خیلی دلم میخواست این پست خنده دار باشه ولی از بس ذهنم درگیر این داستان شده، روی نوشتن یک پست خوب تمرکز نداشتم؛
همه ی ما گهگاه داستانهایی رو میخونیم یا میشنویم که زنی شوهرش رو کشته یا بالعکس؛ و خب هر کدوم از ما بنابر مکان یا زمانی که توش زندگی میکنیم و یا حتی عواطف و احساسات خودمون واکنش های مختلف و متفاوتی نشون میدیم.
ولی وقتی داستان مربوط به کسی یا خانواده ای باشه که ما به نوعی از نزدیک باهاشون اشنا هستیم، هم خیلی دردناکه و هم بیشتر برای ما جنبه ی تعجب داره و ممکنه بهت زده هم بشیم.
دقیقا مثل من که وقتی چند روز پیش داستان دختر همسایه ی خونه ی پدریم رو از خواهرم شنیدم و تنها واکنش من یک کلمه ی: وااااااااااای و دهانی بود که تا پیشونیم باز شده بود..
تو زادگاه من، با این که یه شهرستان کوچک هست ولی از این اتفاقات حداقل سالی یک بار رخ میده و هر بار هم مردم براش قصه پردازی ها میکنن ولی دوباره خیلی زود یادشون میره تا باز این قصه تکرار بشه.
خواهرم چند روز پیش زنگ زده که: مهتاب قصه ی دختر فلانی رو شنیدی و من میگم نه!!! و اون برام یه روایت عجیب و دردناک رو این جوری تعریف کرد:
یه دختر از یه خانواده سنتی روشنفکر و مذهبی، به اسم مریم که عاشق پسر خاله ی پدرش میشه و چون خانواده ی پسر هم مثل خودشون بودن خانواده ها با رضایت کامل این دو تا رو به عقد هم در میارن و خب حاصل این ازدواج یه دختر 4 ساله هست.
مادر بزرگ مریم، (که مادر پدرش بود و خاله ی همسرش)، به نیک نامی تو محله و شهر معروف بود، یه خانوم بسیار مهربان و رئوف که علاوه بر این که قاری قران بود، خییِّر بود و خدا میدونه چقدر از دخترهای شهر رو با پول خودش و کمکهای مردم بدون این که کسی بفهمه، به خونه ی بخت فرستاد. این مادربزرگ حدود دو ماه پیش به رحمت خدا رفت.(وچقدر خدا دوستش داشت که نبود و ندید)
پسرش که فرزند بزرگش بود هم از اون مردهای نیک روزگار، از اونا که ازارشون به مورچه هم نمیرسید و بسیار دقیق تو حلال و حرام لقمه هایی که به بچه هاشون میدن..
و حالا شوهر مریم که اسمش محمد بوده هم پسری بود که همه ازش تعریف میکردن، و در واقع هیچ نشانه ای از رفتارهای بد رو نداشت،..
دو ماه پیش مادربزرگ مریم که خاله ی محمد هم بود فوت شد و خب همه ی فامیل خیلی ناراحت بودن و بعد از دو ماه، خبر مرگ محمد هم به صورت ناگهانی اعلام شده و همه ی فامیل ودوستان و اشناییان رو تو بهت فرو برد؛
چون که محمد به علت خفگی با گاز مرده بود و قضیه وقتی خیلی عجیب شد که پزشک قانونی علت مرگ رو قتل تشخیص داد، و پلیش اول از همه به مریم مشکوک شد و مریم چند ساعت پس از قتل به جرم خودش اعتراف کرد..
این که با همدستی پسری که باهاش دوست بوده به محمد داروی بیهوشی میده و بعد هم شیر گاز رو باز میکنه و محمد میمیره..
