دو روز پیش ریحان ساعت یک بعد از ظهر زنگ زده و میخواد که از پشت تلفن بهش اموزش بدم چطوری ایمیل بسازه؟ و اونقدر هم عجله داشت که مثلا فکر نمیکرد من الان باید ناهار اماده کنم !!!
وقتی زنگ میزنه به معنای واقعی کچل میشم ، بعد از کلی اموزش تصمیم بر این شد من براش ایمیل بسازم و بعد آیدی و پسوردشو بهش بدم ولی بعدا نمیدونم چطوری بهش یاد بدم که چطوری وارد بشه.؟ تجسم کنید که ایشون متوجه نیست حتی چطوری وارد صفحه یا هو بشه. و از الان میتونم پیش بینی بکنم که چطوری باید توضیح بدم ایمیل بفرسته و یا بخونه !!!!
بعد داشتم فکر میکردم که خدایا چرا این ریحان اینقدر باهوشه؟ که یادم افتاد ، خودم هم نابغه نیستم و گهگاه به قول دوست عزیزی، مغز فندقی میشم.حالا قصه شو میگم:
زمانی که بچه بودیم تلویزیون تشکیل میشد از دو تا شبکه ی یک و دو. خب من که خیلی چیز زیادی تو ذهنم نمونده تا قبل از سوم دبستان،نمیدونم چرا اینقدر این سوم دبستان برای من ماندگاره، یا بخاطر تغییر و جابجایی مدرسه م بود و یا این که من اون سال یه مانتو شلوار قهوه ای نو خریدم و خیلی دوسش داشتم. چون سالهای قبل و بعدش همه ش از خواهرم آذر رو میپوشیدم و یا این بخاطر همون جایزه ی ماندگار من دقیقا از سال سوم دبستان بیشتر خاطراتش یادم مونده وحالا که بهشون فکر میکنم انگار زنده هستن.
بهر حال داشتم میگفتم من سوم دبستان که بودم یادمه که فقط شبکه ی برنامه کودک پخش میکرد و تایمش هم از ساعت 5 تا 6 عصر بود.خوب یادمه که تیتراژ برنامه اینجوری شروع میشد که یه پسر بچه (البته بصورت انیمیشنی ) نشون میدادن که هی راه میرفت وحوصله ش سر میرفت و بعد یهو یه پرنده میدید که میاد و یه پرده رو کنار میزنه و برنامه کودک شروع میشه، وپسر بچه ،هی پایین و بالا میپرید که اخ جون برنامه شروع شد.
. بعد خانم مجری میومد و با احوالپرسی میگفت بچه های عزیزم الان وقت نمازه.. و برنامه ای که هنوز یک دقیقه از شروعش نگذشته بود، میرفت که قران بخونه و بعد اذان و بعد هم مناجات، خلاصه سرتون درد نیارم که دقیقا یادمه که نیم ساعت کامل طول میکشد. و بعد دوباره خانم مجری میو مد و کارتون شروع میشد...
خب انصافا باید بگم من کارتونهای دوران کودکیمو خیلی دوس داشتم ،و بیشتر از همه مهاجران ، که هفته ای یه بار پخش میشد و گمانم یکشنبه ها بود. و حالا بگم از خنگ بازیهای من، من وقتی بچه بودم و کارتون میدیدم فکر میکردم اینها ادم واقعی هستن و به مغز فندقیم اصلا خطور نمیکرد که اینا نقاشی هستن. از مادرم که نمیپرسیدم و اگر هم میپرسیدم حتما بلد نبود و از خواهر و یا کس دیگه ای هم نمیپرسیدم و اونقدر این قضیه برام جدی بود که اصلا تصور نمیکردم اینها واقعی نباشند و جالبه بدونید که تنها سوالی که به ذهنم میرسید این بود که چرا اینا فارسی حرف میزنند؟ یعنی میگفتم خب اینا خارجی هستن چون حجاب ندارند!!ولی چرا فارسی حرف میزنند؟
و بعد پیش خودم تحلیل میکردم و میگفتم خب حتما تو کشورشون بچه هایی هستن که فارسی بلدن حرف بزنن و برای ساخت کارتون اون بچه ها نقش اجرا میکنند. یعنی تصور کنید هوش و نبوغ من تا چه حد بود
خب این نبوغ من فقط به اینجا ختم نمیشد، بلکه از سوادم هم همینو بگم که یه مغازه ای نزدیک خونه ی ما بود که خیاطی میکرد و اسم مغازه شو گذاشته بود: دوزندگی آبادان ، و من تا زمانی که وارد دوره ی راهنمایی شدم اسم این مغازه رو این طوری میخوندم : 2 زندگی، و پیش خودم میگفتم 2 زندگی یعنی چه؟ و حتی چرخ خیاطی رو هم میدیدم ولی باز نمیفهمیدم این دوزندگی یعنی خیاطی و بالاخره بعد از چند سال مغز فندقیم شکسته شدم و فهمیدم که این
کلمهدووووووزندگی هست.
این خاطره رو که نوشتم ، دوستان اومدن و کامنت گذاشتن، متوجه شدم همه ی ماها از این سوتی های بی سوادی تو دوران مدرسه داشتیم، یه دوست عزیزی کامنت گذاشته به اسم " میشه این دفعه اسممو نگم؟ " که خاطره ش واقعا خنده دار بود، یعنی از اون دسته سوتی ها بود که حتما کلاس رو منفجر کرده، بهتون پیشنهاد میدم حتما بخونید.
فکر کردم فقط خودم الان بیدارم..
خدا به دادت برسه با این ریحان
عزیزم ،انگار مغزم رشد نکرده بود با اون افکارم
مهتاب چقدر خوبه که جدیدا از این پستا میذاری....واقعا خوشحالم که یه مقدار از

