تجربیات من

کلی به مغزم فشار اوردم که چی بنویسم؟


واقعا چقدر منو خوشحال میکنید ، وقتی میبینم ازمن سراغم رو میگیرین و چند روز که ننویسم نگران میشین.. راستش دلم نمیخواد چیزی بنویسم که اگه خوندین ناراحت بشین. به قدر کافی تو وبلاگ قبلیم نوشته هام ناراحتتون میکرد. 

کلا از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم به گذشته فکر نکنم ، نوشتم و تموم شد رفت.. مثل خیلی چیزای دیگه ی این دنیا. نه خوشی اون پایداره و نه غمش..

واقعا به این درس تو زندگیم رسیدم که همه چیز فانیه..اگه کسی رو بابت رفتاری سرزنش کردین ، خودتون تو موقعیت اون ادم قرار میگیرن و شاید هم بدتر.. اگه به کسی یا چیزی غیر از خدا تکیه کردین خیلی زود از دستش میدین.(این یکی رو هم خودم تجربه کردم و هم بارها و بارها شاهدش بودم).

کلا دنیای عجیبی داریم با قوانینی خاص و منحصر به فرد، که نه تو مدرسه یاد گرفتیم و نه جاهای دیگه.. زندگی خودش به ما یاد میده ولی با این حال خیلی کم پیش میاد تا بفهمیم.. 

خیلی وقته پیش ، فکر میکنم از وبلاگ دست نوشته های یک جادوگر بود که این چنین جمله ای خوندم که درسهای زندگی تکرار میشن تا درسمون رو خوب یاد بگیریم و تا یاد نگرفتیم خدا سراغ درس بعدی نمیره.. ولی وقتی به خودم نگاه میکنم میبینم خیلی درسها رو شاید هر روز میبینم ولی یاد نمیگیرم و در واقع در جا میزنم.. هی مرتب تکرار میشه..

یکی از چیزای دیگه ای که این اواخر تجربه کردم و واقعا مهم بوده اینه که دلم رو از نفرت خالی کنم، شاید همه ی ما ، تو زندگیمون از دست بعضیا ناراحت باشیم و فکر کنیم که اون ادما به نوعی ، یا باعث بدبختی ما بودند و یا آزار و اذیتشون زندگی ما رو خراب کرده، ولی اینو میخوام بگم که نفرت و خشم واقعا روح و روان ادمو داغون میکنه.. اگه از کسی نفرت داشته باشیم ، اولین کسی که آسیب میبینه خود ما هستیم..

شاید این کار خیلی سخت باشه ولی غیر ممکن نیست...


پی نوشت: آیا تا حالا تجربه ی معجزه تو زندگیتون داشتین؟ ایا مثلا کاری بوده که فکر میکردین انجامش براتون محاله؟ یا آرزویی بوده که به طرز شگفت انگیزی براتون براورده شده باشه؟

نظرات 20 + ارسال نظر
ونوس 15 بهمن 1391 ساعت 20:51

درمورد نفرت کاملا موافقم....منم هیمشه میگم!
راستش درمورد معجزه!نمیدونم....شاید بوده....

در مورد نفرت که واقعا حس وحشتناکیه.. ادمو میکشه..
به نظرم معجزه چیزیه که تو ذهن میمونه.

پروانه 15 بهمن 1391 ساعت 21:43

من معجزه خیلی داشتم

میشه بگی چی بوده؟

تارا 16 بهمن 1391 ساعت 01:39 http://taranevesht1.blogfa.com

واقعا راست گفتی مهتاب جان. هر درسی اون قدر تکرار می شه تا یادش بگیریم.
یه معجزه ی بزرگ تو زندگی من اتفاق افتاد که قابل مقایسه با هیچ کدوم از معجزه های دیگه ی زندگیم نبوده. یه بار تو یه جای خلوت نزدیک بود بهم تجاوز بشه که با حضور ناگهانی یه نفر که نفهمیدم اون وقت روز اون جا چیکار می کرد به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کردم.
یه آرزوی دیگه هم داشتم که نمی تونم بگم چی بود. اما فکر نمی کردم حتی سال ها بعد بهش برسم. اما چند ماه پیش به طرز شگفت انگیزی برآورده شد. البته آرزوی کوچیکی بود. اما خیلی خیلی شیرین و دلچسب بود.
یادش به خیر... اون موقع هنوز پام سالم بود...

