اول از همه فرا رسیدن اعیاد بزرگ قربان و غدیر بر همه ی شما مبارک، امیدوارم که همه ما به آرزوهامون برسیم.. من که خودم باور قلبی دارم که وقتی چیزی رو عمیقا از خدا طلب کنیم حتما به ما بخشیده میشه..
امروز کلی کارای خونه رو انجام دادم
همش از خاطرات دوران کودکیم براتون نوشتم، فکر کردم دیدم یه خاطره هم از دوران بزرگسالیم بنویسم .
ما حدود 13 سال پیش کامپیوتر خریدیم، قبلش من هرگز از کامپیوتر استفاده نکرده بودم، فقط یکی دو بار پشت سیستم مادر شوهرم نشستم و چون حتی بلد نبودم موس رو تکون بدم، یه جورایی از تکون دادن موس وحشت داشتم، جلوی دیگران خجالت میکشیدم و سعی میکردم اصلا دور و اطراف سیستم نچرخم.
.
خلاصه وقتی ما این سیستم رو خریدیم، اصلا به اینترنت وصل نبود و کار هر روز من فقط این بود که با فتو شاپ کار کنم و هی عکسای خودم رو بر میداشتم و سرشو میبریدم و وسط دشت و دریا میچسبوندم و به نظرم هم خیلی خوشگل میومد ندید بدید بودم دیگه؛ و فکر میکردم الان دیگه باید یه آتلیه عکاسی داشته باشم از بس خوش سلیقه م!
خلاصه گذشت و گذشت تا دو سال بعد خرید سیستم، بنده وارد دنیای اینترنت شدم و ماجراهای من شروع شد..
اوایل که وارد جستجو گر گوگل میشدم می دیدم که مثلا میتونیم یه کلمه تایپ کنیم و جواب بگیرم، من با خوندن جوک شروع کردم و خدا می دونه چه سایتهای پر، پر و پیمونی از جوک کشف کردم، یادمه یکیش اونقدر جوک داشت که هنوز که هنوزه یادم میفته خنده م میگیره.
بعد یاد گرفتم که جواب سولاتمو پیدا کنم. یادمه ما یاهو مسنجر نداشتیم، و منم کنجکاو شده بوده که چت کنم، اونزمان هم چت رومهای فارسی کم بود و هم من از شکل و شمایلش خوشم نمی یومد، یادمه تو گوگل سرچ کردم چگونه چت کنیم؟
و خب یه سایتی اومد که منو وارد دنیای شگفت انیز چت کرد. یه سایتی بود به اسم meebo(این سات بعد انتخابابت 88 فیلتر شد و تو سال گذشته هم کلا شرکت ارائه دهنده ش دیگه سرویس چت رو جمع کرد)که دقیقا حالت یاهو مسنجر بود و توش پر بود از روم هایی که مال کشورهای مختلف بود و ایران هم رومهای زیادی داشت.
یادمه که من اول وارد چت رومهای خارجی میشدم و با اون انگلیسی دست و پا شکسته حرف میزدم ولی با این حال خیلی میخندیدم، چون حرف زدن با ادمایی از کشورهای دیگه به نظرم خیلی جالب بود..
از ادمهایی که تو ذهنم بعد چند سال موندن یکیشون یه دختر افغانی بود که تاجیکستان مهندسی برق درس میخوند و اسمش اسما بود و یادمه چقدر دل پری از ایرانی ها داشت و میگفت که ایرانیها ما رو تحقیر میکنن در صورتی که ما هم یه روزی مال همین سرزمین بودیم و یکیش هم یه پسر هندی بود که اونقدر بیسواد بود که فکر میکرد پایتخت ایران کابل هست و تنها چیزی که ایران میدونست این بود که زنهای ایرانی خیلی خوشگل هستن..خداروشکر این یکی رو میدونست..
خودم تو زمانی که معتاد به چت بودم یکی دو بار سوتی اساسی دادم.