حالا گویی بر سر این خانواده، آواری از غم و اندوه ریخته شده، این که چطوری دخترشون با یه نفر دیگه دوست بوده؟ چراهایی که دنبالش میگردن؟ مریم که الان تو بازداشته تا براش پرونده تشکیل بشه و کسی نمیتونه ازش چیزی بپرسه؟ ولی واقعا علت رو باید کجا جستجو کرد؟ این که ادم یه روزی عاشقش میشه و یه روزی همون معشوق رو میکشه!!!!!!!!!
این که تکلیف اون دختر 4 ساله چی میشه؟ پدرش مرده و مادرش قاتله!!
این که چند تا خانواده که نسبت فامیلی داشتن از هم پاشیده میشن، و خیلی چیزای دیگه...
دلم نمیخواد قضاوت کنم ولی واقعا خیلی چیزا رو دلم میخواد بدونم، این که چرا مریم دست به چنین کاری زده؟ این که واقعا سادگی و حماقت ما چطوری زندگیمون رو تباه میکنه...
تباهیی که تا سالها بعد و نسل بعد از ما هم باقی میمونه..
خدایا لحظه ای مرا به خودم واگذار مکن.......
طفلی بچه اش
اره واقعا
آمیــــــــــــــن!
و همینطور همه ما رو
امیدوارم هیچ کس به چنین گرفتاریهایی دچار نشه..
واقعا روایت دردناکیه من اما هر وقت چنین ماجرایی تو روزنامه ها و.. میخونم با خودم میگم ببین مرده چه هیولایی بوده چون معمولا یه زن به راحتی زندگی خودشو خراب نمی کنه...
ولی تو این دوره و زمونه هیچ چیزی قابل پیش بینی و قضاوت نیست.
خدا بهشون صبر بده
به نظر من بعضی چیزا رو نه میشه گفت و نه میشه درک کرد.
هیچ کس نمیتونه به چرا یه زن این کارو میکنه؟
به نظرم زنها تو این موارد هم درگیر احساساتی میشن که این احساسات هر گونه فکر وعقلی رو ازشون میگیره..
خدا به همه شون صبر بده، هم خانواده ای که پسرشون اینطوری به قتل رسیده و هم خانواده ی دختر که دچار این مصیبت بزرگ شدن..
جدا زیاد پیش میاد؟
نمیدونم چی بگم
از زندگیشون زمان زیادی هم نگذشته بوده! نمیشه هم کسی رو منع کرد... فقط از خدا میخوام ببخشدش!
خیلی زیاد
مثلا پارسال یه زن با کمک دوست پسرش، سر همسرش رو بریده بود وچون این کارو ناشیانه انجام داده بود، شوهرش خیلی فجیع کشته شده بود .ابعد چند ساعت پلیس زن رو دستگیر کرده و اونم اعتراف کرد..
الهی امین .....
خدا خودش به اون بچه رحم کنه ...
الهی آمین
الهی آمین
خدایا یک لحظه هم مارو به خودمون وامگذار
الهی آمین
چون ادمیزاد با این همه عقل و احساس اگه به خودش باشه خودشو بدبخت میکنه..
وای پناه بر خدا...
خدا به همه شون رحم کنه..
وای خدایا خیلی وحشتناکه
الهی به سر هیچکس نیاد
خب طلاق میگرفت از همسرش اینجوری ابرومندانه تر بود
افاق جون منم وقتی شنیدم اولین سوالی که به ذهنم رسید این بوده که چرا طلاق نگرفت؟
ولی خب حتما به هر دلیلی نمیتونسته طلاق بگیره...بهر حال چون چیزی نمیدونم، نمیتونم چیزی هم بگم.
ولی به قول قدیمی ها خدا از هفت پشت ما دور کنه........
مهتاب یعنی باید قیافه ی منو می دیدی وقتی این پست رو خوندم!!!!!!!!!!!!
خدایا ما رو به خودمون وانگذار...