پس خداوند فرشته ینجات برات فرستاده. فکر کن اگه خدای نکرده اون اتفاق میفتاد چی میشد؟
جالبه بعضی ارزوها اینقدر راحت براورده میشه حتی اگه خیلی عجیب باشه..
انشا....پات دوباره مثل روز اول میشه عزیزم

تارا 16 بهمن 1391 ساعت 01:41

راستی من تا دو روز نت ندارم. چهارشنبه بهت سر می زنم.

باشه عزیزم ، موفق وشاد باشی.

لوسیمی 16 بهمن 1391 ساعت 08:42

خدا؟

...............

وخدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است.

حوا 16 بهمن 1391 ساعت 09:05 http://taranekhane.persianblog.ir

مهتا جون تو خیلی قلبت بزرگه که می تونی اونا رو ببخشی.
من قبلنا اینجوری بودم ولی الان شرایطی برام به وجود اومده که حالا بعدا تو ادامه داستانم می نویسم پر از خشم و ناراحتی کرده منو مثل خشمی که یه کاروان می تونه داشته باشه نسبت به راهزنایی که تمام اموالشو غارت می کنن و تو بیابون برهوت بدون توشه رهاشون می کنن.
معجزه برای من بی نهایت اتفاق افتاده. اما الان ماهها ست متتظر یه معجزه ام نمی دونم شاید خدا دیگه زیادم دوسم نداره.

عزیزم من اگه کسی رو بخشیدم بخاطر خودم بوده ونه این که ادم خوبی هستم.
دلم نمیخواد دیگران باعث رنج وناراحتی برام باشن.. دیگران اگه ازارم دادند، خودشون هم آزار دیدند..دنیا مثل ایینه میمونه . هر عملی بر میگرده سمت خودمون.
یه زمانی نسبت به خیلی ها خشم داشتند. از نزدیکانم گرفته تا دیگران، ولی الان واقعا از اون خشم ونفرت رها شدم و حتی نسبت بهشون محبت دارم. ومیبینم که چقدر حال خودم بهتره..
اگه معجزه به نفع تو باشه حتما اتفاق میفته.مطمئن باش.

لیلین 16 بهمن 1391 ساعت 09:35 http://lilien.blogsky.com

مهتاب جان من به معجزه خیلی اعتقاد دارم چندین بار هم توی زندگی ام اتفاق افتاده مثلا همون زمانی که شوهرم سر و کله اش پیدا شد (در اون تایم خاص )
خود معجزه بود. حالا کاری به الان یا اتفاقاتی که بعد افتاد ندارم چون یه آدمی بود که همه شرایط رو پذیرفت.
خیلی زمانهای دیگه هم معجزه اتفاق می افتده شاید گاهی آدم متوجه اونها نمیشه.
آره اگه آدم بتونه نفرت و کینه نداشته باشه اول خودش احساس آرامش میکنه ولی کار سختیه.
منم احساس میکنم بعد از اون وبلاگت آرامش بیشتری داری. امیدوارم که بیشتر و بیشتر بشه عزیزم

اره قبول دارم، معجزه تو زمان خودش خاصه.. ولی ما بعدها که بهش برسیم فراموش میکنیم.
نوشتن خیلی به من کمک کرد تا بتونم از اون بار افکار رها بشم. الان دنیا رو طور دیگه ای میبینم.
ممنون عزیزم، امیدوارم تو هم ارامش وشادی داشته باشی.

سایه 16 بهمن 1391 ساعت 10:56

ازدواج من برام حکم معجزه رو داشت چون هرگز فکرش هم نمیکردم با استادم ازدواج کنم.تو وب قبلیم این جمله بالای وبم بود:
معجزات خدا درست موقعی اتفاق می افتند که انتظارشون رو نداریم.

