چند وقت پیش یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود که مدام خوابای مختلف میبینه و وقتی از خواب بیدار میشه احساس خستگی داره، حالا منم به این مشکل دچار شدم، دقیقا از روز سه شنبه تا الان ،کافیه نیم ساعت بخوابم، اونقدر خوابای مختلف میبینم که وقتی از خواب بیدار میشم احساس ناراحتی دارم،سرم درد گرفته و احساس میکنم تحت فشارم. بعضی از خوابامو یادم میاد و بعضی هاشو نه!!!
تو خواب جاهای عجیب و غریب و اتفاقات از اون عجیب تر میبینم.
حتی خوابی که بعداز ظهر مثل یه چرت کوتاه میمونه..
ولی در کل حس خیلی بدیه..مخصوصا اگه خواب بد دیده باشی..طوری شده که ساعتای خواب روی بیداریم هم اثر گذاشته..
نمیدونم چرا اینطوری شدم؟
دلم آرامش میخواد....
یادتونه پارسال نوشتم اتاقمو از دست دادم، واقعاً الان به شدت دلم میخواد یه اتاق داشته باشم که هر وقت حالم اینجوریه برم اونجا و درو ببندم و کسی حرف نزنه.
الان یه حسی دارم غریب... پر از تضادهای زیاد.. نمیدونم کدوم یکیشو بگیرم؟
یه دندون هم داشتم پنج سال پیش، بعد از مراحل طاقت فرسای عصب کشی و این حرفا؛ روکش کردم که اون هفته، برای بار دوم کنده شده، الان دکترم میگه این دیگه به درد نمیخوره، باید بکنیش بندازیش دور، تا برات بریج بذارم، بریج گذاشتن هم چون واحدهای کناری رو درگیر میکنه و باید اونا هم روکش بشن الان برای من میشه چهار واحد روکش..که خب چون اصولاً دندونای درب و داغونی دارم الان برای من شده یه مساله..
دیشب رفتم تو یه حسینیه سر خیابونمون، نمیدونم فکر میکنم اگه ادم گاهی دلش برای خودش هم بگیره و بخواد بره یه جایی که حال و هوای معنوی داشته باشه باید سر به بیابون بذاره، واقعا من نمیفهمم چرا مردم حسینیه و مراسم عزاداری رو برای درد و دلای فامیلی و دیدار اقوام و خوردن انواع خوراکی ها و بازی های گوشی انتخاب میکنن؟
میتونم به جرات بگم که نود درصد کسانی که اومده بودن هیچ توجهی نداشتن که برای چی اومدن حسینیه؟ فکر میکنم هر سالی که میگذره ادم چیزای عجیب تری مییبنه..
یه دوستی قدیمی دارم که چند سال مستاجر مادر شوهرم بود و بعد شکر خدا خونه دار شد. برام تعریف میکرد(البته این مال پونزده سال پیشه، برای همین، یادم نمیاد که گفت شب عاشورا بود یا تاسوعا..) که شب تاسوعای حسینی به شوهرش گفته بریم مسجد محل، همسرش بهش میگه که ما تا الان تو مسجد نرفتیم و اگه امشب بریم مسجد همسایه ها فکر میکنن که بخاطر شام رفتیم و این حرفا!!
ولی دوستم به شوهرش اصرار میکنه و خلاصه میرن مسجد محل که به نام مسجد ابوالفضل هست.. میگفت یه اقایی بود که اونشب روضه ابوالفضل خوند و به همه ی کسانی که اونجا بودن قسم داد که روضه ای که میخونم ابوالفضل حاجتتون رو میده و اگه کسی حاجتش رو تا اربعین نگرفت بیاد، به من هرچی دلش خواست بگه..
خلاصه دوستم میگفت وقتی روضه شروع شد من به خواهرم که کنار دستم نشته بود گفتم: مرضیه! یعنی میشه من تا چهل روز دیگه خونه دار شده باشم؟
بعد دوستم قسم میخورد که مهتاب: من اونزمان ،ریالی پس انداز نداشتیم و اصلا باورم نمیشد که ما ظرف چند هفته خونه خریدیم و تا اربعین صاحب خونه شدیم...
