درد عشق


این پست رو به دلیل احساسی که جدیدا پیدا کردم مینویسم ، تو لینکای وبلاگم وقتی به بعضی دوستانم سر میزنم میبینم که بزرگترین درد زندگیشون درد عشق هست.

 همه ی ما کم و بیش ، این درد رو تو زندگی تجربه کردیم. یعنی فکر میکنم هر ادمی حتما حداقل یکبار تو زندگی عاشق میشه، و اتفاقا من بر خلاف این که خیلی ها میگن عشق فقط یکبار تو زندگی اتفاق میفته معتقدم که عشق بارها میاد و میره ، تو زندگی تکرار میشه و هیچ پایانی هم براش نیست، تنها تفاوتی که داره اینه که هرچه این عشق تکرار بشه ،به پختگی بیشتر میرسه، گاهی فکر میکنم خداوند بارها تو زندگیمون ادمایی رو سر راهمون قرار میده که ما رو عاشق کنه تا به عشق خودش برسیم.

و نمیدونم چند درصد ادما قبل از مرگ میتونن عشق رو تجربه کنند؟ چون شاید وقتی روحمون از این دنیا پرواز میکنه شاید متوجه بشیم که تمام ذرات این دنیا سرشار از عشق به خداوند بوده..

و ما چه دیر فهمیدیم!!! خداوند تو قران آیاتی داره که میگه: تمام موجودات جهان هستی خداوند رو صبح و شام تسبیح میکنند و این چه معنی جز عشق موجودات به خداوند میتونه داشته باشه؟


به نظر من تنها موجودی که که عشق همجنسش رو به عشق خداوند ترجیح میده انسان هست.

خداوند حتی انبیای الهیش رو وقتی عاشق انسانی بودند ، طوری که شاید عشق اونا عشق خداوند رو تحت الشعاع قرار میداد ازمایش میکرد، همانطور که ابراهیم و یعقوب رو ازمایش کرد ولی اونقدر مهربانه، که وقتی دید اونا از پس امتحانشون بر اومدن فرزندانشون رو بهشون برگردوند.

چیزی که میخوام بگم اینه که تو این دنیا هیچ کس از درد عاشق شدن و این که یه انسانی از جنس مخالف رو دوس داره ، نمرده ، پس چرا با خودتو این کارو میکنید؟ چرا خداوند رو که مهربانترین هست برای خودتون، فراموش کردید و دلبسته ی انسانی شدید همانند خودتون که مطمئنا پر از اشتباه و خطاست.

چرا اینقدر خودتون رو آزار میدین؟ مگه ما چند بار دنیا میاییم و چند بار به ما فرصت زندگی داده میشه؟

بخاطر عشق به یک موجود همانند خودتون، زندگیتون رو تباه میکنید!! حتی خیلی وقتها به یقین این مساله رو میدونید طرفی که عاشقش هستید نیمه ی گمشده ی شما نیست و حتی می دونید که به درد هم نمیخورید ولی فقط به دلیل این که احسساست و عواطفتون در گیر شده روی خوشبختی خودتون پا میذارید؟

و بعد انتظار دارید(همنطور که خودم انتظار داشتم و دارم) که خداوند بهتون کمک کنه و دائما غصه و شکایت میکنید که خدا صدامون رو نمیشنوه و جواب نمیده.

نه عزیزم خداوند وقتی جواب میده که شما هم بفهمید خالق کیه و معشوق واقعی کیه؟

خدایی که به شما نعمت زندگی داد و شما حتی با این که اعتقاد دارید حاضر نیستید که برای خداوند و ستایش اون در طول این شبانه روزهایی که مدام میان و میرن وقت بذارین.

در طول روز چند بار یادش میفتیم؟ چند بار بخاطر اون پا روی دلتون میذاریم؟چند بار به اون توکل میکنیم نه به بنده هاش؟ چند بار موقع خواب فکر میکنیم که ایا دوباره از خواب بلند میشیم؟

در صورتی که با یاد معشوق به خواب میریم و با یاد اون بیدار میشیم و همواره در پی رضایت اون هستیم.


معنی این ایات رو خیلی دوس دارم:

وتوکل بر ان خدای مقتدر مهربان کن. آن خداییکه چون از شوقش به نماز بر میخیزی تو را مینگرد. و به انتقال تو در اهل سجود.........