فشار اون زندگی کمتر شده روت..........
اول بگم که خدا صبر عجیل بهت بده با این دوستت که میخوای این چیزا رو هم بهش
یاد بدی.....ولی مهتاب نگران نباش....تو میتونی
از این خنگ بازیای دوران بچگی هممون داشتیم نگران نباش
مخصوصا این دوزندگی رو منم داشتم منتها مال من دوزندگی عباسپور بود برای
همسایمون....همیشه میگفتم یعنی آقای عباسپور دوتا زندگی داره
میدونی ستاره جان ، زندگی همیشه درگیرهای خودشو داره ولی این که دائما شکایت کنم چیزی رو عوض نمیکنه!
.
باورت نمیشه اصلا یک سوالات عجیبی این ریحان میپرسه که سرم سوت میکشه!!!
اخه دوزندگی هم شد اسم؟
مهتاب کلی خندیدم. خدا خیرت بده.
یعنی من بودم چنان حالی ازش می گرفتم که نگو و نپرس. آخه بگو مگه مجبوری.
وای بازم ریحان
عزیزم گمانم میخواد یاد بگیره چت کنه. چون از من می پرسید میخوام اسم خودم نباشه وادرس هم نذارم. خدا به من رحم کنه..
عاااااااااااااااشقتم
حالا نمیگی با این هوشم چطوری درس خوندم؟
افرین مهتاب جونم خوبه که بلاخره یاد گرفتی
منم بچه بودم خیابان سَرو رو میگفتم سِروُ فکر کنن اصلاً هیچ ربطی هم نداشت به چیزی سوادم نم کشیده بود
عزیزن اگه یاد نمیگرفتم حتما میفرستادنم مدرسه ی اکابر
اخه مساله اینه من همیشه چرخ خیاطی رو میدیدم ومیدیدم این اقا در حال خیاطی هست..
خدا نکشدت دختر ! مردم از خنده
واقعا خودم موندم با این ضریب هوشیم نابغه نشدم
آخه درس یه سری داده است بهت میدادن از همون امتحان میگرفتن
به نظرم تو هوشت بد نیست اطلاعات عمومیت ضعیف بوده فقط
اونم خودت مقصر نیستی که
اطلاعات عمومی که بگو صفر بودم. ولی عزیزم کلمه ی دوزندگی، فقط کمی دقت میخواست..
ولی به نظر من این کلمه ی دوزندگی اصلن سر و شکلش یه جوریه! انگار لقمه رو دور سرت بچرخونی بعد بخوری! خوب چرا نمیگفتن خیاطی مثلن؟؟؟
) سر خواندن این کلمه مشکل داشتن یعنی یه چیزی اشکال داره دیگه!! 


وقتی اینهمه آدم (یکی اش هم خودم!
از همه جالبتر برادر کوچک من بود. یه روز یه کتاب قصه از کتابخانه مدرسه گرفتم آوردم خانه بنام «سفرهای مارکوپولو». میدونی این بچه این رو چطوری خوند؟!
گفت سِفرهای مار ِ کپلوووو!!!
بعد هی میگفت یعنی این ماره کپله؟! اونوقت صفر داره یعنی چی؟؟؟!!
عسل جان زدی توی خال،
اخه بگو کلمه قحطی بود این اسمو گذاشتی؟