متاسفم..عزیزم پس ببین من چه طوری شدم وقتی شنیدم؟
چون من خانواده ی این دخترو کاملا میشناسم، اصلا تو شهر من مثل یک بمب صدا کرده.
تمام شهر رو از عکس اون پسر پر شده که به کدامین گناه کشته شدی؟
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ. ﻭﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻋﺎﻫﻤﻮﻧﯿﻪ ﮐﻪ آخرنوشتی
اره خیلی
خدا برای هیچ کس چنین سرنوشتی رقم نزنه..
برای دعات از ته دل آمیننننننننننن
ولی فاجعه وقتی بدتر میشه که اون بچه بزرگ میشه اگه یه کار اشتباه بکنه همه میگن مثل مادرشه و هزار تا انگ بهش میزننن
اره عزیزم، چون مسائل اینجوری تا سالها و نسلها بعد گریبانگیر اطرافیان ادمه.
پدر اون بچه مرد و مادرش هم حتما به اعدام محکوم میشه و اگر هم بخشیده بشه زندگیش دیگه روی خوشی نداره ولی اون بچه تو زندگیش تاوان کاری رو پس میده که خودش هیچ نقشی در اون نداشته..
برای منم خیلی دردناک بود. واقعا چطور مریم با یه پسر دیگه دوست بوده....
در مورد ارتباط مریم به یه نفر سوم که اصلا نمیتونم قضاوتی کنم چون به نظرم مسائل اینجوری رو هیچ کس نمیتونه درک کنه، هر ادمی ممکنه تو شرایطی قرار بگیره که راه رو اشتباه بره. ولی فقط از این خیلی متعجب و ناراحتم که چرا مریم دست به قتل زد، این جوری زندگی خیلی ها و مخصوصا خودش وبچه ش رو نابود کرد.
متاسفانه هیچ کس هم نمیتونه کمکی کنه یا درستش کنه.
چه اتفاق وحشتناکی
هرچند هیچی توجیه کننده همچین جنایتی نیست ولی کاش انقدر به طلاق به چشم فاجعه نگاه نمیشد که اون زن بجای طلاق از همسرش و ازدواج با دوست پسرش دست به قتل شوهر بزنه تا راحت از شرش راحت بشه و کسی برای طلاق و ازدواج مجدد سرزنشش نکنه...آدم وقتی درمونده میشه متاسفانه هر کار احمقانه ای به ذهنش میرسه...
فقط خدا هممون رو از این افکار شیطانی مصون بداره...
منم نظرم همینه، گاهی اونقدر طلاق رو سخت میکنن که یه زن نمیتونه بگه: من اصلا نمیتونم با این مرد زندگی کنم، هرچند هیچ عیبی هم نداشته باشه..
من خودم همش به مریم فکر میکنم این که چرا به مرحله ای رسید که دست به این کار زد. یه حماقت خیلی بزرگ با تاوانی به بزرگی یک عمر و بیشتر..
باز هم یک قصه تکراری دیگه. خدا به اینجور آدمها عقل بده
آمین
خداوند عقل از از هیچ کس نگیره...
من هر وقت چنین خبرهایی می شنوم حالم بد میشه چون این افراد آدمکش و قاتل حرفه ای نیستن آدمهایی هستن که مثل ماها داشتن زندگی میکردن... کسی نمی فهمه چی به سر این آدمها و زندگیها میاد که چنین پایان تلخی پیدا می کنه
به قول معروف کسی ازدواج نمی کنه به این نیت که طلاق بگیره یا خیانت کنه یا همسر کشی... خدا کمکشون کنه چون تحملش برای خانواده هاشون خیلی سخته
امیدوارم هیچوقت تو زندگیم اینقدر مستاصل نشم
حرفت رو قبول دارم ولی فکر میکنم معمولا قتلهای اینجوری که از قبل برنامه ریزی میشه یه نفرت عمیق پشتش هست وبرای همین چون از روی نقشه انجام میشه دادگاه هم به بدترین شکل مجازات میکنه و به نظر میاد قتل عمد واقعا براش صدق میکنه، چون ممکنه بعضی قتلها از روی عصبانیت و تو لحظه ای به صورت انی اتفاق بیفته ولی قتل اینجوری فرق داره..