نظرات 27 + ارسال نظر
جوجو 26 آبان 1391 ساعت 18:42

میدونی مهتاب حرفات کاملا درسته...با تباه میشم و به خودمون فکر نمیکنیم...درسته خالق و مشعوق...من همیشه میگم اینقدی من به ژای علی بودم اگه به ژای خدا بودم الان خیلی روزگارم فرق داشت..ولی مهتاب اینا در عمل خیلی سخته انجامش...من خودم کسیم که از عشق علی به خدا رسیدم..ولی هیچوقت نمیتونم بگم علی رو یادم رفت..من هنوزم هرشب به یادش اشک میریزم..و هرشب به خدا میگم خدایا دیگه نیمه شب منو از خواب بیدار نکن دیگه طاقتشو ندارم...
ولی مهتاب من همیشه گفتم بازم میگم این حرفا کاملا درسته ولی باید زخم خورده باشی...باید درد کشیده باشی و بکشی تا بدونی این حرفا خیلی قشنگه و کاملا منطقی ولی در عمل...
تو سختی کشیدی و میدونی چی میگم...

پروانه ی عزیز، خودت این راهو رفتی، نمیدونم این شعرو خوندی: یک شبی مجنون نمازش را شکست..........
شاید مصداق این شعر باشی.
عزیزم همه ی ما تو زندگی عشق رو تجربه کردیم. ولی مهم اینه بفهمیم که باید عاشق کی باشیم؟

جوجو 26 آبان 1391 ساعت 18:44

راستی یه سوال من نتونستم توی اون وبت داستان زندگیت رو کامل بخونم...تو رضا رو دوست داشتی؟؟؟دوست بودی؟

اره عزیزم زمانی عاشق بودم، شاید بتونم بگم تو یه مقطعی رضا رو به زور از خدا خواستم

هاچ زنبور عسل 26 آبان 1391 ساعت 18:45 http://shm88.blogfa.com

مهتاب عزیزم چه قدر قشنگ همه چیو توضیح میدی به نظرم تو باید بری معلم بشی خیلی خوشم اومد از پستت تلنگر خوبی بود برام

مرسی گلم
اتفاقا من عاشق معلمی بودم حالا خدا میدونه چه معلمی میشدم

هاچ زنبور عسل 26 آبان 1391 ساعت 19:12 http://shm88.blogfa.com

اگه بری معلم دینی بشی خیلی بچه های تخس این دوره زمونه رو میاری توراه چیه درسش؟ فک کنم شده راه زندگی درس زندگی آها یادم اومد دین و زندگی هم بهشون خداشناسی یاد میدی هم زندگی کردنو باور کن تو میتونی من می دونم (مث همونیکه تو فیلمه چی بود اه یادم رفته همون که می گفت من می دونم )آها گالیور

گفتی گالیور ، وای که چقدر من از این ادم کوچولهه خوشم میمود. میگفت: من میدونم ، نمیشه!!!!
حالا عزیزم معلم که نشدیم بچه تخس رام کنیم..

نازنین 26 آبان 1391 ساعت 19:24 http://myprivatelife.blogsky.com

من با اینکه خودم درگیر این نوع درد بودم و هستم و خیلی هم آزار دیدم ولی اصلا بزرگترین درد دنیا رو درد عشق نمیدونم...بنظرم بزرگترین درد دنیا اولا بیماری صعب العلاج برای خود آدم و عزیزانش هست و دوما گرفتاریهای شدید مالی...اون کسی که خودش یا عزیزش سرطان یا بیماری ژنتیکی داره و از درد به خودش میپیچه و در کنار درد پولی هم برای درمان نداره دردش بزرگترینه...اونهایی که بخاطر فقر به راههای خلاف و نادرست میفتن دردشون بزرگه...وگرنه منی که در رفاه کامل فقط دردم اینه نمیتونم به عشقم برسم خیلی بی انصافیه اگر بگم دردم بزرگترینه...ولی درد عشق هم به نوبه خودش درد بزرگیه...تا حدی که تمام جنبه های زندگی آدم رو میتونه مختل کنه...