همیشه برام میگه: این برای من یک معجزه بود.. چون هنوز باورم نمیشه که چطوری خونه دار شدیم.؟؟؟(تا جایی که من میدونم نیمی از مبلغ خرید خونه شون رو تونستن از یک قرض الحسنه وام بدون کامزد بگیرن که اونم خودش معجزه بود)..خلاصه گاهی ادم اینجوری مهمان میشه و اینجوری حاجت میگیره..
اینجا رو بخونید...
سلام
به شماره 79 یه امتیاز بده
خودتم میتونی شرکت کنی
مهتای عزیزم فکرت خیلی درگیره که خوابای عصبی میبینی .. دوست گلم برات دعا میکنم زودتر ارامشت رو بدست بیاری .. درمورد اون معجزه مو به تنم راست شد خدا کنه معجزه ای بشه و بیمارا شفا پیدا کنند
اره خودم هم میدونم که فکرم درگیره...
واقعا داشتن سلامتی و ارامش بزرگترین نعمته.. خدا به همه ی بیماران سلامتی بده..
نگو مهتاب خوابای عجیب و غریب و ...
من دو ساله این گرفتاری را دارم
دلممممممممم آرامش میخواد آرامش
عزیزم باید بگردی ریشه ش رو پیدا کنی، البته خیلی وقتا ما ریشه ی مشکلمون رو هم میدونیم ولی درمانی براش پیدا نمیکنیم.
ولی خیلی بده که ادم مرتب خوابای عجیب ببینه..
مهتاب جان... اشکم دراومد... یعنی می شه معجزه برای من هم اتفاق بیفته؟ همین روزها قراره یه اقدامی بکنم برای حل یه مشکل بزرگ...
امروز صبح که از خواب بیدار شدم برم کلاس، دوستی یه اس ام اس برام زد: گوش کن! صدای خنده را می شنوی؟ خدا دارد به آن چه محال می پنداری می خندد...
ان شاء الله که خدا حاجاتی رو که به صلاحمونه برآورده کنه و ناامیدمون نکنه. امید من فقط به خودشه.
برای خداوند هیچ کاری محال نیست.. یعنی این ذهن ماست که فکر میکنه یه کاری اسونه یا سخت؛ چون برای خداوند فقط اراده کافیست. من خودم بالای صفحه مانیتورم نوشتم: به قدرت بیکران خداوند باور داشته باشید که هر وقت چشمم میفته یادم باشه که هیچ چیزی محال نیست..
فقط این اعتقاد ماست که مهمه..
امیدوارم خدا بهترین ها رو برات رقم بزنه..
مهتاب تو باز مثل پارسال هی برو هیئت هی از کارهای مردم حرص بخور
بعدشم از دندونپزشکی نگو که تا کارد به استخونم نرسه نمیتونم برم...چقدر دندونپزشکی بده
بهترین کار اینه تو هم امسال تو مراسم عزاداری از خدا بخوای یه دست دندون سالم بهت بده...خدا رو چه دیدی شاید معجزه شد راحت شدی از بریج زدن
وای دندونپزشکی از یه طرف وقتش، از یه طرف دردش و از همه مهمتر پولللش...
من اگه میدونستم یه دندون درست می کنم و پنج سال برای من کار کنه، خب از همون اول بریج میذاشتم.. فکر کن الان دوباره یه پروسه باید طی کنم..
عزیزم یه کم از دم کرده های آرامش بخش بخور. گل گاو زبون ، بابونه ، عرق بهار نارنج اینا خیلی خوبه.
منم اعتقاد دارم که اگه یه جایی با خلوص نیت دعا کنی خدا حاجتت رو میده.
حتما میخورم، اصلا یادم نبود که گل گاو زبون چقدر خوبه..