چه جالب
اره معمولا معجزات خدا تو زمانها ومکانهای خاص و بدست کسانی انجام میگیره که ما فکرشو نمیکنیم.

لوسیمی 16 بهمن 1391 ساعت 11:00

خیلی اینقد نزدیکه که کم مونده رگ گردنتو بزنه

عجب تحلیلی داری تو

شوریده 16 بهمن 1391 ساعت 11:31 http://shorideh07.blogfa.com

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات!
فرصتی است کوتاه تا ببالی بیابی بدانی بیندیشی بفهمی و زیبا بنگری !
و در نهایت در خاطره ها بمانی

چقدر قشنگ گفتی.

زی زی 16 بهمن 1391 ساعت 11:45 http://zizi1364.blogfa.com

معجزه زیاد بوده همینکه به اونی که دوسش داشتم نرسیدم..

یعنی به این باور رسیدی که نرسیدنت به اون ادم چقدر به نفعت بوده؟

شیدا 16 بهمن 1391 ساعت 13:40

اگر معجزه رو به معنی کارهایی بگی که یه زمانی آرزوت بوده یا رویات آره داشتم
اگرم به معنی چیزی بگی که توقعش رو نداشتی و احتمالش با علم ریاضی نزدیک صفر بوده هم باز آره داشتم

در مورد اینکه اگر کسی رو شماتت کنی سرت میاد هم معتقدم البته با این تعبیر که تو زندگی هر اتفاقی ممکنه بیوفته
شرایط خیلی تعیین کننده است... خیلی وقتها شرایطش نیست که ما کاری رو انجام نمی دیم (یا می دیم) ولی فکر می کنیم خودمون خیلی محکم هستیم هیچ بعید نیست تو شرایط مشابه خیلی بدتر از اونی که شماتت کردیم عمل کنیم
اینم چیزی نیست که بشه تصور کرد باید واقعن تو اون شرایط بود
من دیگه فهمیدم هیچکاری ازم بعید نیست... در کل از هر آدمی ممکنه هر عملی سر بزنه

منظورم از معجزه همونی بود که خودت گفتی.
وای شیدا من که در هر موردی اگه رفتار کسی رو منع کردم یا شماتت کردم سر خودم اومده.. الان دیگه چشم ترس شدم. میام حرف بزنم واقعا میترسم.
شرایط خیلی موثره ولی به نظر خودم گاهی وقتا ما خیلی به خودمون مطمئن هستیم وبعد میبینیم نخیر شاید اگه ما بودیم بدتر میکردیم. در کل نمیدونم این قوانین چرا اینقدر عجیبه!!!!

نازنین 16 بهمن 1391 ساعت 14:03 http://myprivatelife.blogsky.com

منم آدم کینه ای نیستم...اصلا حوصله زیر و رو کردن ناراحتی رو ندارم...ولی اگر رفتار کسی آزارم بده رابطه ام رو باهاش تا جایی که امکان داشته باشه محدود میکنم چون بنظرم رابطه با افراد آزاردهنده خودآزاریه...

درباره معجزه و کمک خدا هم بهش اعتقاد دارم،هرچند که این روزها خیلی حسش نکنم...

منم سعی میکنم دوری کنم ولی خب گاهی ممکنه با بعضی ادمها نشه قطع ارتباط کنی واونوقت باید فقط روی خودت کار کنی که از رفتارشون کینه بدل نگیری. چون در نهایت خودت اذیت میشی.
عزیزم گاهی بعضی معجزات رو ما بعدها متوجه میشیم نه تو زمانی که در حال وقوعه.. امیدوارم که روی شیرین معجزه رو ببینی.

عسل 16 بهمن 1391 ساعت 17:49 http://beyondborders.blogsky.com

با نظرت راجع به نفرت و احساسات منفی بینهایت موافقم. اینکه به خودمون بیشتر ضربه می زنه.
معجزه هم آره داشتم. چیزی که درست زمانی اتفاق افتاد که بهیچ وجه نه انتظارش رو داشتم و نه فکرش رو می کردم. خودت که می دونی چی رو منظورمه...