اما مهتاب جان درباره مقایسه است بین عشق زمینی و آسمانی بنظر من این چیزها در عرفان کاربرد داره و نه در زندگی واقعی...همه ما میدونیم خدا از پدر و مادر هم به ما نزدیکتره و بیشتر خیرمون رو میخواد ولی این منافاتی با عاشق شدن نداره... اینکه میگی کسی که عاشقش میشیم مثل خود ما پر از نقص و اشتباهه خب طبیعیه که اینطوره و اصلا خدا خودش همه ما رو اینطور آفریده و هیچ انسان کاملی وجود نداره...اما خدا با وجود علم به همین نقص نیاز به عشق و جنس مخالف رو هم در وجود ما گذاشته تا ازش استفاده کنیم...وگرنه میگفت جفت گیری تعطیل و فقط شبانه روز من رو بپرستید....

حالا گاهی ما دچار عشق اشتباه و نادرست میشیم ولی باز هم بنظر من چیزی از ارزش عشق زمینی کم نمیشه...
از طرفی کسی که عاشق شده چه درست و چه نادرست دلش گیره...براحتی نمیتونه از چیزی که بهش کشش داره بگذره...و طبیعیه در این بین از خدا کمک میخواد و استغاثه میکنه...خدا هم حتما به روش و صلاح خودش و نه لزوما خواسته بنده اش بهش کمک میکنه و برای کمک چرتکه نمیندازه بنده اش چقدر ازش یاد میکنه و آیا عشق خدا رو به معشوقش ترجیح میده یا نه...بنظر من در کل مقایسه این دو با هم اشتباهه و عاشق شدن یکی از الطاف خداونده و نه راهی برای تقابل با خداوند...

نازنین جان ، عزیزم وقتی گفتم درد عشق دقیقا منظورم کسانی هست که درهای بزرگتری رو تجربه نکردن وبه نظرشون نرسیدن به معشوقشون بزرگترین درده.. (شاید منظورمو خوب بیان نکردم) وخیلی هم شده که چقدر به خدا گله وشکایت میکنند که ای خدا چرا جواب ما رو نمیدی؟ البته من دیدم کسانی رو که حتی واقعا مریض میشن از درد دوری.. حالا نمیدونم چرا این اتفاق میفته؟ این که شاید خیلی غرق در طرف مقابل میشن طوری که به مثال کور کر واقعی میشن.
درسته که این تو عرفان کاربرد داره ولی من تو زندگی خودم هم دیدم همیشه جایی خداوند کمکم میکنه که فکر میکنم دنیا برام تمام شده ست ، واونوقت از سر عجز به درگاهش پناه بردم ودیدم که چه راحت مشکلم حل شده طوری که شبیه معجزه بوده.
ولی متاسفانه هیچ وقت یاد نگرفتم که در هر کاری اول چشمم به امید خدا باشه وبه این فکر کنم که اگه اون بخواد هر چیزی ممکنه.
من نگفتم عشق انسانی بد هست اتفاقا اونو یکی از راههای رسیدن به عشق والاتر میدونم. همونطور که برای خیلی ها اتفاق میفته. فقط اینو غلط میدونم که ادم بخاطر عشقی که حتی نمیدونه خیر هست یا بد همه چیز حتی خالق خودشو فراموش کنه.
اکثر ما عاشق ادمایی میشیم که خطا واشتباهتشون رو به دفعات میبینیم ومیدونیم این خطا واشتباه نباید تکرار بشه ولی باز میگیم طرف رو دوس داریم وچشم پوشی میکنیم وگرنه کدوم انسانی خطا نمیکنه؟ تنها ذات خداوند هست که پاک ومنزه از خطاست.
به نظر من اگه ما عاشق واقعی خدا باشیم اونوقت ، طعم عشق انسانی هم برامون شیرین میشه ولی چیزی که ما تجربه میکنیم دردهایی همراه با لذت هست که اسمش رو عشق میذاریم.

هاچ زنبور عسل 26 آبان 1391 ساعت 19:37 http://shm88.blogfa.com

مگه حتما باید بری سر کلاس
بیا همین جا تو وبت کلی هم شلوغتر از کلاس
ماهام که یکی از یکی تخستر
دیگه همه مواد آمادس دست به کار آشپزی شو دیگه همه منتظرن تا استاد کارشو شروع کنه

اولا که من خودم باید برم مدرسه اکابر از بس که بی سوادم..
در ضمن اشپزی خواستی یادت میدم. کله جوش خوردی؟ همون که بی بی درست میکرد تو قصه های مجید؟
والا از بس همه چیز گرونه دیگه اصفهانی ها کله جوش هم نمیتونن بخورن..