و حتما پیش خودش میگفته قابلمه اینجا یعنی چی؟
ولی اون کارتونهای انیمیشنی که دیگه اخر نبوغ من بود..
من خیلی از بچه ها رو دیدم کتاب قصه ها رو یه جور دیگه میخونن وبعد چون غلط میخونن سوالات عجیب غربی براشون پیش میاد، یه روز دختر یه اشنایی که کلاس پنجم بود داستان هابیل وقابیل رو میخوند هابیل وقابلمه
من اگه جایتوبودم می گفتم نیست که تو خیلی حرفه ای هستی و مسلط ه همه سایت ها و ... برای اینه که میخوایدر امور مختلف حرفه ای تر عمل کنی و حتی اسم خودت رو نذاری. باریک الله به این همه هوش و نبوغ ریحان بانو.
والله خیلیه که طرف بلد نیست سایت رو هم باز کنه، اما عقلش میرسه که با اسم خودش ایمیل نسازه.
بهار جان فکر کن حتی نمیتونه سایت سازمان سنجش رو باز کنه.
البته نمیفهمید وقتی ایمیل به اسم خودش هست برای هرکی ایمیل بفرسته اسمش معلوم بشه.
بهش گفتم اگه میخوای چت کنی ویا کسی تو رو نشناسه باید ببا یه اسم مجازی برای خودت ایمیل بسازی. فعلا آیدیشو بهش دادم وگفتم هر وقت تونستی وارد میل باکست بشی، سوالاتت بعدیتو بپرس.
فکر کنم این دوزندگی واسه خیلی ها دردسر بوده!!
منم همیشه تا مدت ها دو زندگی می خوندم :))))))))
بلاخره یه بار از مامانم پرسیدم که یعنی چی دوتا زندگی!!!نامردا کلی خندیدن بعد توضیح دادن
اخه ، نمیدونم نمیشد یه کلمه ی معادل دوزندگی گذاشت که اینو میذاشتن؟
عزیزم ،خوبه تو پرسیدی! من که اینقدر اعتماد به نفسم بالا بود از کسی نمیپرسیدم؟
وای من عاشق اون بچه بودم که اول برنامه کودک میومد قدم میزد...مامانم همیشه بهم میگفت این چقدر شکل توئه و منم باورم شده بود که من بازیگر تیراژ اول برنامه کودکم و کلی ذوق میکردم

ولی بین برنامه های اون موقع خیلی از برنامه چاق و لاغر میترسیدم...
آخه اون موقع ۵-۴ سالم بود و وقتی ربات و بچه دزد تو اون برنامه میدیدم قلبم تند تند میزد و زود تلویزیون رو خاموش میکردم...
ولی طرز فکرت راجع به بچه های فارسی زبان کشورهای غیر مسلمان خیلی جالب بود
ببین تیتراژ برنامه چند سال همین بوده که تو هم یادته!!
ببین اعتماد به نفسم تا کجا بود؟
عزیزم ادم وقتی بچه هست دنیاش هم بچه گانه س، دختر منم وقتی بچه بود برای شنگول منگول گریه میکرد.
ولی من اونقدر به مساله شخصیتهای کارتون فکر میکردم که اصلا از کسی هم نمیپرسیدم؟ مثلا همیشه میگفتم کاش با لوسیمی دوست میشدم و براش نامه مینوشتم.
باز خدا خیرش بده که زنگ می زنه... گاهی به من اس ام اس می زنن و می گن چطوری توی ورد باید فصل بندی کنیم!!!!! که کلی مراحل پیچیده داره!!!
اون موقع معمولا دلم می خواد یارو رو خورد و خاکشیر کنم که چیزی رو که توضیح دادنش، تلفنی هم سخته، می خواد من اس ام اس کنم با بدبختی...
وای تاراجان منو دیونه کرده،
هرچی بهش میگم کلاس برو گوش نمیده، بعضی وقتا میگم خوبه تلفنشو جواب ندم، ولی باز طاقت نمی یارم..
بعد هم میگه تو چیزی یادم نمیدی!!!!
مهتاب جان به ریحان بگو که از اینترنت سایت آموزشی پیدا کنه و به کمک اونها اشکالهاش را رفع کنه.


