بعضی وقتا دلم میخواد همینطوری اینجا یه چیزی بنویسم، امشب هم از اون وقتاس، پس زیاد حرفامو جدی نگیرید!
دیروز عصر اومدم اینجا و یه پست غرغرانه از پسرم نوشتم ولی خب بعدش حذفش کردم..
چون دیدم اصولا خیلی وقته دلم نمیخواد غر بزنم..
بالاخره تغییر و تحولاتی که میخواستم روی خودم ایجاد کنم داره کم کم خودشو نشون میده و خیلی مواظب حرف زدنم هستم.. چون کائنات فوری گوش میده و همونی که میگم رو برام میسازه..
البته روی تجربه ی خودم میگم اگه چیزی خیلی خیلی ناراحتتون میکنه و مدتها و یا سالهاست با شماست حتما یک بار تمام و کمال بازگو کنید تا کسی گوش کنه و یا یه جایی بنویسید تا برای همیشه از ذهن شما بیرون بیاد و راهشو بگیره و بره..
چون بعضی مسائل از بچگی همراهمونه، نمیتونیم کتمانشون کنیم و نمیتونیم پاکشون کنیم پس بهتره بگیم تا تموم بشه و راه خودشو بگیره وبره..
بعد یه مدت میبینید انگار اون مسائل بخشی از زندگیتون بوده که دیگه اصلا ناراحتتون نمیکنه...........................
یه پارکی نزدیک خونه مون هست که اگه پیاده بری یه ربع راهه و اگه با اتوبوس بری که دو سه دقیقه، من معمولا با اتوبوس میرم. خلاصه این پارک تو هر فصلی خیلی قشنگه، این روزا یه برنامه ای برام پیش اومده که میتونم هفته ای یکی دوبار صبحا برم تو این پارک وزش کنم یا قدم بزنم، هر وقت میرم یه انرژی فوق العاده ای میگیرم، بعد یه کتابخونه هم داره که عضو شدم و کتاب هم میگیرم، یعنی این بخشش دیگه خیلی عالیه..
خلاصه یه کتاب گرفته بودم از کتابخونه ش و ورزش کرده بودم و نشسته بودم تو هوای صبحگاهی و سرد پاییزی تو بهشت رنگهای زرد اخرایی و نارنجی میخوندمش.. دیدم ای جونم، فهمیدم چرا یه لحظه شادم و یه لحظه غمگین.. بنا بر نوشته این کتاب (دقیقا از روی متن مینویسم)
همه ی ما تجربه ی اتصال با ضمیر برتر خود را تجربه کرده ایم، هر چند شاید ان را به این مفهوم نخوانیم.بارهای نخست که هوشیارانه به ضمیر برتر خویش آگاهی میابید پی میبرید که این تجربه به طور پراکنده می اید و میرود. شاید لحظه ای احساس کنید که خلاق و روشن و شفاف و نیرومندید و لحظه ی بعد به آشفتگی و ابهام و احساس نا ایمنی پرتاب شوید. گویی این احساس جزو لاینفک این فرایند است. به محض این که به ضمیر برتر خویش اگاهی یافتید میتوانید هرگاه به ان نیازمندید فرا بخوانیدش. اندک اندک در خواهید یافت که زمانهای بیشتری در حضور وهمراه شماست..
خلاصه به خودم امیدوار شدم چون فکر میکردم حتما دو قطبی هستم که یا شادم یا غمگین!!!
اینم پارکی که رفتم:
بهشتی از رنگ زرد ..
چه پارک قشنگی مهتاب جان... چقدر خوبه که به روح و روان خودت اهمیت می دی و خودت رو غرق بچه و زندگی نکردی. به نظر من هر آدمی باید ساعاتی رو به خودش اختصاص بده و به علایق شخصیش برسه.
در مورد ضمیر ناخودآگاه قبول دارم. اما در مورد کائنات... من هیچ وقت نتیجه ی مثبت اندیشی هام رو نگرفتم. یه آرزوهایی داشتم که خیلی زودتر از اون چه انتظار داشتم برآورده شدن. اما این که مثبت اندیشیم جلوی اتفاقات بد رو بگیره... اصلا...