ستاره 26 آبان 1391 ساعت 19:50 http://10rr10aa.blogfa.com

عزیزم حرفات کاملا درسته...ولی خب بقول خودت این

احساسات و عواطفی که پیش میاد اصلا نمیذاره که

آدم درست فکر کنه و تصمیم بگیره.........

بزرگترین دغدغه ای جوونها یکیش همینه عشق تو

زندگیشونه....تا آخرم همین میمونه.........

خیلی کم پیش میاد که آدما از عشق زمینی به عشق

فرازمینی برسن.......

مساله همینه، من واقعا به این نتیجه رسیدم که درسهای زندگی تکرار میشن تا ما درسی رو که باید یاد بگیریم بفهمیم ولی متوجه نمیشیم.در طول زندگی ده بار عاشق میشیم و باز همون خطاها رو مرتکب میشیم و هیچ وقت هم عاقل نمیشیم وهمیشه هم فکر میکنیم خداوند صدامون رو نمیشنوه.

نازنین 26 آبان 1391 ساعت 20:01 http://myprivatelife.blogsky.com

من نمیگم خدا وقتی میریم سراغش و اظهار عجز میکنیم کمک نمیکنه...اتفاقا برعکس من میگم خدا حتی اگر ازش کمک هم نخوایم کمکمون میکنه و نمیگه چون عاشق من که معشوق واقعیتون بودم نشدید و عاشق بنده ام شدید پس از من توقع کمک نداشته باشید...

بعد هم من معنی این رو نمیفهمم "فقط اینو غلط میدونم که ادم بخاطر عشقی که حتی نمیدونه خیر هست یا بد همه چیز حتی خالق خودشو فراموش کنه."
چرا آدم باید خالقش رو فراموش کنه؟آیا منظور تو شخص خاصیه و یا در کل منظورت تمام کسانیه که عاشق یه نفر دیگه ان؟بنظر من که آدم ممکنه از اینکه به عشقش نمیرسه بخدا گله و شکایت کنه و از خدا بزور خواسته اش رو بخواد ولی این به معنی فراموش کردن خدا و یا قدر نشناسی نیست...این خاصیت آدمیزاده که در مواقع بحرانی و رنج آور صبرش کم و ناامید میشه...ولی رابطه خدا و بنده اش مثل رابطه یه مادر و بچه پابرجاست و هیچی جاش رو نمیگیره....

در کل منظورم اینه نباید کسانی رو که دچار درد عشق شدن بخاطر اظهار دردشون تقبیح کرد...قطعا خدا این درد رو برای رشد بهشون داده و به موقعش به روش مناسب کمکشون میکنه و اگر این کمک طول بکشه به معنی این نیست که چون ما بنده خوبی برای خدا نبودیم خدا هم در حال جبرانه...

بله کاملا، یه دعایی هست که میگه: خدایا هرگاه از تو درخواست نکردم تو به عطا فرمایی، پس کیست انکه چون در خواست میکنم عطا میکند؟
عزیزم انسان ذاتا فراموشکار وناسپاس هست.
عزیزم به نظر من هر چیزی تو این دنیا بر اساس قوانین خاصی بنا شده. حتی تو روابط انسانی هم وقتی ما یک نفر رو دوس داریم واونم ما رو دوست داره انتظار داریم که وقتی محبت میکنیم طرفمون یه جوابی بده.
حرف من اینه خداوند به ما محبت میکنه ولی ما جوابی نمیدیم. این که بگیم خداوند از دل ما خبر داره و سپاسگزار این همه نعمتی که داده نباشیم ودر عوض فقط روی خواسته هامون پافشاری کنیم به نظر من نشانه عشق به خداوند نیست.(کما این که خودمم خیلی خیلی ناسپاس هستم و همیشه فقط نداده ها رو میبینم به جای داده ها)
عزیزم خدا نکنه من کسی رو تقبیح کنم ولی بازهم فکر میکنم درد عشق طوری نیست که کسی رو از بین ببره. درد عشق دردی هست که با گذر زمان علاج پیدا میکنه ونباید بخاطر نداشتن یا از دست دادنش همه چیز رو فراموش کنیم.
متاسفانه خیلی از ما ها وقتی عشقمون رو از دست میدیم اولین کاری که میکنیم اینه که با خودمون لجبازی میکنیم و مسیر زندگیمون رو تباه میکنیم.
عزیزم اتفاقا من معتقدم تو مسیر عشق هم خداوند همواره با ماست نه بر ضد ما.