اره خدا حاجت میده ولی انگار ما بلدیم دعا کنیم ولی بلد نیستیم جواب بگیریم، یعنی دعاهامون در حد زبانیه و به اجابتش باور نداریم.که اگه باور داشته باشیم حتما جواب میگیریم.
مهتاب بیشتر این حاجت گرفتنا به خاطر امواج مثبتی هست که ما با امید به اطافمون میدیم و کائنات هم پاسخ میدن، کافیه از ته قلبت و با امید چیزیو بخوای، امکان نداره بهش نرسی، این روزا یه اتفاق خوب حالمو بهتر میکنه، برام آرزو کن یه اتفاق خوب بیفته
حرفتو قبول دارم، به اضافه این که تو یه جمع اینجوری همه برای اجابت دعاهاشون پر از یقین هستن و این یعنی اجابت دعا و آرزو..
حتی من دیدم تو کشورهای مسیحی هم یه نفر دعا میکنه واز انرژی مثبتش بقیه هم دعا میکنن برای ارزوهاشون..
مسیح طوری دعا میکرد که انگار اجابت شده ست ویا امام صادق میگه طوری دعا کنید که انگار آرزوی شما پشت در اماده ست..
اگه باور داشته باشیم اجابت شده، اجابت میشه..
امیدوارم آرزوهای خوبت همه واقعی بشه..
سلام مهتاب جون من هم مدتی شب تا صبح کابوس میدیدم ولی خوشبختانه صبح یادم نمیومد الان خیلی بهتر شدم برات ارزوی ارامش میکنم من هم به معجزه اعتقاد دارم بحق این ماه عزیز انشااله یک معجزه شه مشکلات همه مون حل شه امین
منم باید سعی کنم به خودم کمک کنم کمتر خواب ببینم، به قول دوست عزیزم لیلین روحمو دوس داشته باشم.
منم معجزه اعتقاد دارم، چون تو زندگیم لمسش کردم..
منم یه مدتی خواب زیاد میدیدم یعنی از لحضه ای که خوابم میبرد تا وقتی چشم باز میکردم بیشتر وقتا هم خوابای بی معنی اینقدی که صبح بیدار میشدم بیشتر احساس خستگی میکردم آرزو داشتم یه شب بخوابم خواب نبینم الان یه کمی بهتر شدم نمیدونم دلیلش چیه ربطی هم به اعصاب نداشت ؛
وای حرف دندونپزشکی رو هم دیگه نزن تحمل اینکه با دهن باز یه ساعت زیر دست دکتر باشی یه طرف هزینش یه طرف دیگه یه وام میخواد
اره، خواب اینجوری دیدن واقعا ادمو داغون میکنه..
اخه خواب یعنی جداشدن روح از جسم هست تا بتونیم ارامش پیدا کنیم و خستگیمون در بره ولی اینجوری روح ادم تو فشار قرار میگیره..
الان داره روی سه تا دندونام کار میکنه، تا چند روز دهنم زخم بود، الان من 8 تا دندون دارم که باید روکش بشه و چند تا هم بریج..
فکر کن چه هزینه ای میخواد؟
سلام مهتاب عزیزم منم تو خوابام درگیری زیاد دارم.ولی راهشو خوب پیدا کردی روح ادم که تشنه میشه اینجوریه... راستی پستت رو که خوندم دردم چه هماهنگی سنگینی داریمم ما با هم ،منم یه جورایی از همین چیزا نوشته بودم منتها از یه زاویه دیگه.
سلام عزیزم
من چند روز هست مدام از خودم میپرسم که چرا خواب میبینم؟ کاش ریشه شو پیدا کنم.
اره اومدم خوندم..واقعا امان از این تکنولوژی...
سلام
مجموعه اتفاق روی پل بعد از تمام دردسرهایی که قبلا براتون توی همین صفحه نوشتم بالاخره رنگ زیر چاپ رفتن رو به خودش دید.