یادمه چند بار با یه ادم متشخص حرف میزدم و کلی برای این ادم کلاس الکی میذاشتم. من تو چت گاهی به فارسی تایپ میکردم و گاهی به فینگلیش و خب خیلی وقتا قاطی میکردم. یعنی فکر میکردم مثلا دارم فارسی مینویسم و بعد یهو میدیدم کلی جمله نوشتم ولی حرف انگلیسی هستن و یه زبان من دراوردی شده..یه بار اومدم بنویسم salam
که خب حروف فارسی بود و فکر میکنید چی تایپ کرده بودم: بله بنده نوشته بودم شاش..
وای وقتی که خودم به کلمه نوشته شده م نگاه کردم اونقدر خجالت کشیدم و هی خندیدم که حد نداشت..
خلاصه الانم بعد چند سال خدا نکنه بخوام سریع تایپ کنم معلوم نیس چی بنویسم..
راستی یکی از جوکهایی که جدیدا تو نت خوندم رو براتون مینویسم، هنوز هم خوندن جوک تو اینترنت برای من یکی از سرگرمیهای خاصه؛ امیدوارم بچه از این ورا رد نشه:
یارو از همسایه ش میپرسه: دخترتو دیدم شکمش بزرگ شده بود حامله س؟ همسایه میگه: نه ! چند وقته نفخ کرده بگوزه خوب میشه، چند ماه یارو همسایه شو میبینه، میگه: دخترتو دیدم، گوزشم بغلش بود!
پی نوشت: هی بخواهیم از جنس ایرانی تعریف کنیم و غر نزنیم، از روزی که گوگل ریدر از کار افتاد ما ناراحت شدیم و غصه خوردیم تا بعدا دیدیم که به به چند تا سرویس ایرانی دارن، کار ریدر رو انجام میدن و سرویس هایی ارائه میدن که میشه از اپ کردن وبلاگ دوستان مطلع شد و غیره..
ولی هر از چند گاهی سرویس محترم وبلاگستان که ما عضوش هستیم بدون خبر قبلی یهو از کار میفته(نمونه ش امروز وامشب) و یا نمیدونم چرا اصلا خیلی اوقات از اپدیت شدن بعضی وبلاگا هیچ خبری نمی ده!!!! خلاصه یادت بخیر گوگل ریدر که تو یه چیز دیگه بودی..
سلام
من اولین باره وب شما میام خاطراتتون خیلی قشنگ بود
خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنید
موفق باشید
سلام
مرسی عزیز
حتما
کلا خوندن خاطرات شما همیشه مایه مسرته!!!
امیدوارم که این جور باشه عزیز دلم..
گرچه همش مال اسکل بازیامه..
مهتاب خوبی؟ کجا بودی؟ راه گم کردی؟؟
چه عجب :-* میس یو
پستت هم مثه همیشه عالی بود
منو برد به سال ۸۰
یادش بخیر
ممنون خوبم عزیزم
اکثر افرادی که اینترنت بخشی از زندگیشونه خاطراتی از چت دارن، بعضی تلخ و بعضی شیرین..:
چه بامزه نوشته بودی... یعنی از عادی ترین خاطرات طوری می گی که آدم می ره تو خیال پردازی...
من اولین بار دانشجوی لیسانس بودم که با این قضایا آشنا شدم. سر فرصت می نویسم برات.
خب عزیزم بعضی خاطرات رو ادم فکر میکنه چیزای خیلی عادیه ولی اگه نگاه کنیم میبینیم برای همه ی ما به نوعی اتفاق افتاده..
من که خودم وقتی با چت اشنا شدم اونقدر برام جذابیت داشت که فکر میکردم یه دنیای خاصه..
خیلی دوس دارم ماجراهای تو رو بدونم..
عیدت مبارک عزیزم
اون جوکه خیلی جالب بود
ممنون عزیزم
منم مثل تو جوک خیلی دوس دارم.