ونوس 27 آبان 1391 ساعت 00:10

مهتاب بانو....قشنگ گفتی....منم نظرم همینه

امیدوارم تو که اول راه هستی عشق زمینی رو با تمام وجود درک کنی و برای تو مایه شکوفایی تو زندگی باشه

آرزو 27 آبان 1391 ساعت 01:46

چون نمی دونم در مورد بقیه چطوری هست، فقط از زبان خودم می نویسم و تعمیم نمی دم.
آدم یکبار عاشق می شه و عشق با گذر زمان فراموش نمی شه. ممکنه افراد دیگه ای بیان تو زندگیت و برن، ممکنه بتونی به کس دیگه ای علاقمند بشی، ولی عشق چیز دیگه ای است.
البته اگر در سنین بالاتر عاشق بشیم بهتر عشق را درک می کنیم. چون توی سنین نوجوانی یا اوایل جوانی، ممکنه هوس یا علایق زودگذر ... با عشق اشتباه بشه.

رابطه عاشق و معشوق مانعی برای رابطه خالق و مخلوق نیست و حتما نباید از عشق زمینی جدا شد تا خالق را درک کرد.
به نظر من خدا مثل پدر و مادر می مونه. بچه هاش را بدون توقع دوست داره و بچه ها هم دوستش دارند. اما زندگی بچه ها جای دیگه ای است. عشق و همسر و ... مانع رابطه فرزندان و والدین نیست. هر جا هم که دلمون تنگ می شه و سرمون به سنگ می خوره، برمیگردیم به آغوش والدین.

آرزو جان عشق همواره در گذر است...
من که فکر کنم عشق هم مثل خیلی اعتقادات ما تو زندگی دستخوش تغییر میشه ، فقط شاید تفاوتش این باشه که بعضی عشقها ، ماندگار تر هستن مثل عشق اولی.
ومنم موافقم که هر چه سن بالاتر بره عشق رو بهتر درک میکنیم.
من میگم تمام عشقهای زمینی (البته اگه هوس واعتیاد نباشه که اسمش رو عشق میذاریم) برای رسیدن به عشق خداونده.
مطمئنا خداوند تمام افریده هاشو دوست داره چه برسه به انسان که به گفته ی خودش احسن الخالقین هست ولی این از سر ناسپاسی ماست که فکر میکنیم چون خدا ما رو دوست داره وما هم دوستش داریم ضرورتی نداره که به یادش باشیم .
گمانم تو تمام ادیان وکتاب های اسمانی سپاسگزاری وشکر از خداوند تاکید شده، این از تنبلی ویا فراموشی ماست که به بهانه های مختلف این کارو انجام نمیدیم.

شیدا 27 آبان 1391 ساعت 07:34 http://maniacagmut.blogsky.com/

منم فکر نمی کنم عشق یه بار اتفاق بیوفته
ولی امکان اینکه تو عشقت کامیاب بشی خیلی کمه
آدمهای کمی این فرصت رو پیدا می کنن که بتونن با عشقشون زندگی کنن (یا شرایط نمیذاره یا بعد مدتی می فهمن برداشتشون اشتباه بوده و عشقشون میمیره)

شیدا منم تقریبا میتونم بگم که اگه عشق واقعی باشه معمولا وصال پیش نمیاد، البته اینو رو تجربه ای که تو قصه ی عشق دیگران دیدم وشنیدم میگم.....
حالا این چه دلیلی میتونه داشته باشه؟
معمولا عشقهای ساده خیلی زود همه چیز برای با هم بودنشون مهیا میشه ولی بعد از یه مدتی میفهمن که عشقی در کار نبوده..

لیلین 27 آبان 1391 ساعت 09:08 http://lilien.blogsky.com

منم موافقم با تو و شیدا که عشق یه بار نیست.
کلا هی هم ممکنه عوض بشه و به قول خودت باعث پختگی میشه. عزیزم آدمها خیلی راه دارن تا بتونن به یه سری دیدگاهها برسن.

کلا انسان همیشه دلش میخواد تو زندگیش نیروی عشق باشه..
وهمواره هم تغییر میکنه.