در مورد این سوتی های بی سوادی هم خاطره من کمی زشت است. توی یکی از کتابهاای تاریخ مدرسه درسی داشتیم که تیتر درس یه چیزی شبیه این بود
رابطه دولت های اروپایی و قاجار
دولت ها را جمع مکسر عربی نوشته بود و من که از قبل معمولا یک سرکی توی همه کتاب می کشیدم و درسها را می خوندم این درس را دیده بودم. مدتهای زیادی نگرانی من این بود که روزی که به این درس می رسیم معلم از من نخواد که روخوانی کنم ! اصلا به این فکر نمی کردم که من دارم اشتباه می کنم و این کلمه را که نمی ذارن تیتر درس تاریخ
اسمم را نگفتم چون خاطره ام بی ادبی بود
حالا اسم من را بذار مسابقه ببینم کی منو شناخت!
عزیزم تو نمیدونی چقدر این ریحان مغز فندقیه، عزیزم یه سایتی مثل سازمان سنجش رو نمیتونه باز کنه، توقع داری چطوری یادش بدم جواب سوالاتشو از تو نت پیدا کنه! همینقدر بهت بگم که بلد نیست وارد گوگل ویاهو بشه..
. منم نتونستم بشناسمت. حالا به دوستان میگم بیان کامنت تو رو هم
بخونن.
وای خاطره تو اینجا اول صبح منو کله پا کرد...
مهتاب جان من از بچه گی تصورات قبل خواب رو داشتم(همین تصوراتی که دوست داری چه اتفاقی بوفته و اینها و یه زندگی رو برای خودم مجسم میکردم)جالب این بود که بعضی وقتا شخصیت های کارتونی مثلا میشدن خواهر برادر هام.البته اون موقع خیلی کوچیک بودمها!ولی خوب این م از نبوغ ما!غلط خوندن هم چیزی یادم نمیاد:دی اما یه دوست داشم که بهم گفت تا پنجم دبستان گوزن رو میخونده گو+زن جالبه نه؟
خب بچه ها با کارتونها زندگی میکنن . همینطور که بزرگترها برای دیدن یه فیلم یا سریال گریه میکنن.
دوستت هم عجب سوادی داشته..
من از خنده اینجا ولو شدم..
عزیزم...
دوست صبور من
رها جان از صبور بودن به رد شده. خدا یه اعصاب پولادین به من بده.
این کلمه دوزندگی مشکل اینترنشناله
منم بعله!!!


اما برادرم باحال بود مامانم میگه به توکلت علی الله میگفته تووو کَلَّت علی الله
حالا تو هم مهتاب جان : تووو کَلَّت علی الله
خوبه ، من این خاطره رو گفتم همه یادشون بیاد

عزیزم ، منم یه دوستی داشتم به سیندرلا میگفت سیندر الله
احتمالا برادر تو هم جزو نوابغ بوده
مهتاب جون، خیلی با نمک بود.. کلی خندیدم، اون دوستمون رو نتونستم حدس بزنم کی هستن...
خجالت نکش ما هم از این دست سو تی ها داشتیم، یادم نمیاد واستون تعریفل کنم وگرنه از خنده روده بر میشدین
بیا خودتو معرفی کن عزیزم
منم نتونستم حدس بزنم
همه سوتی داشتن ولی بعضی سوتی ها واقعا باحاله، یه کامنت دیگه هم بود که خیلی باحال بود.
خیلی با حالی مهتاب...
وای مهتاب اون شعر رو یادته « هر چه که بیند دیده » من همیشه اینو اینطوری میخوندم : هر چه که بی ندیده ، همش هم فکر میکردم بی یعنی چی ؟ اینقدم بقول تو اعتماد بنفس داشتم از هیچکس نمی پرسیدم
اون تیتراژ برنامه کودکو من عاشقش بودم و همیشه میگفتم این بچه هه چرا لخت و پتیه هیچی تنش نیست وقتی عوض شد کلی ناراحت شدم
مرمر جان ، پس تو هم مدتها ذهنت مشغول بوده که معنی این شعر یعنی چی ؟
منم اون بچه رو خیلی دوس داشتم، شبیه عروسک بود . همیشه دلم میخواست بغلش کنم.راست میگی هیچی تنش نبود. یعنی یه لباس سرهمی تنش بود که انگار چیزی نپوشیده..
سلام مهتاب جان با این خاطره مارو برداری به سالهای دور من هم دوره دبیرستان مانتو شلوار قهوه ایی می پوشیدم من رنگ قهوه ایی سیر دوست داشتم ولی بعداز چهار سال دلم زد و الان بندرت لباس قهوه ایی میخرم در مورد خاطره من از جلو مرغ فروشی ها که رد میشدم میدیدم که زده مرغ اب تر ده مدت ها فکر م مشغول بود که این چه جور مرغی بالاخره بعد از مدتها فهیمدم این از خدا بی خبر ها برای سنگین شده مرغ اب بهش میزدن بعدا که لو رفته اکثر مرغ فروش ها یک نوشته میزاشتن که مرغ اب نزده و ون دوتا نقطه با هم مینوشتن من به اشتباه افتاده بودم در مورد اعصاب هم واقعا خدا باید پولادیش بهمون بده خوب وخوش باشی
عزیزم دلم من تا همین چند سال پیش وقتی میرفتم مرغ فروشی نوشته بود : مرغ گرم
، بعد میگفتم مگه مرغهای دیگه رو به کیلوگرم نمیفروشن که اینو نوشتن گرم؟...
من فکر میکردم این گرم یعنی کیلو گرم
دیشب کلی با موبایلم برات پیام گذاشتم پ کوش
نوشته بودم منم ازین سوتیا داشتم مث تاکسی که می خوندم تا کسی 
بااین وجود هممون مغز فندقی هستیم
کامنت اون یاروهم با حال بودا یه سوتی هم تو همین مایه ها من داشتم که روم نمیشه بگم
حتما نرسیده گلم...
،
اره عزیزم تعداد مغز فندقی ها زیاد شد
خب بگو، خجالت نداره
سلام
من انگار که یک چیز عجیبی را کشف کرده باشم گفتم همون که مدل ۱۹۷۷ هست و بدون رنگ است. بابام با تعجب به من نگاه کرد و گفت آره. بنده خدا با خودش فکر می کرد چقدر دخترم ذهنش درگیر ماشین خریدن منه که انواع ماشینها را با مدل و مزایاش میشناسه
ایندفعه اسمم را نمی گم.
اون وقتها توی شهر ما نمایشگاه ماشین یا بنگاه معاملات ملکی نبود و اگر کسی قرار بود مثلا ماشین بفروشه به همسایه ها می سپرد یا پشت شیشه نانوایی میزد و یا دو سه تا مغازه مختلف.
یک روز پشت شیشه نانوایی دیدم زده شورت فروشی مدل ۱۹۷۷ بدنه سالم بدون رنگ. تا چند روز هنگ بودم که آخه مگه شورت غیر از نخی و توری مدل دیگه ای هم داره؟؟!!! من که تو حموم عمومی همین دو مدل را دیده بودم.
بعد از یک هفته بابام آمد خانه و گفت آقای فلانی می خواهد شورلتش را بفروشه ......
سلام