به نظر من خیلی چیزا دخیل هست ولی متاسفانه همه ی اینا باعث نمیشه از درد خانواده ای که پسرشون کشته شده چیزی کم بشه یا کسی کار مریم رو توجیه نمیکنه، چون عقل داشته ولی با این حال تصممیم گرفته این کارو انجام بده.
متاسفانه زندگی خودش و دخترش رو نابود کرد. گاهی فکر میکنم الان که پشت میله هاست ایا به چی فکر میکنه؟
منم امیدوارم که هیچ کس به این نقطه نرسه که مرگ براش اخرین راه باشه.
چقدر وحشتناک! همه چیز یک طرف اینده اون دختر بچه یک طرف. اون طفلکی چه روزهای سختی در پیش داره
خیلی!!!!!
متاسفانه به این قضیه هرجور نگاه کنیم مثل شعله های اتیشه که بیشتر از همه به سوی اون بچه شعله ور میشه. بچه ای که تاوان کار نکرده رو پس میده.
مهتاب جون فقط برای دعای آخرت میگم آمین. چقدر مادر بیشعور بی فکری بود که یک لحظه به اون بچه فکر نکرد.
نمیدونم باید اسم این کار رو چی گذاشت؟
سادگی یا حماقت یا اسمی که قانون براش میذاره و میگه قتل عمد؟
ولی فقط اینو میدونم که تو لحظه ای که تصمیم گرفته این کارو انجام بده، متاسفانه به عواقبش و مخصوصا به بچه ش فکر نکرده و یا پیش خودش فکر میکرده که اینطوری خوشبخت تر میشه .
وای چه وحشتناک..
بیچاره بچه 4 ساله
خریت عزیزم شاخ و دم نداره
اره واقعا
سادگی و حماقت شاخ و دم نداره...
ولی این رو هم باید اضافه کرد که گاهی استیصال هرگونه عقلی رو از بین میبره.
یکی نیست بگه آخه مریم خانوم! مرها چه فرقی با هم دارن؟اگه خوبن همون که داشتی خوب بود اگه بدن چرا یکی دیگه؟ اونم اینجوری؟به قیمت جون یه آدم؟ خوب مثل بچه آدم میرفتی درخواست طلاق میدادی همه چی رو میبخشیدی بچه ات هم میذاشتی و میرفتی سراغ اون یکی!ولی مطمئنا دومی بهتر از اولی نبود چون با این طریق بهش رسیدی اونم بهت شک داره که نکنه بهش خیانت کنی!!!!!چون یه بار این کار رو کردی! واقعا این آدما رو درک نمیکنم! چجوری میتونن به مردی که دوستش دارن یا حداقل یه زمانی دوستش داشتن و ازش بچه دارن خیانت کنن؟ طفلک اون بچه! پدر مقتول و مادر قاتل و حتما قصاص!!! یه علتش میتونه فوران احساسات جوونی و عشق و عاشقی زودگذر تحت تاثیر هورمون بوده که عاشق محمد شده بعدا ازش سرد شده! دلیلی براش نمیبینم!!!!!!!!!
من که سعی میکنم در مورد مریم قضاوت نکنم ولی قبول دارم که خیلی از عاشقی ها در واقع تحت تاثیر هورمون ها هستن وگرنه عشقی در کار نیست..
تا جایی که شنیدم مریم اعدام نمیشه چون با همدستی یه نفر دیگه محمد رو کشته ودر واقع چون قاتلین دو نفر هستن نمیشه اعدامشون کرد و میشنیدم که حال روحی مریم هم تو زندان اصلا خوب نیست.