من خیلی وقتا میشه که پشیمون میشم از این که شاید سالها نفرت بعضی ادمها رو با خودم حمل میکردم. واقعا داغونم کرده بوده..
به نظر من معجزه تو طوری بود که کل زندگیت رو عوض کرد. مربوط به یه مقطع خاص نبود و نیست.

مهتاب سادات 17 بهمن 1391 ساعت 00:38

من که تا حالا نشده از کسی نفرت داشته باشم کینه ای هم نیستم زود میبخشم نه اینکه کسی نبوده که بهم بدی کنه بدی زیاد دیدم
معجزه هم توی زندگیه هر کسی اتفاق افتاده واسه منم خیلی پیش اومده خصوصا زمان بارداریم

خیلی خوبه که از اول اینطور بودی.و میتونی ببخشی..
امیدوارم معجزات بزرگتری هم برات پیش بیاد عزیزم

زهرا م 17 بهمن 1391 ساعت 11:29 http://zkh.blogsky.com

سلام مهتاب جان اینروزها اینقدر گرفتارم که اگر هم مجعزه برام رخ داده باشه یادم نمیاد در مورد بخشیدن ادم باید به اون مرحله برسه بخشیدن به حرف نیست یک بعد روانی داره که ادم باید به اون برسه حالا چطوریش نمیدم من خودم ادم کینه ایی نیستم بدترین بدی هم بعد از یک مدت پیشم کم رنگ میشه ولی دیگه نمیتونم اون ارتباط قبل باطرف داشته باشم

به نظرم تو بخشیدن مهم نیست که ما رفتار یه نفر رو ببخشیم. چون بعضی رفتارها قابل بخشش نیست ولی مهم اینه که از اون ادم به درجه ی انزجار نرسیم. میتونیم اون ادم ورفتارشو از ذهنمون پاک کنیم وبهش فکر نکنیم. اگه یه مدت بهش فکر نکنیم کم کم به یه جایی میرسه که دیگه حضور اون ادم اذیتمون نکنه.

پروانه 17 بهمن 1391 ساعت 12:48 http://p57979.blogsky.com

من توی کارمون خیلی معجزه دیدم...میدونی هرکس معجزه رو یه جوری معنا میکنه...به نظرم کاریی که نشدنی بوده و میشه اسمش معجزه است...
خوب شدن سرطان مامانم...اینا همش معجزه بوده برای ما...

اره معجزه هر کی یه جوره..
ولی بعضی معجزات خیلی بزرگه وهمه میبینند مثل همون مریضی که گفتی.

makhmal 21 بهمن 1391 ساعت 11:51 http://makhmaljoon.blogsky.com

این خیلی خوبه که بتونی قلبتو از هرچی بدی و نفرته خالی کنی اینجوری خدا هم روی خوشی و خوشبختی رو بیشتر بهت نشون میده. این حرکت واقعا قدرت و اراده زیادی میخواد جداً بهت تبریک میگم

دقیقا همینطور بوده. وقتی سعی کردم دلمو از نفرت خالی کنم میبینم خدا هم خیلی خیلی بهم لطف کرد.
ممنون عزیزم. حال دختر کوچولوت چطوره؟

سپیده خاطرات من 23 بهمن 1391 ساعت 11:48

سلام عزیزم
ممنونم از اینهمه محبتت دوستم
ببخش منو اگه توی خوندن کم لطفم
رمز دار مینویسی و منم رمز رو روم نمیشه دوباره بگیرم
دوستت دارم

سلام
خواهش میکنم. نوشته هاتون واقعا برای من جالبه ..رمزم براتون فرستادم.

نقطه 28 بهمن 1391 ساعت 20:31 http://15noghte.blogfa.com/

سلام و عرض احترام و ادب ...
میشه منم وبلاگ شما رو بخونم ؟
گویا ۲ تا بوده و اونم رمزی ه ...

سلام
ممنون از لطفتون. ولی رمز من فقط مال خانوماست.

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.