این هم از جلدش:
http://ghorban-bahary.persianblog.ir/
خداوند روزی دهنده است از جایی که فکرش رو نمی کنیم اما ما باورمون نمی شه و فکر می کنیم همه کاره خودمون هستیم .در صورتی که اگه خدا بخواد چیزی رو به بنده ای برسونه خودش راهش رو باز می کنه
من خودم به این درس تو زندگیم رسیدم که هر وقت توکل عمیق کردم نتیجه گرفتم ولی هر وقت به اوضاع وشرایط تکیه کردم واقعا همه چیز خراب شد.فقط باید همیشه یادم باشه.. خیلی دلم میخواد یه باردر موردش بنویسم..
یادته منم از این خوابا میدیدم ؟
الان خوب شدم شکر خدا
اگه یادم باشه اسم اون چایی رو میپرسم واست .
منم منظورم تو بودی. فقط چون میبینم تو بعد مدتی پستاتو رمز دار میکنی لینک ندادم.
ممنون عزیزم
خوابهات رو بعد بلند شدن بنویس این راه خیلی تو آرامشت و اینکه از دست این خوابهای آشفته راحت بشی موثره
از این تمرینهای خنده انجام بده یا تو خونه یوگا کار کن بهت خیلی کمک می کنه
غیر از خوابهات هم جایی شروع کن نوشتن از هر چی تو ذهنته لازم نیست با معنا باشه حتی فحش یا حتی یه کلمه هر چی تو ذهنته از حال و گذشته و آینده حتی چرت و بی معنی و بی ربط بعد اون نوشته ها رو از بین ببر
بهترین راه یه صفحه word باز کن توش بنویس بعد دیلیتش کن
ذهن هم مثل جسممون گاهی خسته میشه لازم نیست مشکل خاصی هم تو زندگیمون باشه همین تنشهای کوچیک و روزمره باعث خستگی میشه باید راهی واسه بازیابیش پیدا کنیم
تو که خودکفا هستی از راههای دیگه هم استفاده کن مثلن صبح که خونه خالی در اختیارته
شیدا بعضی خوابایی که یادم هست خیلی ناراحت کننده س برام، مثلا اون هفته خواب میدیدم برادرزاده م کور شده بود از بس تو خواب گریه کردم، وقتی بیدار شدم هم بغض تو گلوم بود. بعضی خوابام هم که اصلا یادم نیس ، فقط حس بدش یادمه..
اون قسمت اخرت هم باید بیام پیش خودت جواب بدم که چرا نمیتونم تمرینات انجام بدم...
برای من هم دعا کن مهتابم
خیلی احتیاج دارم
احساس میکنم اونقدر پرت افتادم که دیگه معجزاتشو نمیبینم!!
این روزها پر از انرژی منفی ام
عزیزم من که خودم پر از تقصیر و اشتباهم..

ولی امیدوارم حالت خوب بشه..
گاهی وقتا ادم اینجوریه.. یعنی اونقدر تو فشار زندگی هستی که قدرت امید و توکل هم از دست میده.. امیدوارم زود زود حالت خوب بشه..
من یه مدت هست تمرین میکنم وقتی که خیلی ناراحتم مدام با خودم میگم که خدا با منه و از من حمایت میکنه..
منم از اردیبهشت اینجوری شده بودم به محض اینکه چشم رو هم میذاشتم خوابهای عجیب غریبی میدیدم صبح که بیدار میشدم انگار اصلا نخوابیده بودم گل گاوزبون و سنبل الطیب هم خوردم فایده نداشت به اون صورت. الان یه چند روزیه بهتر شدم نمیدونم شاید به خاطر اینه که اینقدر این چند وقته بلا سرم اومده که بدخوابی توش گم شده!!!
الان این پست رو نوشتم به این نتیجه رسیدم خیلی از دوستان این تجربه رو دارن، امیدوارم مقطعی و کوتاه مدت باشه و همه زود خوب بشیم..