میدونی تاراجان، من فکر میکنم باید همیشه بگردم یه راهی برای چیزایی که دوس دارم پیدا کنم و گرنه حتما روحم میمیره، تو سالهای قبل وقتایی که هیچ توجهی به خودم نداشتم اونقدر به حالت افسردگی میرسیدم که اطرافیانم هم اذیت میشدن.
برای من خیلی تاثیر داشته، مخصوصا از وقتی یاد گرفتم شکر وسپاسگزاری چیزایی رو بکنم که تا الان ندیده بودم، این باعث شده چیزای بیشتری رو پیدا کنم یا برام پیش بیاد که بیشتر این کارو انجام بدم..
بنظر من تموم آدما یک پازل گمشده ای دارن که دنبالش می گردن و دنبال همه چیز میرن ولی بازم دلهره دارن در صورتی که اون خداست.اگه یکم به این فکر کنیم تو این دنیا اومدیم چکار تمام مشکلاتمون حل میشه
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
چه قدر عالی! ورزش تو پارک تو پاییز و کتابخونه! چه پارک خوشگلی هم هست!
منم این قدر دلم پارک گردی می خواد تو این حال و هوای پاییزی. اما هم تنبلی می کنم هم می ترسم گل پسر سرما بخوره!
ورزش تو پارک خیلی عالیه، من تا قبل از این تجربه شو نداشتم، یعنی اصلا با ورزش تو سالن یا باشگاه قابل مقایسه نیست!
خوب میکنی میری پارک برا ورزش و کتاب خوندن.چقدرم پارک قشنگیه
خیلی عالیه، یعنی کیف میده ورزش کنی بعد هم بری کتاب بگیری و بیای خونه.. اونم تو تایمی هست که هم کتابخونه خلوته و هم پارک فوق العاده قشنگه...
چقدر قشنگه مهتا عزیزم ...همیشه شاد باشی و روی خوش کائنات رو به روی زندگی و قلبت باشه ...
ممنون عزیزم
امیدوارم مسائل تو هم خیلی زود حل بشه..
منم عاشق طبیعتم
جالبه که تا حالا از پاییز خوشم نمی اومد ولی الآن دوستش دارم چون محوطه سبز خونه ام و همینطور پارک رو به روش خیلی قشنگ شده
در مورد بقیه چیزایی که گفتی هم موافقم برای منم خیلی پیش اومده که اون چیزایی رو که تصور کردم اتفاق افتاده
یه چیز دیگه هم که تجربه کردم اثر عشق و دوستیه
هر چی بیشتر آدمها رو دوست داشته باشی هر قدر رابطه با بقیه بهتر باشه هر چی کینه و دشمنی کمتر باشه بیشتر به خوشبختی میرسی و احساس خیلی بهتری هم داری
من هر فصلی رو یه جور خاص دوس دارم. پاییز فصل رنگهاست و فصل عاشقی...
من ودم خیلی تجربه کردم، یعنی دیدم هرچه از چیزایی که دوس دارم حرف میزنم این چیزا بیشتر میشه یا من بیشتر میبینم..
اره واقعا محبت به همه چیز و همه کس خیلی موثره... البته من که الان فکر میکنم وقتی خودم رو دوس داشته باشم میتونم به دیگران هم محبت کنم..
ماها باید خودمون رو مشغول کنیم والا زندگی خیلی سخت میشه
این پارکه خیلی زیبا و آروم بنظر میرسه
از این طبیعت استفاده کن و حالشو ببر
اره همینطوره
این پارک فصل تابستون شلوغه ولی الان خلوته..
میشه از کائنات بخوای منو شلیک کنه به شمت اصفهان، ما که هر چی میگیم فایده ای نداره
شهر خودت به این خوبی..
من نمونه ی یک اصفهانی مهمان نوازم..