شیدا 27 آبان 1391 ساعت 09:20 http://maniacagmut.blogsky.com/

چرا عشق واقعی به وصال نمی رسه؟ اینهمه زوج عاشق تو دنیا که سالیان سال عاشقانه و فارغ از هر تحمیلی با هم زندگی می کنن
عشق چیز عجیب و غریبی نیست، همینکه پیش یه نفر احساس آرامش و امنیت و لذت کنی میشه عشق
یکیش هم خواهر خودم شادی

خب شیدا جان خیلی ها از این زوج ها بعد از ازدواج عاشق شدن، به نظر میرسه که عشقشون از روی شناخت طرف مقابل بوده.
اتفاقا به نظر من معنی عشق یعنی این که تو کنار یه ادم احساس امنیت وارامش وشادی کنی.
من که مثل خواهرت خیلی کم دیدم ، نه این که نباشه ولی تعدادشون اونقدر زیاد نیست.

زی زی 27 آبان 1391 ساعت 10:17 http://zizi1364.blogfa.com

منم باهات موافقم عزیزم.اما به نظرم این حس رو خود خدا تو وجودمون گذاشته اما هرچی فکر می کنم دلیلشو نمیفهمم.نمیدونم چه حسیه که اگه هزاران نفر بیان و برن ما دلبسته همون یه نفر می مونیم که بهش نرسیدیم..
منم بعضی وقتها میگم بدون مردا زندگی بهتر و بی دردسرتره اما باز که تنها میشم یه حسی تو وجودم تلنگر میزنه که این زندگی اصلا" جذاب نیست!

بخاطر این که ما همیشه دوس داریم به نداشته ها فکر کنیم وچیزایی که بهش نرسیدیم.
درسته که مرد خوب کم پیدا میشه ولی به نظر من زندگی بدون همنشینی که از جنس مخالف باشه هم شور و جذابیت نداره.

بارونی 27 آبان 1391 ساعت 12:23 http://zendegiyeman12.blogfa.com/

تا دچار نشوی عشق را نمیفهمی
عزیزم دلتنگ نشدی که بدونی چه حالی داره. که راحت این حرفها رو میزنی. چون یه چیزایی دیگه دست خود ادم نیست هر کاری بکنی دلت باهات راه نمیاد.

عزیزم تو از کجا میدونی من درد عشق رو نچشیدم!!!
مطمئن باش که درد عشق با گذر زمان علاج پیدا میکنه. شاید خاطره ش طولانی مدت ثبت بشه ولی دردش از بین میره.

زن متاهل 27 آبان 1391 ساعت 12:55

توصیف زیبایی بود

مرسی عزیزم

سپیده(لمس خوشبختی) 27 آبان 1391 ساعت 20:27

مهتاب جون
این چیزایی که میگی درسته ولی ما انسانیم و به عشق زمینی هم نیاز داریم اینکه بخوایم به اون مرحله برسیم که عشق خدارو به هرچیزی ترجیح بدیم خیلی سخته چون ما تو وجودمون پر از احساسه
پر از امیاله
میتونیم عاشق خدا باشیم ولی عشقمون به خدا با عشق به یه انسان دیگه خیلی فرق میکنه
من خودم شخصاً عاشقه خدام و وجودشو تو زندگیم حس می کنم ولی نمی تونم عشق به جنس مخالفمو در خودم از بین ببرم و بی ارزش بدونم
به نظر من اگه خیلی از مشکلات تو زندگیمون پیش میاد مقصر خودمونیم که تو عشقمونم تعادل نداریم اگه ما معنیه زندگی رو درست متوجه بشیم هیچ وقت شکست نمی خوریم

عزیزم همه به عشق زمینی نیاز دارن...
اگه نباشه که زندگی بیرنگ وبو میشه.

بهار (لحظه های زندگی من) 27 آبان 1391 ساعت 22:16

مهتاب اون که هست شادی و آرامش و سرزندگی هست. اا وقتی نیست همش اشک و غمه. حالا میخواد علتش هر چی باشه.

بهار جان منظورت از اون کیه؟

تارا 27 آبان 1391 ساعت 23:56 http://taranevesht1.blogfa.com/

به قول بقیه، عمل کردن به این حرفا سخته... اما یه چیزو باور دارم: این که هیچ وقت رنج عشق تا ابد پایدار نمی مونه. اگر چه سخت، اما با گذر زمان درست می شه. چون انسان ناسیه. فراموشکاره. اگر فراموشی نبود می مردیم...
دیگه این که عشق فقط یه باره رو قبلاها بهش اعتقاد داشتم. الان اما ندارم...
عشق درد بزرگیه... اما بزرگترین درد نیست...