من خیلی بامزه با اینترنت آشنا شدم... خیلی دوست داشتم باهاش کار کنم اما بلد نبودم و این مساله عذابم می داد. تو دانشگاهمون به اون بزرگی هم فقط چند تا سیستم بود که منم روم نمی شد بدون بلد بودن برم سمتشون.

برای همین هم از دید بچه ها کلی متخصص شده بودم و خودم هم خیلی چیزها رو یاد گرفته بودم.
دیگه همین جا گیر می کردم. طرف هم فکر می کرد دارم سر به سرش می ذارم. یعنی فکر می کرد طرف این همه حرف زده بعد به فرانسه می گه من نمی تونم فرانسه صحبت کنم!!! خلاصه باورشون نمی شد راستشو می گم. هی فرانسه می نوشتن و من هم سوزنم رو همین یه جمله گیر کرده بود.
آخرش خسته می شدن و شروع می کردن انگلیسی دست و پا شکسته صحبت کردن و من براشون توضیح می دادم که من همین یه ذره رو بلدم فرانسه حرف بزنم. با بعضی هاشون تا مدت ها ایمیلی ارتباط داشتیم.
تو بقیه ی سیستم ها ایمیل چک کردن ممنوع بود و می گفتن فقط سرچ. با این وجود وقتایی که مسئول حواسش نبود و یا خودش اون جا نبود و یا بعدها که سیستم ها بیشتر شد و کمتر گیر می دادن تو همون سایت خارجی خیلی چت می کردیم... ولی الان خوابگاه ها وایرلس دارن و من با لپ تاپم تو کل شبانه روز می تونم بیام تو نت. اما اون روزها رو به الان ترجیح می دم. آدم ها هرچی بزرگ تر می شن بیشتر هوای گذشته ها رو می کنن.
تا این که یه شب رفتیم خونه ی دایی کوچیکه م و اونم به نت وصل شد و ایمیلش رو باز کرد. من و بابام و برادرم بالا سرش ایستاده بودیم و حرف می زدیم. بعد من گفتم دایی چطوری ایمیل ساختی؟ منم می خوام یاد بگیرم. اما داییم جواب نداد. دوباره پرسیدم. اما بازم خودشو زد به نشنیدن. منم هم عصبی شده بودم، هم گریه م گرفته بود. من خیلی حرص می خورم اگر کسی جلوم کاری انجام بده و بلد نباشم.
خلاصه اون شب به جوابم نرسیدم و کلافه رفتم. بعدها با یکی از دوستام ایمیل باز کردیم و بعدا هم داییم اعتراف کرد که اداره شون برای همه شون ایمیل ساخته و داییم اصلا خودش بلد نبود طفلی.
بعدها دیگه هی رفت و آمد می کردم تو سایت دانشگاه. یه خانومی بود مسئول سایت که اصلا اخلاق نداشت و خیلی عصبی بود. کم کم به من اعتماد کرد. چون من عین بچه مثبت ها تمام قوانین رو رعایت می کردم. موقع ناهار که 12 تا 1 ظهر بود می رفت ناهار و سایت رو می سپرد به من. منم حس پادشاهی بهم دست می داد که بچه ها باید کلی انتظار می کشیدن برای دو ساعت اینترنت در کل هفته و یا چک ایمیل در یک ربع. اما من هر روز روزی یک ساعت یه سیستم کامل دستم بود که به نت وصل بود. چت هم ممنوع بود و چون فیلترینگ هم در کار نبود، خانومه سفارش می کرد مواظب باشم بچه ها چه سایت هایی می رن. منم پشت میز اون می نشستم با کمترین اطلاعات از کامپیوتر. بچه ها فکر می کردن من خیلی بارمه که مسئول شدم. می اومدن می گفتن یه دیقه بیا این کامپیوتر هنگ کرده یا فلان کارمون به مشکل برخورده. منم با کمال اعتماد به نفس می رفتم و گاهی با همون یه ذره که بلد یودم مشکل رو فی البداهه و یا گاهی اتفاقی حل می کردم!