عزیزم من دوس داشتم اصفهان زندگی میکردم، هر روز صبح از پل خواجو تا 33 پل رو پیاده روی میکردم. کلا از اصفهان خیلی خوشم میاد
عزیزم پیاده روی از خواجو تا سی وسه پل وقتی خیلی قشنگه که رودخونه اب داشته باشه، وقتی اب هست کلی انرژی هم هست..
تشریف بیار ، قدمت روی چشم..
کائنات هر چی رو ازش بخواهی بهت میده!
جای منم توی این پارک قشنگ خالی کن
حتما عزیزم
منم عاشق طبیعتم. خوش باشی خدارو شکر که میتونی بری اینجا و حالت خوب باشه. این جمله ات به منم کمک کرد چون منم همیشه فکر میکنم دو قطبی هستم.
ممنون عزیزم
دیدی ادم بعضی وقتا انگار سقوط کرده و گاهی هم بی دلیل شاد و خوشحاله!!!
چه پارک با صفایی چقدر هم عکسهای خوبی گرفتی
امیدوارم گوش کائنات همیشه چیزهای خوب بشنوه و دست کائنات چیزهای خوب به سمتت روانه کنه
ممنون عزیزم
همیچنین برای تو
سلام خوشحالم که خوبی درسته تا ادم به خودش بها نده و به فکر خودش نباشه مسلما دچار افسردگی میشه باید ما زنها یاد بگیریم که خودمون دوست داشته باشیم شاید بیشتر مشکلاتمون هم مال اینه که همشیه خودمون قربانی میکنم عکسهات خیلی قشنگه بخصوص اخری سیو کردمش اهنگ مهستی هم که گذاشتی خیلی لذت بردم ممنون دوست خوبم
قابل نداشت عزیزم
خودم هم این اهنگ رو خیلی دوس دارم..
مهتاب چه پارک خوشگلی
مرسی که عکسش رو گذاشتی
چه خوب که کائنات زود باهات هماهنگ شد
واسه من که یه خورده دیلی داره :-D
راستی به جای منم کتاب بخون
انقدر هوس کردم
اما از بس سرم شلوغ که یه ساعت وقت گیر بیارم ۵۰ مین اش رو میام نت ،۱۰ مین اش رو میخوابم. :-D
راستی یه زحمت هم واست دارم
یه سوال
تو خصوصی میگم
به نظرم در مورد کائنات چون ما سالها یاد گرفتیم مثل گذشته رفتار کنیم باید روی خودمون کار کنیم تا بتونیم هر فکر منفی رو از سرمون بیرون کنیم..
عزیزم خصوصیت هم توی وبت جواب دادم..
واااااااااااااااای الهی من قربون بانوی زیبای اون پارک بشم که به اکاهی رسیده:قلب مدتیه نتونستم بیام وب.الان که اومدم فقط نومستم به تو سر بزنم و بذونم که گرا دلم واست هواااااااااارتا تنگ شده.
راستی بانو به سری هم به مرزهای غربی اون پارک بزن
به به عزیز دلم
رد شدم و یادت بودم. امروز هم باید میرفتم ولی چون هیجان داشتم پست بذارم نتونستم برم..
اتفاقا روز یکشنبه دقیقا از همون مرزهای شرقی(چون اون قسمت شرقی میشه)
من اصلا نمی تونم با این لپ تاب کار کنم الان که پیام خودمو خوندم کلی خندیدم دیشب مهرسا رو پام بود لپ تاب رو دستم ورچسب فارسی هم نداره لامصب راستی خواهر کوچیکه هم اونجا کلاس میره بهش گفتم اگه دیدت عکسای مهرسا رو نشونت بده
خب خودت یه سری بیا اصفهان هم به خواهر عزیزت سر بزن هم من مهر سا رو میبینم جای عکساش..

ولی واقعا ممنونم
، خواهرت چه کلاسی میره اونجا؟
مرسی بابت جواب مهربونم
خواهش میکنم عزیزم