تاراجان درسته، درد عشق همیشه با گذر زمان درمان میشه ولی بعضی دردها تا زمانی که زنده هستی با تو میمونه مثل بیماری لا علاج..
عشق همیشه میاد ومیره مثل خیلی چیزای دیگه تو این زندگی.

آرزو 28 آبان 1391 ساعت 04:20

من می دونم ما موفق نمی شیم ...

آرزو تو هر دفعه یه کوچولو خودتو لو میدی..

بهار (لحظه های زندگی من) 28 آبان 1391 ساعت 22:28

منظورم آقای طرفه. گرچه وقتی بود که مدام با رفتارای مختلفش آزارم میداد و خیلی وقتا از دستش گریه می کردم. شاید هفته ای چند بار. اما وقتی بود شادتر و سرحال تر بودم.

میفهمم چی میگی،خب عزیزم من عاشق این شعر خلیل جبران هستم که میگه: عجیب است اشتیاق من به بعضی از لذت ها بخشی از رنج من است....

r 30 آبان 1391 ساعت 17:47

پدری برای ادامه حیات دخترش کلیه خود را فروخت؟؟؟؟
به نام خالق زیبایی ها

این سرنوشت پدری است که برای اهدای کلیه در بیمارستان بستری شده.او پدر صبا فروزنده، کودکی است که به‌علت سهل انگاری مسئولان و پرستار بیمارستانی در شیراز اکنون زندگی نباتی و البته پرهزینه ای را سپری می کند.فروزنده به رغم تمام نامه نگاری‌ها با ریاست جمهوری،وزارت بهداشت و البته مساعدت های ضمنی بعضی مسئولان برای حمایت از حقوق از دست رفته کودکش هنوز برای تامین هزینه های درمان صبا مشکل دارد. او کلیه‌اش را اهدا کرد تا با پولش صبا را چند ماه دیگر زنده نگه دارد.جالب اینکه فروزنده بعد از اهدای کلیه‌اش دوباره برای پیگیری حقوق ضایع شده تنها فرزندش تلاش می کند.سکوت مسئولان درباره این ماجرا تا کی ادامه دارد؟ شرح وضعیت این کودک در سایت:www.sabayepedar.net

حتما ببینید
http://www.facebook.com/photo.php?v=377536508994233

از شما خواهش میکنیم در این مورد به دیگران اطلاع رسانی کنید و مطلبی در صورت امکان به این موضوع اختصاص دهید با تشکر
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1376448
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1377154

سارا 4 آذر 1391 ساعت 15:02 http://www.gelayol.blogsky.com

چرا اینجا همه چی رمز گذاری شده...

چجوری بخونمش

سارا 4 آذر 1391 ساعت 15:11 http://www.gelayol.blogsky.com

سلام
یه حسی منو کشوند اینجا
نمیدونم
چرا فکر میکنم شما و حرفاتون ممیتونید ارومم کنید
به وبلاگم بیایید خوشحال میشم
چه حرفای قشنگی دارید اینجا...
چقدر به شنیدن اینجور حرفا نیاز دارم

سلام
خوشحالم که سر زدین
حتما میام پیشتون...

ali 8 آذر 1391 ساعت 07:28 http://www.roozebaad.blogsky.com

یک سلام ناشناس؛البته می بخشید
اومدم وبتو نیگا کنم اونقدر محکم کاری کردی که نتونستم وارد بشم البته بعدا متوجه شدم محفل محفل زنونه است
در هر حال موفق باشید
در ضمن مهمان ناخواند رو هم ببخشید

سلام
بله درست حدس زدین؛ اینجا محفل زنانه ست.
ممنونم

یلدووک 21 آذر 1391 ساعت 18:34 http://yald00k.blogfa.com/

سلام
من از وب لوسیمی اینجا اومدم بهشون گفته بودم چقدر خوب مینویسی کاش منم میتونستم بنویسم که گفتن از شما یاد گرفتن.
اومدم وبت را بخونم دیدم همه پستها رمز داره
اگر دوست داری به منم رمز بده
ممنون

سلام
خیلی خوش اومدین
البته لوسیمی به من لطف داره. من براتون رمز رو فرستادم.

قبول دارم

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.