اون موقع ها ما انگلیسی می خوندیم و اصلا نمی شد به کتاب و جزوه اکتفا کنیم. یادمه دو سال آخر لیسانس، هرچی از تو اینترنت هم پیدا می کردیم به جزوه اضافه می کردیم و برای امتحان می خوندیم. کارمون هم نقد بود و دستمون تو نوشتن باز.
یه سایت هم بود اون موقع که فکر کنم everykindofpeople بود اسمش. اینم چت روم بود و بچه های کلاسمون برای قوی شدن زبانشون با خارجی ها چت می کردن. چت روم هاش مال کشورهای مختلف بود و بچه ها بیشتر تو انگلستان می رفتن که اتفاقا پر ایرانی بود و همه گویا می رفتن تو این چت روم. بعدها چت روم انگلیسیش رو بستن و چون ما در طول لیسانس 9 واحد فرانسه هم به عنوان زبان دوم پاس کرده بودیم، من می رفتم تو چت روم فرانسه. بعد خوب فرانسه خیلی خیلی سخت تر از انگلیسیه. عملا تو مکالمه ها می موندم و خیلی چیزها رو نمی فهمیدم یعنی چی. بعد طرف می اومد فرانسوی بود (بیشترشون افریقایی های مستعمره ی فرانسه بودن). باهاشون سلام و احوال پرسی می کردم و سن و تحصیلات و اینا رو می گفتم. یه دفعه یه جمله می گفتن که نمی فهمیدم یعنی چی. منم بلافاصله می نوشتم: Je ne connais pa parle en france (یعنی من بلد نیستم فرانسه صحبت کنم!)
یادش به خیر. اون موقع دنیایی داشتیم. برای چک کردن ایمیل باید کلی تو صف می ایستادیم. چون از کل سیستم ها یکیش برای چک کردن ایمیل بود و هرکسی هم یک ربع وقت داشت بشینه و زود باید بلند می شد. تازه همه بالا سرت وایساده بودن و همه می فهمیدن ایمیلت چیه.
وای چقدر قشنگ نوشتی، خاطره تو که خیلی جالبتر بود..من خودم یادمه اون اوایل که واژه اینترنت رو میشنیدم مال زمانی بود که اینترنت رو بعضی شرکتها به اشخاص واگذار میکردن یعنی بعد از محیط دانشگاه دولت اجازه داد بود که تو منازل هم استفاده بشه ومن یادمه که خواهر شوهرم اینترنت داشت وبدون فیلتر بود.
ولی خب من اونزمان هیچی از کامپیوتر بلد نبودم..
الان هم فکر میکنم با این که حتی برای مشکلات سخت افزاری کامپیوتر هم خودم درستش میکنم ولی یادگیری یه چیز جدید از کامپیوتر برام خیلی جذابه و هیچ وقت از یادگیریش خسته نمیشم..
ولی در کل اینترنت هنوز برام خیلی جذابه، چون به نظرم چیزی نیست که بخوام یاد بگیرم و اینجا نباشه، فقط الان چت برام جذابیتی نداره..
باید یکبار بنویسم که من چقدر به این دنیای مجازی مدیون هستم. خیلی باعث پیشرفت من بوده و هست..