چه جالب واقعا آدم هر چی از ته دلش بخواد بدست میاره
التماس دعا که پروژه ام زود تموم بشه
به قول قدیمی ها گاهی مرغ آمین در پروازه و هرچی بگی رو می شنوه..
مهتاب جون گاهی اوقات ادم بدون اینکه بفهمه ذهنش درگیر میشه زیاد ...و این شکلی خواب میبینه ...گل گاو زبون دم کن و بخور شب قبل از خواب با یکی دو پر برگ به لیمو ....
منم معجزه زیاد شنیدم ...
ایشالله این شبا همه معجزه زندگی تو هم اتفاق بیفته عزیز دلم ...
اره دقیقا همینه که میگی..
ممنون عزیزم
امیدوارم زندگیت لحظه لحظه ش پر از معجزه باشه..
انشالله حاجت روا بشی ،واسه منم دعاکن مهتابم
ممنون گلم..
آرزو میکنم که هرچی میخوای خدا بهترینش رو بهت بده..
مرسی خوش قلب
انشالله براى همه همینطور :-*
انشاالله
سلام
قبول دارم که متاسفانه این مجالس مجالسی شده برای دور هم نشینی و ...
ولی نباید از اصل غافل بشیم
اگه با نیت و دقت جیزی بخواهیم بهمون میدم
یاد این شعر افتادم
گر که سائل کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست
سلام
متاسفانه همینطوره، و هر روز هم بیشتر میشه.
کلاً هرچیزی رو که ادم بخواد و به براورده شدنش هم اطمینان داشته باشه، حتما اجابت میشه.
یعنی اطمینان به حرف خدا، که دعا کنید تا اجابت کنم.
هر روز میام این جا و بهت سر می زنم. اما همیشه صدای اینترنتم بسته ست. دیشب بازش کرده بودم و امروز مهمونم کردی به زیارت عاشورا. ازت ممنونم.
ممنون که همیشه سرم میزنی..
خودم وقتی میشنوم بغضم میگیره، واقعا با سوز میخونه..امیدوارم به حرمت صاحب این روزها و شب ها حاجت از خدا بگیری..
چه طوری می تونم تو دوران نامزدی خواستگارمو زود بشناسم؟؟؟ با اینکه هنوز بهم محرم نیستیم
سلام
میگه مادرش قرآن می خونه اما نمی دونم چرا حس می کنم دروغ میگه..نمی دونم شاید الکی حس می کنم
عزیزم به نظر من هر ادمی از حرف زدنش ورفتارش خیلی چیزا معلوم میشه، واین که خانواده خیلی مهمه، نمیشه روی ظاهر از خیلی چیزا قضاوت کرد ولی دلم میخواد بدونم که چرا مادرش به شما گفت قران میخونه؟ ایا بحثی پیش اومد که این حرفو زد ویا بدون دلیل گفت؟
در ضمن میام برات یه ادرس میذارم حتما بخونی..
salam.khubi?chand vaghte be webam sar nazadam yaani nanveshtam. asan hese neveshtan nadaram sare kar. khune ham monitor juriye ke hame mibinan koja miri va chikar mikoni.kheili dus daram biyam va az etefaghate in chand vaght bahat harf bezanam khoda kone mogheiyatesh pish biyad. bebakhsh finglish neveshtam ba gushi oomadam
سلام. خوبی عزیزم. خیلی وقته ازت خبری نیست.منم خیلی وقتا حس نوشتن ندارم ولی خب همین که میام اینجا حالم بهتر میشه..
خیلی خوشحالم کردی که به یادم بودی و با گوشی برام کامنت گذاشتی..
سلام مهتاب جان ممنون که رمز وبلاگتون رو در اختیارم گذاشتی با این رمز نتونستم مطالب وبلاگ قبلیتون رو بخونم ممنون می شم اگه رمز وبلاگ قبلیتون رو هم برام بفرستی تا از اول سرگذشتتون رو بخونم
سلام عزیزم
براتون فرستادم.
این حداقل کاره
مرسی عزیزم
ممنون از حضورت
خواهش میکنم خانومی