نخیر قبول نیست، چرا اسماتون رو نمیگین
وای واقعا عجب سوتی بوده، اخه نمیتونستی از کسی هم بپرسی؟
من باید سوتی یکی از شبکه های استانی رو بنویسم که تو پخش زنده یه نفر جواب یه سوال رو چی داده!!! که همه راحت باشن سوتی هاشون رو تعریف کنند.
وای مهتاب چقدر با از اون تیکه اذان و نماز و قبل و بعدش حرص میخوردیم دو دقیقه کارتون نگاه نکرده یکی میومد قرآن میخوند و بعد اذان میگفت و بعد هم .....
سرسام میگرفتمی تا یه ذره کارتون ببینیم.
من زیراکس رو می خوندم زیرا کس و بعد هی میگفتم یعنی چی زیرا یعنی چون کس هم که یعنی نفر چرا اینرو نوشتن هر چی هم برادرم بهم میگفت این زیراکس هست یعنی فتوکپی میگفتم نه تو اشتباه میکنی. همه مون از این سوتی ها داشتیم. داداش کوچیکه منم دوزندگی رو همینطوری میخوند و به بستنی سنتی میگفت سنتی با کسره روی سین . بعد به بابام میگفت یعنی چی این بستنی خارجی هستش؟
لیلین نمیدونم چرا اینقدر ما بیچاره بودیم که برای یه کارتون اینقدر زجر میکشیدیم.
من امروز کلی با اینهمه سوتی خندیدم..
مهتاب من کتاب بر باد رفته رو از خواهرم کش رفتم و خوندم چون اون موقع اجازه نمیداد بخونمش
برای کلاس گذاشتن به هر کی می رسیدم می گفتم من کتاب بر باد ر فته رو خوندم.( رفته رو با کسره بخون)
یا رزرو بلیط رو رزوو بلیط میگفتم.
فکر کنم اون کامنت عسل باشه.
اخ که وقتی بچه بودیم چه چیزایی رو مایه ی کلاس میدونستیم
گمان نکنم مال عسل باشه. من که از بس تو آی پی ها دنبالش گشتم سرسام گرفتم. تازه یه نفر دیگه هم یه کامنت دیگه بدون اسم گذاشته که اونم خیلی باحاله..
منم وقتی مغازه های روکش صندلی ماشینو میدیدم که نوشته "دوزندگی اتومبیل" همش فکر میکردم ماشین دو زندگی داره: قبل تعمیر و بعد تعمیر اینجا هم زندگی دومشه. حال کردی تفسیر و اعتماد به نفسو
آی مرده بودیم از خنده. فکر کرده بود یه موجودیه که کارش متصاعد کردن و زدن گازهای بدبوئه
سال چهارم ابتدایی هم یکی از بچه ها تو جواب خانوم معلم که ازش پرسیده بود: چنند حیوان قطبی رو نام ببر به جای گوزن قطبی گفت گوووووزَن قطبی.
منم دوزندگی آبادان رو چون جنگ بود فکر میکردم یعنی یک زندگی تو آبادان داشته ویک زندگی اینجا

وای یاسمن دارم از خنده روده بر میشم...حیوان چند قطبی
اون کامنت عسل خارجکیه!!! فقط اونه اینقر با جزییات همه چی رو توضیح میده
دیدم عسل خیلی نکته سنج ودقیقه، ولی اخه آی پی مال اون نبود.
گرچه من دوباره نبوغم گل کرده، اگه هرکسی اون کامنت رو نوشته باشه من متوجه نمیشم..