سلام مهتاب جان عیدت مبارک
با خوندن این پستت رفتم به ده دوازده سال پیش که تازه کامپیوتر خریده بودیم
منم یه خاطره بانمک از چت کردن دارم اونم اینه که من بلد نبودم ایمیل بسازم و برادر دوستم که تقریبا همسن خودم بود یه روز اومد خونمون و برای من و دوستم ادرس ایمیل ساخت بعدش از فرداش با یه آیدی ساختگی میومد با من چت میکرد و کلی بهم ابراز علاقه میکرد و سرکارم گذاشته بود و من هم انقدر شاسگول بودم که نمیفهمیدم این کیه که من رو میشناسه و آدرس ایمیلم رو هم بلده
خلاصه کلی تو دلش بهم میخندیده و دستم مینداخته
درباره اشتباه تایپی هم که نگو گاهی من یه چیزهایی مینویسم که خودم از خجالت میمیرم
منم بلد نبودم ایمیل بسازم، یادمه یه روزی الکی صفحه یاهو رو باز کردم و شروع کردم باساختن و موفق شدم، بعد از ذوقم هفته ای یه ایمیل میساختم،
نشانه پیشرفتم میدونستم ایمیل ساختن رو
البته ناگفته نماند منم دفعه های اول که چت میکردم با ایمیل خانوادگیم چت میکردم، تا این حد بشر پیشرفته ای بودم من..
یادش بخیر! زمانی تیرکمون شاه که من دانشجو بودم هنوز اینقدر کامپیوتر در دسترس همه نبود! سایت دانشگاه هم که دو سه تا سیستم کلنگ داشت که مسئولش هم هیچی بلد نبود یه تحقیق که داشتیم یه دارالترجمه بود که کارای سرچ هم انجام میداد میرفتیم موضوع میدادیم برامون یه سرچ میزد فکر میکردیم الان یارو چه کار خارق العاده ای برامون کرده!!!! یا الان تحقیق ما سرچ داره!!! wow! یادش بخیر! اصلا تصور نمیکردم که روزی برسه که یه سیستم با آخرین و پیشرفته ترین سخت افزارها توی خونه ام باشه یه لپ تاپ زیر دستم و یه تبلت اونور افتاده!!! ( الان فهمیدی من چقدر امکانات دارم؟؟ منظورم فقط همین بود میخواستم پز بدم!
)
ولی اون شاش رو خوب اومدی! کلی خندیدم!!! منم از این شاهکارها داشتم!
من فکر میکنم هیچ چیزی تو این چند سال مثل دنیای ارتباطات پیشرفت نکرده، مثلا ده سال پیش من اصلا نمیتونستم تصور کنم که پسرم تبلت بگیره دستش و همه جا اینترنت در دسترسش باشه..
همه از این سوتی ها داریم.
شاش( ببخشید سلام)
مهتاب ما زود کامپیوتر خریدیم ولی از بس ندید بدید بودیم هفته ی اول خراب شد.
سلام
خب معلومه ، ما هم که دیر خریدیم ندید بدید بودیم چه برسه به شما که زود صاحب امکانات شدین.
مطالب شما همیشه برام جذاب بوده
مرسی گلم
آخی یادش بخیر
چه روزهایی بود
چه شور و هیجاناتی داشتیم
با اون سرعت وحشتناک نت!!
یادمه اون اوائل که یاهو نداشتم رفتم توی یکی از این روم ها
یکساعت فقط میرفتم سلام میکردم کسی محلم نمیذاشت دیگه بالاخره یاهو رو نصب کردم و ما هم به دنیای چت وارد شدیم
واقعا یادش بخیر
وای من که با اینترنت دیال اپ چقدر میرفتم تو چت روم و یا جوک میخوندم.
حالا که فکر میکنم میبینم چقدر شاسگول بودم.. فکر کن کارم این بود برم روزی یه کارت ده ساعته اینترنت بخرم..
سلام
من که اون اولا که اینترنت داشتم فک میکردم فقط میشه عکس نگاه کرد توش بعدن چیزای دیگه شو کشف کردم
سلام
چه جالب، خب من اوایل اصلا نیمدونستم میشه عکس هم جدا سرچ کردم.. فقط جوک و غیره سرچ میکردم..
یه جورایی همه همین اند
اولایل که یه ذره یاد گرفته بودم و یا پشت سیستم می نشستم انگار شاخ گول رو شکستم
اره اوایل چت کردن واقعا جذاب و شیرینه، انگار وارد یه دنیای دیگه میشیم با ادمای جدید..
