکب شده در زمان خودش بهترین کار بوده رو من تو خیلی نوشته ها از نویسندگانی که در این مسائل مینویسن خوندم.
دلیلی برای سرزنش نیست. عزیزم حتی خداوند هم هر گناهی رو میبخشه اونوقت ما خودمون رو نمیبخشیم؟
لوییز هی میگه: معمولا کسانی که تو خانواده هایی بزرگ میشن که پدر ومادر اختلاف دارن سوپر مسئول بار میان و در دوران کودکی اموخته اند که حتما عیبی دارند و یا خودشان را به باد انتقاد و سرزنش میگیرند.
ضمنا ما با خودمان طوری رفتار میکنیم که پدر ومادرمان با ما رفتار میکردند.وباز به همان شیوه خود را سرزنش یا مجازات میکنیم.اگر به ندای درون خود گوش کنید همان کلمات را میشنوید.
اون میگه: اشتباه کردن در طی فرایند یادگیری زندگی امری اجتناب ناپذیر و در واقع بسیار خوب است.انها ارزشمند زیرا اموزگاران شما هستند.در واقع ده روش داره که یاد میده ما چطوری دست از سرزنش کردن خودمون بر داره.
بهت توصیه میکنم حتما حتما ؛ اول کتاب شفای زندگی این نویسنده و بعد کتاب قدرت درون رو بخونی.. حتی میتونی دانلود کنی.. ولی من اونقدر عاشق این کتابا شدم و در واقع شیوه ی زندگی منو عوض کردن که من خریدمشون.. شاید کتاب شفای زندگی رو حدود بیست بار خونده باشم و هر بار یه چیز تازه یاد گرفتم.. تو اگه این کتاب رو بخونی میفهمی خود این نویسنده چه زندگیی تو کودکی و نوجوانیش داشته..
مرسی
خواهش میکنم.
با همه حرفهایی که گفتی موافقم به خصوص در مورد نفرت
تو یه برنامه ای شنیدم که ماندلا گفته به محض اینکه از زندان آزاد شدم همون لحظه ها همه مسببین و عوامل این اتفاق رو بخشیدم چون میدونستم اگر نبخشمشون همچنان زندانی (تو کینه و نفرت و انتقام) میمونم
اتفاقا من دیروز فکر میکردم چقدر این ادم بزرگ بوده، از روستایی تو کشوری که سیاه رو در حد حیوانات میدونستن بخاطر هدف بزرگی که داشت تلاش کرد و الان برای مرگش همه ی دنیا ناراحت شد...
چه روح بزرگ و سخاوتمندی داشت، خیلی از حرفاش در مورد محبت و نیکی و بخشش بوده..
منم که.طبق معمول.کاملا باهات.موافقم.و تجر به اش رو در خودم دارم هرچند سرگذشت نویسیم نیمه تمام ماند ولی در مورد یه چیزایی خیلی قانعم کرد و راحت شدم از بعضی چیزا عبو کردم.و بعضی اشتباهاتم برام کوچک شد یا به قول توخودموبخشیدم.
خوشحالم که این حس خوب رو تجربه کردی..
چون ما باید روحمون رو التیام بدیم.
مطالب این پستت خیلی مفید بود خیلی هم خوب و روان بیانشون میکنی مهتاب جون خیلی اینکارتو دوس دارم که کتاب معرفی میکنی واقعاً ممنون.
راستی پست قبل چرا با رمز همیشگی باز نمیشه؟
خواهش میکنم دوست من.
رمز پست قبل فرق داره، برات فرستادم. گرچه کمی دیر رسیدی.
اول از همه مرسی که برام این پست خوب رو گذاشتی.
منم مشکل نبخشیدن خودم رو دارم بعد مامانم. بعد بابام . ولی بخشیدن کار ساده ایی نیست. آدم نمیتونه یه روز صبح از خواب بیدار بشه و با خودش بگه من این آدم رو بخشیدم. کار سختیه. زمان میخواد باید خیلی روی خودمون کار کنیم.
بازم مرسی که توی این راه سخت کمکم میکنی.
عزیزم میدونم کار سختیه، من خودمم هم هنوز اول راه هستم. فکر کن سالها افکار ما حول این میچرخیده که نبخشیم و یا خیلی مشکل داریم..
چقدر خودمون رو سرزنش میکنیم، انگار با این روش بزرگ شدیم. میدونی منم شروع کرم بنویسم چه اشتباهاتی کردم و الان دارم سعی میکنم خودمو ببخشم..
سلام خانمی
آیا امکانش هست منم رمز شما را داشته باشم؟
سلام
عزیزم اکثر پستای من بدون رمز هست. با این حال من دو تا رمز دارم. رمزی که قبلا بوده و رمزی که جدیدا باهاش مینویسم، اگه رمز ویژه رو میخوای باید بهت بگم متاسفانه نمیتونم بهت بدم، و دلیلش هم اینه که این رمز به درد شما نمیخوره چون مربوط به گذشته من هست وشما هیچی از نوشته های قبلی من نمیدونین.
اگه رمز معمولی رو بخواهید براتون میفرستم.
رمزتو گم کردم
برات فرستادم عزیز
مهتاب خانم درست که ما خاموشیم ولی دلمون میخواد مطالب رمز دارو هم بخونیم
عزیزم مطالب رمز دار چیز خاصی نداره، جز این که چون مربوط به خودم و اطرافیانم هست، باید بتونم حداقل یه احساس اشنایی داشته باشم.
سلام... خیلی دوست دارم شمار رو بخونم... شاید درخواست خیلی محالی باشه ولی دوست دارم که نوشته هاتونو بخونم...
منم شروع کردم به نوشتن زندگیم و حرفایی که نمیشه به کسی گفت و خیلی دنبال مخاطب نیستم و بیشتر هدفنم تخلیه روحی روانی خودمه...
سلام
نوشتن در مورد خودمون خیلی به شناخت واقعی خودمون کمک میکنه..
سلام هنو نیومدی آیا ؟
منم رمز
سلام
عزیزم اومدم برات توضیح دادم.
سلام ..
من از وب نیلوفر اومدم .
میشه رمزتونو داشته باشم؟ممنونم
سلام
عزیزم نوشته های من معمولا رمز دار نیست، اونایی که جدید نوشتم ورمز داره، مال دوستانی هست که از قبل با من بودن، حتی اگه به شما هم رمز بدم خیلی متوجه نمیشی چی نوشتم، چون مثل زنجیر به قبل وصله..