بذار دوباره برم بخونمش...
رها جان یه دو سه تا کامنت دیگه ی اینجوری هم اومد، همه شون خیلی باحالن..
به نظر من اون کامنت دولتهای قاجار مال آرزوئه...البته شایدم اشتباه کنم

به کامنت غسل هم کلی خندیدم...صفرهای مار کپلو
راستی منم بچه بودم این شعر رو اینجوری میخوندم...
اندک اندک جمع گردد و اَن گَهی دریا شود...کلی خواهرام بهم میخندیدن
اتفاقا منم به آرزو شک کردم ولی مطمئن نیستم.

اره خیلی باحال بود. بعضی کلمات هستن که خیلی ها اشتباه میخوندن. یکی دوزندگی بوده ودیگری کلمه ی گوزن
نازنین حتما با اعتماد به نفس کامل هم این شعرو میخوندی
من خیلی زود خوندنو یاد گرفتم دیگه دوم دبستان که بودم کتابای دبیرستان برادرمو راحت میخوندم
یه بار یه رمانی بود که برادرم میخوند و توش کلمه ی "علی رغم" داشت .ولی من اونو میخوندم علیرغم
وای نمیدونین وقتی یه بار که اخبار شنیدم و این کلمه رو گفت تازه فهمیدم چیه .البته معنیشو نمیدونستم رفتم پرسیدم
معلومه خیلی بچه درسخونی بودی.
عزیزم من هم اشتباه میخوندم وهم از کسی نمیپرسیدم..فکر میکردم عقل کل هستم.
چه خیر مهتاب جون ؟
سلامتی عزیزم، باامید به آینده دلخوشیم.
کامنت هنگامه منو یاد یه چیز دیگه انداخت. منم مثل اون کتابای سالای بالاتر و کیهان بچه ها زیاد میخوندم. با اینکه خوندنم خوب بود تو خوندن حروفی که تلفظ نداشت مشکل داشتم (تو راهنمایی با یاد گرفتن عربی مشکلم حل شد
) یکی از این کلمات "بالاخره" بود و من دقیقا میخوندم "بالا خره". البته تو مفهومش هیچ سوالی برام پیش نمیومد نمیدونم چرا؟؟؟ اینکه کی موفق شدم درست بخونمش هم یادم نیست.
منم کتاب زیاد میخوندم ولی یادم نمیاد چه کلماتی رو اشتباه میخوندم.
. ولی اعتماد به نفسم خیلی بالا بود واصلا از کسی نمیپرسیدم
نازنین جان از همین تریبون برنده شدنت را اعلام میکنم و به پاس تیزهوشی و دقتت یک جایزه هم برات دارم.
همراه برنده های مسابقه خودت که می خوای بارسال بهار دسته جمعی بفرستی زیارت، یک سبد پیک نیک بردار و برو.
پس تو بودی؟؟؟؟؟

البته خودمم شک کردم ، ولی از روی کامنت، بلکه از این نظر که دیدم تو هیچ کامنتی نذاشتی. خوبه من با این نبوغ خانم مارپل نشدم
حالا خداییش بگو دیگه چی اشتباه میخوندی؟ اگه گفتی منم یه پست میذارم در مورد یه سوتی که همه از خنده روده بر بشید.
سلام


وای از دست این سوتیا که خدا نکنه جایی اتفاق بیوفته که رودربایستی داری
سوتیه دوزندگیو که خواهره منم داشته خوده منم داشتم تازه
یکی از سوتیای دوستم این بود:
توی جاده چالوس بودن و روی تابلو رو بلند بلند داشت میخوند چون تازه یاد گرفته بود بخونه ...
(باد نده سنگین حرکت کنید!)
جواب ریحانم دیگه نده اصلا زنگ زد به روی خودت نیار جدی میگم درسته که ذکات علم رو باید پرداخت ولی یه سری از آدما تنبلیشون میشه خودشون برن مطالعه کنن زحمتشو روی دوش دیگران میندازن اونم وقت درست کردن ناهار
به قول رها جان دوزندگی یه مشکل اینتر نشنال بوده

... حالا این سوالش به کنار. وقتی بلد نیست صفحه گوگل یا یاهو رو باز کنه من چطوری بهش اموزش بدم؟ ساعت 11 صبح از خواب پا میشه وبعد تو ظهر تصمیم میگیره اینترنت یاد بگیره..
.
ولی این یکی خیلی باحال بده. باد نده.....
اخه عزیزم یه سوالاتی میپرسه من میمونم جواب این بشر رو چی بدم؟ مثلا میپرسه بدون این که ایمیل داشته باشه بره تو یاهو وبرای یه نفر دیگه ایمیل بفرسته
خب پس حدسم درست بود