من هم اولش تو دانشگاه با اینترنت آشنا شدم
اون زمان یه دنیای عجیب بود و باور نکردنی
چه بازاری داشت چت رومها
حالا بگو من دیوانه با کی چت میکردم؟
شب به شب عین دیوانه ها با یاسی
صبح تا بعد از ظهر که دانشگاه بودیم تا می رسیدیم خونه تلفن میزدیم به هم شب هم پای چت! هر بار هم دی سی میشدیدم با جدیت تند تند تلاش میکردیم تا دوباره وصل بشیم صدای مودمهای دایل آپ اونموقع هم که رو مخ بود
نمی دونم اینهمه مدت در مورد چی حرف میزدیم
یه مدت هم با یه پسری اهل مشهد و دانشجوی دکترای رشته خودم حرف میزدم بیشتر در مورد درسها که پسره عاشق شد و ول کن نبود و میگفت ازدواج کنیم! عکس خودش رو برام فرستاد و هی اصرار که منم عکس بفرستم وقتی دید قبول نمی کنم گفت باشه شاید از قیافه من خوشت نیومده میخوای عکس برادرم رو بفرستم اونم مجرده!
اسم شیدا رو از همون زمان چت کردن انتخاب کردم
خدای من غیر یاسی کسی نبود تو با دیال اپ وصل بشی چت کنی..


باورت میشه من یه بار، داشتم چت میکردم و اونقدر حواسم نبود که مادر شوهرم اومده بود بالای سرم وهی صدام میزد مهتاب و من نمیفهمیدم
یادش بخیر چقدر میرفتم کارت اینترنت میخریدم و هی چت میکردم..
من که کلا به خاطر چت کردن کامپیوتر خریدم، اونوقتا هم مثل الان نبود، چت روما آدمای درست حسابی داشتن
این یکی رو خیلی خوب اومدی
من یادمه اونزمان با هرکی چت میکردم خیلی درست حسابی بود، جز اون پسر هندیه که واقعا بیسواد بود و از جغرافی هیچی بلد نبود
ولی حالا چت رومها خیلی بیخود شده، همش هم چرت و پرت مینویسن..
من ربط بین شاش و سلام رو نفهمیدم
لطفا راهنمایی کن
میخواستی بگی آهـــــــا
هرچی به حروف نگاه میکنم کمتر میفهمم
اگه کیبورد فارسی باشه و تو تو ذهنت داری فینگلیش میزنی میشه: سشمشئ
اگه کیبورد انگلیسی باشه و تو تو ذهنت داری فارسی میزنی میشه: sghl
معادل شاش هم تو کیبورد انگلیسی میشه: aha
فکر کنم کلمه مورد نظرو یافتم
درسته؟
کلا خاطره ات رفت زیر سوال
سلام
عزیزم ربطش به این بود که من همزمان با چند نفر چت میکردم و برای خودم رکورد دار بودم اونزمان
حالا نمیدونم تو یکی از پنجره های چت چی مینوشتم که وقتی خواستم برای اون یکی سلام بفرستم شد شاش
خیلی با مزه بود خاطراتت.
راستی آفرین به مادر شوهر که سیستم داشت.......
مرسی عزیزم
بله مادر شوهرم این وسیله رو خرید ولی خودش خیلی کم استفاده کرد و میکنه..
ما وقتی کامپیوتر خریدیم من دبیرستانی بودم و عین ندید بدیدها هی دگمه ها رو فشار میدادم که دادشم بهم گفت خوب شد خریدیم والا میرفتی خونه یکی آبرومون رو میبردی.
تو خیلی پیشرفته بودی که تو زمان دبیرستان صاحب کامپیوتر شدی، چون من اگه تو دبیرستان این وسیله ارتباطی رو دارا میشدم معلوم نبود الان کجا بودم.
ولی فکر کن من دو تا بچه داشتم واین وسیله ی گرانبها اومد تو خونه مون..