آخه من این آرزو رو میشناسم از بس ذهنش همه اش پی چیزهای خطرناک میره
بعدش هم یه موقع ورشکست نشی آرزو جان با این جایزه ات...
اره دقیق زدی تو خال
ارزو بیا تحویل بگیر...
فکر کنم ذهن همه میره، فقط ارزو با شهامت گفت..
به به! عجب خاطراتی! چه کامنتهای جالبی! کلی خندیدم!!
منم خیلی خندیدم..
من از اول دبستان رمان میخوندم :دی ... واسه همین طبیعیه که خیلی کلمه ها از تو کتابها میخوندم که تا حالا نشنیده بودم ... هوو رو میخوندم hoov
یادم که نیست

یا ستار رو میخوندم se tar
فعلا همینا یادمه ولی برعکس از نوشته ات اصلا فکر نکردم مغزفندقی هستی :دی
اتفاقا به نظرم خیلی جالب و بامزه بود نتیجه گیریت در مورد شخصیتهای کارتون ... من اصلا درموردشون فکر نمیکردم
ولی زمان بچگی ما خیلی درمورد آدم کوچولوها فیلم میساختند ... یا حتی دزد عروسکها که عروسکها با هم شب حرف میزدند ... من شبا خودمو میزدم به خواب تا حرفهای عروسکای تو اتاق رو بشنوم و مثلا میخواستم یه دستی بزنم بهشون
یا اینکه احتمال میدادم مثل یه فیلم که برنامه کودک گذاشته بود شاید زیر ظرفشویی آشپرخونه ما هم یه شهر آدم کوچولوها باشه
به خودم میگفتم این چیزا راست نیست ولی میگفتم فکر کنننن اگه باشه چی میشه
کلا خوش بودم :دی
منم خیلی چیزا یادم نیست..
ولی من عجیب به شخصیتهای کارتونی فکر میکردم، خیلی دلم میخواست براشون نامه بنویسم یا باهاشون دوست بشم.
جالبه من اصلن تا حالا دوزندگی ندیدم! اصلن توجه ام بهش جلب نشده
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه جایی دیدی دقت کن ببین چه کلمه ی بیخودیه
مهتاب یه چیزی یادم اومد که بگم. با زن داداشم چند سال پیش نام، شهر شهرت بازی می کردیم. اون بنده خدا هم اسم کشور رو نوشته بود زیمباوه. بهش گفتم چی نوشتی (تعجب کرده بودم که این از کجا اسم این کشور رو میدونه. آخه این بنده خدا همون 16 سالگی عروس ما شد و داداشم نذاشت ادامه تحصیل بده). وای قیافه اش دیدنی بود وقتی بهش گفتم اشتباه میخونیش. میخوند: زیمبا بوهه
طفلی، دلم براش سوخت که بهش خندیدم. آخه بگو مجبوری که اسم سخت میذاری که تا حالا از بون کسی هم نشنیدی. حالا مثلا یه امتیاز نمی گرفتی. بهتر از کنف شدنت بود که.
خودمم پارسال تو یه جلسه رسمی که کلی رئیس رؤسا بودن و آقای طرف هم بود، داشتم آموزش میدادم و از رو اسلایدهایی که ساخته بودم، میخوندم که یه کلمه رو اشتباه خوندم. جمله رو که تا آخر خوندم، فهمیدم اشتباه خوندم. منو میگی با کلی اعتماد به نفس (فکر کنم اصلا کسی متوجه اشتباه خوندن من نشده بود) گفتم البته این کلمه رو میشه اینجوری هم خوند و هر دو تلفظ به این جمله میخوره. یادم نیست چه کلمه ای بود. ولی میدونم با جابه جایی فتحه و کسر، معناش کاملا عوض میشد. فکر کن از اون سخنرانی کامل هم فیلمبرداری شد.
اره گناه داشته بنده خدا..
ببین ما که یعنی کتاب میخونیم ، چه اشتباهاتی میکنیم دیگه وای به زن داداشت...
حالا خیلی خودتو برای اون سخنرانی اذیت نکن، قول میدم اونا اصلا نفهمیدن چی گفتی؟
مهتاب جون خوبی؟
خب بیا این سوتی شبکه استانی رو تعریف کن دیگه هی دل مارو آب نکن
خوبم عزیزم
عزیزم اون سوتی خیلی خنده دار بوده، ولی چون خیلی زشته ، تعریف نکردم.... یعنی یادم میاد خنده م میگیره ها..بالای 18 هست اخه..
وای الان من اشکم در اومده از خنده
بذار منم یه سوتی خیلی خیلی زشت که یکی از دوستام داده بود رو بگم.دوستان قبلش معذرت میخوام:
تو فیزیک سوم دبیرستان قانون "کیر شهف" بود دوستم تو کلاسشون داشته روخوانی میکرده.دبیرشونم مرد بوده .تا به این کلمه میرسه فقط شهف اش رو میخونه.استادشونم با خنده میگه فلانی چرا ..... خوردی؟؟
دیگه کلاس منفجر میشه
ولی خداییش استادشون خیلی ادم بی شعوری بوده ها
مهصاد من ترکیدم از خنده...
... منم یه سوتی این جوری دارم که دقیقا با همین کلمه یه زن تو برنامه پخش زنده از شبکه استانی گفته.. اگه بخوام تعریف کنم بالای 18 سال هست.
ولی واقعا عجب استادی بوده
خصوصی
مهتاب جان یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی ؟
اگه دوست داشتی جواب بده عزیزم ... آخه دیدم اینجا در مورد سوتی اون برنامه استانی گفتی ... تو از استان کرمان هستی ؟؟؟
آخه منم یه همچی سوتی ای شنیدم و فکر کنم میگفتند مال اونجاست ... نمی دونم والله !
اگه هم دوست نداشتی جواب بدی اصلا ناراحت نمیشم گلم
مراقب خودت باش
خواستی خصوصیش کن
نه عزیزم من مال یکی از استانهای مرکزی هستم، چرا باید ناراحت بشم؟
، شاید بعدا تعریف کنم..
اون سوتی مال یکی از استانهای جنوبی ایران بود، فکر میکردم مال بوشهره،
9650651151آیا بالاخره راهی برای کسب درآمد از اینترنت وجود دارد ؟؟؟
یک راه مطمئن و درآمدزا برای کسانیکه مایلند از صفر شروع نموده و از هیچ به همه چیز برسند
درآمد بسیار زیاد , آسان , مطمئن و قانونی برای صاحبان سایتها , وبلاگها و بازاریابها
با هر بازدید و سابقه فعالیتی که دارید به گروه ما بپیوندید
>>> و طعم واقعی پول اینترنتی را حس کنید <<<
آیا تا به حال اندیشیده اید که می توانید در منزل و بدون نیاز به خروج از منزل حتی تا سقف 755 هزار تومان در ماه نیز درآمد داشته باشید؟؟؟
برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه کنید
http://www.site02.orq.ir
وای که چقدر سخته توضیح دادن از ب بسم الله به یکی که هیچی بلد نیس
بیشتر از این حرفا چیستا جان
چقد به خاطراتت خندیدم
اون برنامه کودکم که گفتی من دقیقا یادمه اون بچهه که هی راه میرفت چقد خوب بود
خوشحالم که خنده اومده رو لبتون.
مهتا جون میشه به منم رمز بدی؟
حتما..
ولی هر کار میکنم وبلاگتون باز نمیشه..اگه خواستیم ایمیل بذارین تا براتون بفرستم..
سلام عزیزم میشه برام رمز بفرستی.
ممنون
سلام.
براتون فرستادم
من بگم؟
همیشه از یه خیابونی توی شهرمون با ماشین رد میشدیم که یه تابلو بزرگ بالای یه ساختمون دو طبقه زده بود روش نوشته بود رومبلی ایران! و من تا سالها این رو میخوندم : روم بُلی ایران و همیشه این برام سوال بود که اینجا چی میفروشن؟؟؟؟!!!!!! و از هیچ کسی هم نمیپرسیدم حالا چراشو نمیدونم تا بالاخره یه روز که پیاده بودیم دیدم اونجا پارچه رو مبلی میفروشن!!!! و از این کشف کلی خوشحال شدم و این مسئله بغرنج توی ذهنم حل شد!!!!حالا همسری اسم اوم خیابون رو گذاشته خیابون روم بُلی!!!
اواخر کلاس اول ابتدایی بودم یه مجله هایی برامون میومد که داستانهای مصور دنباله دار داشت که داستان جنگل و حیوانات بود و من با جدیت اونو میخوندم یه شخصیت گوزن داشت که من اونو گوو زن میخوندم و اصلا توجهی به عکسها نمیکردم و پیش خودم میگفتم گو زن حتما یه حیوونه که من نمیشناسم! یه روز بعد خوندن داستان عکساشو نگاه کردم و متوجه شدم که گو زن چه حیوونیه!!!!
بفرما:
نمیدونم چرا بچه بودیم فکر میکردیم نابغه هستیم و سوالاتمون رو نمیپرسیدم که یه بنده خدایی بهمون جواب بده، هی ما دور مغزمون نچرخیم..
وای از خنده روده بر شدم سر گوزن و رو مبلی،